حزب مشروطه ايران
 The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
iraq Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت
چه کسانی به سزاوار باید در تاریخ محکوم شوند

April 24, 2007

سه شنبه 4 اردیبهشت 2566

دکتر احمد پناهنده Bookmark and Share
 

می گویند مرده را اگر به حال خود بگذاری، کفنش را گاز می گیرد و یا خودش را خراب می کند.
یا گفته می شود، یارو را به ده راه نمی دادند، سراغ خانه کدخدا را می گرفت.
یا در ضرب المثل می گویند:
تو اول بگو با کیان زیستی
که تا من بگویم که تو کیستی
امروز مطلبی از یک نفر که در طایفه چپ اما در گیومه، که هم اکنون در مصدر مسئولیت قرار گرفته است، خواندم و از اینکه نیاندیشیده و ندانسته سراغ خانه کدخدا را گرفته بود به حالش و زیردستان این فرد " گریستم ".
هرچند هموطن آزاده ام آقای کردی با شیوایی قلم و رسائی کلام جوابی بر نوشته شان دادند و ایشان را از خواب دوران دهه چهل و پنجاه خورشیدی بیدار کردند که رفقای ایدئولوژیکشان چه جزنی و احمد زاده و پویان و چه ادامه آنها مثل حمید اشرف و احمد غلامیان لنگرودی و و و همگی با خونریزی و تخریب و خشونت تولد یافتند و سپس همه نیروی خود را تا وقتی که زنده بودند جهت به هم زدن شالوده امنیت و آسایش مردم بکار گرفتند تا ایران ف جان ف همه جانان را به از گورگریختگانی که در پستوی تاریخ به انتظار نشسته بودند، بسپارند و سپس دنباله هایشان، چاکری و کرنش ف چندش آور را در پیشگاه دیو جماران بجای آورند و در شب های سر بریدن ف پایوران و دولتمردان ف سیستم پادشاهی کف در دهان جمع کنند و شادی و پایکوبی نمایند و در کمال ولع ف خونریزی در خواست بکنند که بیشتر بکشند و خون جاری کنند.
آنروزهای آفتابی که خورشید ف امنیت، در جای جای وطن طعم شیرین زندگی در آسایش را در جان شهروندان ف ایرانی نشانده بود و زندگی ف شاداب و جوان، خرامان خرامان در رخسار شهروندان ف ایرانی، برق شادمانی افشاتده بود، مشتی جوان ف سرمست با افکار پلید آدم کشی و الهام از اردوگاه " بهشت ف بَرین زحمت کشان " و انقلابات زائده جنگ ف سرد، سلاح به دست گرفتند و خودشان را در خانه تیمی زندانی کردند تا نقشه شوم آدمکشی را به شدیدترین شکل خشونت بار در جامعه اجرا کنند و برای این کار زندگی خودشان را در این خلاصه کرده بودند تا بکشند و بعد کشته شوند.
شالوده اعتقاد و ایدئولوژیشان بر تخریب و خشنوت و آدمکشی بنا شده بود. و فرق نمی کرد این افراد از طایفه مجاهد باشد و یا قبیله چریک فدایی. زیرا آنکه مجاهد بود رهبران عقیدتی شان در همان آغاز ف تولد با کشتار قبایل یهود و دیگران اعلان موجودیت کرده بودند و با زور شمشیر به قدرت رسیدند و آنکه چریک فدایی بود بنیان گذار مکتبشان با خونریزی خانواده رومانف شروع کرده بود تا جهان را سیبری سرا کند و آتش انقلاب وخونریزی را در گوشه های این کره خاکی روشن نگه دارد.
دیروز تروریست هایی از این دست پاسبان ف سر کوچه را می کشتند تا ایران را گورستان امپریالیست کنند. و کارخانه داری را ترور می کردند تا کارگران ایران را " پرولتاریا" نمایند و سپس قصد داشتند با برادر بزرگترشان ابتدا نفت شمال را به روسیه غاصب ف خاک ایران ببخشند تا عاقبت در اندرون ف مأتحت " اردوگاه سوسیالیسم " فرو بروند و " انترناسیونالیسم " بشوند.
بی رحمی و بی مروتی در تمامی جان وجهانشان لانه کرده بود و تیغ جفا حتی روی گلوی ف وفاداران به آرمان تروریستی، گرفته شده بود و افراد خودی را به خاطر عاطفه دوست داشتن که خود نداشتند مجازات می کردند و یا آنانیکه به هر دلیلی از آنها فاصله می گرفتند به فجیع ترین شکل ممکن ترور می کردند و می کشتند.
خشونت، خشونت، خشونت و کشتار ف هر چه بیشتر خوراک ذهنی شان شده بود. و مثل دزدان سرگردنه باج خواهی می کردند و یا مثل سارقین به بانکها حمله می بردند و تاراج می کردند.
و اسم این عمل را گذاشته بودند فدا کاری و مصادره انقلابی ف اموال امپریالیسم، برای خلق، جهت رسیدن به عدالت اجتماعی.
دیروز نوشته بودم این گروه های چپ ف در گیومه که اینقدر سنگ مردم را به سینه می زنند و ایران ایران می کنند چرا در برابر تخریب مظهر و گوهر ایران زمین، مقبره کورش و پاسارگاد که برادران و رفقای ایدولوژیکشان آن را به آب می بندند، اعتراض نمی کنند.اما همینکه به سنگ قبر رهبران ایدئولوژیکشان لطمه ای می خورد ( البته این عمل هم قبیح است ) داد و فغان سر می دهند که وا مکتبا، ایدئولوژی ما مورد تعرض قرار گرفت. ایدئولوژیی که جز خون ریزی، تخریب، کشتار و طن فروشی ارمغان دیگری نداشت.
در عکس العمل به این نوشته، چند تن از این طوایف، داد وهوار راه انداختند که چرا می گویم بنیاد ایدئولوژی شان آدمکشی و وطن فروشی بوده است؟
و بعد وقیحانه مرا به اسرائیل و س ای ای و ساواک وصل کردند.
اما برای اطلاع هموطنانم باید گزارش کنم که خود سالها از بهترین و طلایی ترین دوران جوانی ام را در یکی از این سازمانهای جهنمی ف بی رحم و بی مروت و وطن فروش تلف کردم و می دانم چه می گویم و می فهم وطن فروشی یعنی چه؟
مگر در خاک عراق و با امکانات لجستگی صدام، سربازان ف مرز و بوم ایرانزمین را ترور کردن وکشتن،وطن فروشی نیست؟
مگر درخواست بخشیدن نفت شمال، به رفیق استالین، وطن فروشی نیست؟
مگر حمایت شدن از روسیه شوروی و پناه گرفتن در خاکشان، تا قدرت را در ایران ساقط کنند و ایران جان همه جانان را به اردوگاه سوسالیسم عملأ موهوم ببخشند، وطن فروشی نیست؟
مگر سلاح از تروریست های آدمکش ف الفتح، جبهه خلق فلسطین و سازمانهای تروریستی دیگر گرفتن و پاسبان سر کوچه، افسر، وزیر و مستشارهای نظامی ف مهمان را کشتن و جامعه را نا امن کردن، تخریب و وطن فروشی نیست؟
و راستی چه کسانی فردا باید در دادگاه حقیقت یاب پاسخگوی اعمال ننگینشان باشند؟
دولتمردان سابق که خوب و یا بد در چهارچوب قوانین کشور امنیت را برای شهروندان برقرار می کردند یا گردنکشان و راهزنان تروریست که در هر معبری خون می ریختند و عاقبت خون در چشمان ملت ریختند؟
به خاطر دارم وقتی که تصمیم گرفتم از آن سازمان جهنمی ف آدمکش خارج شوم به من اخطار کردند که بهتر است در تصمیمم تجدید نظر کنم.
وقتی که پافشاری کردم، مسئول مستقیم ف من، به من گفت در جنگ کوبا، فیدل کاسترو گفته بود هر که در دوران جنگ به جبهه پشت کند، حکمش اعدام است.
با این جمله می خواست به من بگوید که حکمم اعدام است.
البته من در چهارچوب ایدئولوژی شان جواب دندان شکنی به او دادم که او دیوانه وار و با پرخاش مرا از اطاق بیرون کرد و امر کرد، برادران ایدئولوژیک مرا به " مهمانسرا " بخوان زندان، ببرند.
حال سئوال این است که این سازمانها چند نفر را طبق این قانون ف جنگل و بربریت، اسیر و شکنجه کردند و سپس کشتند؟
در مصاحبه ای می خواندم که فرد و یا افرادی از یکی از همین سازمانهای تروریستی، وقتی که به هر دلیلی از سازمانشان کناره گرفته بودند، رهبری سازمان به دلیل واهی آنها را ترور کرد تا مبادا اطلاعات به دست بانیان امنیت کشور بیفتد.
چند نفر در سازمان مجاهدین به دلیل واهی ف تغییر ف ایدئولوژیک اعدام شدند؟
چند نفر به دلیل عاطفه ی عشق و دوست داشن ف زندگی، در سازمان های چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق تیرباران شدند؟
مسئله فقط احمد غلامیان لنگرودی نیست که رفیق تشکیلاتی اش را به خاطر عاطفه ی دوست داشتن تیرباران کرد بلکه مسئله بنیاد فکری و ایدئولوژی اینگونه سازمانها است که خشنوت سالار هستند و از زندگی و دوست داشتن متنفرند.
باور نمی کنید؟
خوب به این نقل ف قول در کتاب سفر با بالهای خیال اثر نقی حمیدیان دقت کنید و ببینید که یکی از بنیان گزاران سازمان چریکهای فدایی خلق، عباس مفتاحی، چه می گوید:
" در پائیز سال 46 عباس و رحیم ومن بعد از کوهنوردی در ارتفاعات توچال در میدان تجریش منتظر اتوبوس بودیم. تازه هوا تاریک شده بود. خسته در گوشه پیاده رو به کوله هایمان تکیه زدیم و به رفت و آمد مردم که بیشتر دختران و پسران جوان بودند به طور عادی می نگریستم. گویا طرز نگاهم به عابران طوری بود که نظر عباس را جلب کرد و یا او مستمسکی یافت تا ما را محک بزند و یا نکته ای به ما بیاموزد. به ناگهان پرسید " نقی! نظرت نسبت به این دخترها چیست؟ "...
در پاسخ سئوال عباس با مکث کوتاهی که ناشی از غافل گیر شدنم بود، با عبارتی دو پهلو گفتم، نظر من به این دخترها چیز خاصی نیست همانطوریکه انسان از نگاه کردن به گل های زیبا لذت می برد، من هم به آنها نگاه می کنم.
او بدون معطلی رویش را به طرف دخترانی که در حال رفتن بودند و گفت " من از اینها متنفرم " و هیچگاه دوست ندارم به اینها نگاه کنم..."
ملاحظه می کنید اینگونه افراد نفرت سالار بودند و سوزن به احساس خود فرو می کردند تا عاطفه را بکشند.
کاری که حسن صباح برای پرورش فدایی ف گوسفند گون، آنها را اخته و یا مقطوع النسل می کرد تا هیچ احساسی به زندگی کردن و دوست داشتن نداشته باشند بلکه فقط بکشند تا کشته شوند.
چه نتیجه ای می توان از این اندیشه مخرب گرفت؟
آیا غیر از این است که از زندگی متنفر باشند و با کشتن زندگی ف خود، زندگی دیگران را بکشند؟
مگر تروریست های انتحاری حماس و جهاد و القاعده و کوفت و زهر و هزار درد و بی درمان، اینگونه فکر نمی کنند که این افراد فکر می کردند و می کنند؟
مگر آنها با پودر و تلف کردن خود، زندگی شیرین و دوست داشتنی ف مردم را پودر نمی کنند؟
در سازمان مجاهدین چندین نفر را از زندگی کردن و دوست داشتن و عشق ورزیدن محروم کردند؟
مگر طلاق اجباری بین خانواده ها کشتن عاطفه زندگی و دوست داشتن نبود؟
چند خانواده در این تصمیم ف ضد زندگی و دوست داشتن تلف شدند؟
چند بچه بی سرپرست شدند و از عاطفه مادری و عشق پدری محروم شدند، پرپر شدند و به جنون و پوچی مبتلا شدند و عاقبت خود را کشتند؟
این قلم شادمان و سرافراز است که بیباکانه نقش احمد غلامیان لنگرودی که متأسفانه همشهری این قلم است، سه سال پیش در سلسله مقالاتی در هفته نامه نیمروز به اطلاع همگان رساند. هر چند آقای مازیار بهروز در کتاب " شورشیان آرمانخواه" به آن اشاره کرده بود اما وسعت آن به میزان افشاگری مقاله در نیمروز و سایت های اینترنتی نبود. و خوشحال است که امروز افرادی از همان سازمانهای ف مخرب ف دیروزی، بی پروا چنین جنایاتی را برای مردم گزارش می کنند.
ای کاش عمری برای این قلم باقی بماند تا همه دردها و نامردیها و بی مروتی ها را به مردم ایران گزارش کند.
نه فقط درد خود بلکه درد و حرمان هزاران مثل خود را در چند جلد کتاب تقدیم هموطنان کند تا بدانند که بر ما چه گذشت و چه جفایی به ما شد و بخوانند تا ندانسته در دام این گروههای ضد ف زندگی نیافتند.
حال با این توضیحات از احوال این گروهها در آن روزگار و این روزگار باز افرادی پیدا می شوند که بجای بازبینی از عملکرد نامردمی خود و انتقاد از خود، تازه طلبکار می شوند.
بیهوده نیست که می گویند اگر مرده را به حال خود بگذاری خود را خراب می کند و یا کفن خود را گاز می گیرد.

---------------------------

نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

---------------------------

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
معرفی فرهنگی
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites