حزب مشروطه ايران
(لیبرال دموکرات)

 The Constitutionalist Party of Iran
(Liberal Democrat)
iraq Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت
سکولاریسم و تجربهء ترکیه

August 03, 2007

جمعه 12 مرداد 2566

اسماعیل نوری علا Bookmark and Share اسماعیل نوری علا
 

نتایج انتخابات ترکیه بصورتی هیجان انگیز واژه ـ مفهوم «سکولاریسم» را بگستردگی مطرح کرده و زوایای گوناگون و اغلب تاریک آن را به «پیش صحنه» آورده است. صرف نظر از اینکه عاقبت جمهوری سکولار ترکیه با انتخاب حزب مسلمان «عدالت و توسعه» به کجا خواهد کشید، باید گفت که سال هاست آنچه در ترکیه و در داخل مرزهای این کشور در ساحت زندگی سیاسی مردمان می گذرد می توانسته، همچون آزمایشگاهی تاریخی اما زنده، مورد توجه روشنفکران دیگر کشورهای واجد جمعیت های اکثریتی مسلمان، و همچنین روشنفکران و سیاست گزاران کشورهای غربی که ـ خواه و ناخواه ـ در کشورهای مسلمان نشین دارای منافع اند، قرار گیرد و نگرفته است. اکنون، در اوج گسترش اسلام گرائی و تاخت و تاز «اسلامیست» ها در کشورهای اسلامی، بقدرت رسیدن حزب مسلمان «عدالت و توسعه» در ترکیه فرصت دیگری بدست داده است تا به پیام انتخابات ترکیه گوش فرا دهیم و آن را در برابر تابش بررسی و تحلیل بگیریم.

اما من در این مقاله، هنوز، قصد ارائهء چنین تحلیلی را ندارم، چرا که فکر می کنم اگرچه سی سال تمام است که ما در کشور خودمان گرفتار اندیشهء حکومت دینی و سپس تحقق آن در غالب حکومت اسلامی بوده ایم اما، هنوز هم، خود مفهوم «سکولاریسم» و جایگاه آن در اندیشهء سیاسی مورد بحث و تدقیق ما قرار نگرفته است و لازم بنظر می رسد که، با اغتنام فرصت از جریانی که در ترکیه پیش آمده، این مفهوم را با دقت بیشتری مورد مداقه و موشکافی قرار دهیم.

بنظر من می رسد که می توان، و باید، هم به سکولاریسم که همچون دیگر «مفهوم ـ واژه» های سیاسی دارای سابقه ای بلند است، توجه کرد و هم (به کمک این توجه) در شمول این مفهوم ـ به نفع برداشت ها و کاربردهائی امروزین ـ تجدید نظر کرد. به عبارت دیگر، در اصطلاح فنی، باید این مفهوم را «به روز» کرد تا توانائی های کاربردی بیشتری را بدست آورد. و در این راستا است که این هفته می خواهم به ذکرچند نکته ای که بنظرم توجه به آنها ضرورتی فوری و حتی حیاتی دارد بپردازم:

1. «سکولار» صفتی است که ـ بنا بر کارکرد عمومی صفت ها ـ چگونگی نامی را که به آن می چسبد مشخص می سازد و، از این راه، نشان می دهد که صاحب آن نام با امور «این دنیا» کار دارد و نه با امور مربوط به «آخرت». با توجه به همین معنارسانی است که برخی این مفهوم را به واژهء فارسی «گیتیانه» برگردانده اند، با این فرض که «گیتی» همان معنای «این دنیا» را در برابر «آخرت» دارد. اما از آنجا که «آخرت» در «این دنیا» نیز دارای شعبه و نمایندگی هائی است که با نام هائی همچون کنیسه و کلیسا و مسجد خوانده می شوند، و این سازه ها، در واقع، جلوهء تجسدی نهادی اجتماعی به نام «مذهب» هستند، واژهء سکولار دارای معنای «غیرمذهبی» هم هست، به معنای «ناوابسته به نهاد و سازمان اجتماعی مذهب».

2. بر واژهء «مذهب» تأکید می کنم و از بکار بردن واژهء «دین» می پرهیزم چرا که اگر «دین» در این دنیا هم شعبه و خانه ای داشته باشد آن شعبه و خانه در دل های مؤمنین بدان دین است و دارای دفتر و دستک و رساله و شریعت سازمان یافته نیست. پس، در قدم اول، باید این مسئله را دانست که سکولاریسم (یا سکولاری گری!) کاری با «دین» ندارد و آن را امری متعلق به «حوزهء خصوصی» افراد می داند که، حتی اگر موجب گرد همآئی مردمان برای انجام امور نیایشی و مذهبی شود، کاری به کار «حوزهء عمومی» زندگی اجتماعی ندارد. یعنی، «دین آزادی»، یا «آزاد بودن در گزینش و پیروی از هر دینی»، روی دیگر سکهء سکولاریسم است و هواخواهان سکولاریسم (سکولارها) متعهد و موظفند که آزادی دینداری را تضمین کنند. بخصوص که در سطح ادیان، تفرقه و تکثر نیز اندک و کمتر مجادله انگیز است. دین با مفروضاتی همچون اعتقاد بوجود آفریدگار و عالم غیب و سکنهء آن عالم آغاز می شود، که تا این مرحله را «ایمان» می خوانیم، و به اعتقاد به پیامبری شخصی که مدعی است از جانب عالم غیب مأمور شده است تا «راه های آسمان» را به مردمان نشان دهد خاتمه می یابد. از این بیشتر، حتی اگر خود پیامبر هم به حوزه های دیگر این دنیائی سر کشیده باشد، این اقدام او را نمی توان جزئی از مقولهء دین محسوب داشت. یعنی دین مساوی است با ایمان به اضافهء اعتقاد به پیام آوری یک پیامبر. همین. بدینسان، تفاوت عمدهء ادیان اغلب در مورد شخص پیامبر است والا در مورد اعتقاد به وجود آفریدگار و عالم غیب همهء پیروان ادیان در یک مقوله می گنجند. در مورد اعتقاد به رسالت پیامبران گوناگون هم اتفاقاً تمایل تاریخی، در درون هر حوزهء فرهنگی بر آن بوده است که هر مدعی جدید راه خود را ادامهء راه پیامبران پیشین و «اصلاح کننده» ی تعالیم آنها بداند. پس ادیان مختلف می توانند در کنار هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشند و در «دگر اندیشی» پیروان ادیان دیگر امری کاملاً غریبه و بیگانه نبینند.

3. اما، در همین جا پرسشی مطرح می شود: پیامبران، وقتی که خود را «اصلاح کننده» ی تعالیم پیشینیان خود می دانند، آیا آشکارا به ما نمی گویند که آن «تعالیم» را کسانی منحرف و مخدوش کرده اند که در دوران غیاب پیامبران قبلی خود را جانشینان آنان معرفی کرده و برای خود ـ به نام حفظ دین آنها ـ دفتر و دستک براه انداخته و «برداشت» های خود را عین تعالیم پیامبران دانسته اند؟ در واقع، در این «مکتب سازی از برداشت ها» است که دو مفهوم «مذهب» (به معنی روش راه رفتن) و «شریعت» (به معنی آئین راه رفتن) بوجود می آیند و، بعنوان نهادهائی اجتماعی، هستی اقتصادی و نفوذ مردمی خود را نه در وحدت بنیادی ادیان که در تفاوت راه ها و روش های مذاهب و شرایع دیده و بر آن تأکید می کنند. به عبارت دیگر، علت وجودی مذاهب، انشعاب آنها از ادیان، و هدف اصلی آنها ایجاد تفرقه و گشودن دکان دینکاران مختلف در برابر هم است. علت این اصرار بر اشتقاق و تأکید بر تفاوت ها در نزد مذاهب آن است که اگر ادیان ریشه در، و رو به، سوی آسمان دارند، مذاهب موضوع آسمان را بایگانی کرده و با «این دنیا» کار دارند و می خواهند تا مردمان را از هم جدا کنند و از گروهی که در «حزب» آنان نام نویسی می کنند به بهره کشی پردازند. این تفاوت را، مثلاً، با طرح پرسشی ساده می توان نشان داد: «پیامبر اسلام» شیعه بود یا سنی؟ هر کوششی برای پاسخ دادن به این پرسش به نتیجه ای عبث، خیالبافانه و مغرضانه خواهد انجامید که مذاهب درست از دل آن بیرون می زنند. بدینگونه است که یک «سازمان مذهبی» اگرچه ظاهراً برای راهنمائی مردمان به سوی پروردگار بوجود می آید اما، در عمل، «قواعد زندگی این جهانی» پیروان خود را وضع و تشریع کرده و اجرای این قواعد را ـ همراه با از بین بردن قواعد احزاب دیگر ـ شرط رستگاری در آخرت معرفی می نماید. پس، «مذهب»، برخلاف «دین»، پدیده ای اجتماعی و سازمان یافته است که بر مدار ایجاد تفرقه، تولید اختلاف و جنگ، دخالت در زندگی روزمرهء پیروان و ایجاد مزاحمت برای غیر پیروان عمل می کند و تیرک خیمه اش وجود کسانی است که از راه مذهب و دین نان می خورند و صاحب امتیازت اجتماعی هستند. عطف به این واقعیت هاست که سکولاریسم در راستای راه حل جوئی برای این مشکل بوجود آمده است، می خواهد پرستش آفریدگار را برای اهل دین راحت کند اما از دخالت مذهب در امور جاری مردمان ـ بخصوص آنها که جزو پیروان یک مذهب خاص نیستند ـ جلوگیری نماید.

4. ریشه های پیدایش سکولاریسم هم، مثل هر پدیدهء دیگری، در خاک تحولات اجتماعی و نیازهای اقتصادی جامعه قرار داشته است. دولت برای بقای خود محتاج دریافت «مالیات» است. سازمان مذهبی نیز برای سیر کردن شکم بزرگ دینکاران و بقای خود نیازمند دریافت «مالیات» است. به علت تقابل این دو نوع مالیات بوده است که نخستین جرقه های چاره جوئی در روم باستان زده شده و بمنظور جدا کردن «مالیات» های دولتی از «مذهبی» واژهء «سکولار» بوجود آمده است. «مالیات سکولار یا این جهانی» یعنی مالیاتی که متعلق به دولت است و سازمان مذهبی را با آن کاری نیست. در همین راستا، امور مربوط به «مالیات سکولار» و «مالیات مذهبی» هم از یکدیگر جدا می شده اند. بدینسان دو حوزهء «سکولار» و «مذهبی» دوشادوش هم وجود داشته اند. این امر را در کشورهای اسلامی هم بصورت پیدایش «عرف» در برابر «شرع» می بینیم که در دوره های مختلف تاریخ دارای حوزه هائی با گستره های گوناگون بوده اند. گاه این دو حوزه بکلی از هم جدا شده و گاه بکلی در هم ادغام می شده اند. گاه دینکاران از راه دریافت خمس و ذکات و سهم امام ارتزاق کرده اند، گاه از خزانه دولت روزی خوار شده، و گاه هم (مثل امروز ایران) بر کل ثروت یک جامعه تسلط یافته اند.

5. عصر روشنگری، پیدایش تفکر مبتنی بر تصور شهروندی و حقوق مربوط به آن، تصور دموکراسی و ضرورت یافتن «آزاد دینی» و وجود تکثر فرهنگی (و در نتیجه، مذهبی) و سیاسی، همگی اموری بودند که بدون گسترش «حوزهء سکولار» و کاستن از گسترهء «حوزهء مذهبی» ممکن نبوده است. به این لحاظ، زندگی مدرن هستی خود را مدیون اندیشهء سکولار است و وظیفه و کارکرد سکولاریسم هم چیزی نیست جز حفظ و نگاهبانی از زندگی اجتماعی آحاد شهروندان در برابر خطر تجاوز یکی از انواع نگرش های ویژه و اختصاصی است که نتیجهء تسلط شان بر همهء جامعه، چیزی نیست جز برانداختن حقوق و آزادی های سنجاق شده به تصور «شهروندی».

6. البته در قرن گذشته بیشتر از واژهء «مدنی» (civic) بجای واژهء «سکولار» استفاده شده و امور جامعه به دو دستهء «مدنی» و «دینی» تقسیم گشته اند و کوشش به عمل آمده تا «مذهب» به ریشه های دینی خود بپردازد و کار این دنیا را به «نهادهای مدنی» واگذارد. در عین حال، بدلیل وجود شغلی به نام دینکاری (که در تشیع امامی «روحانیت» خوانده می شود) و نیاز متصدیان این شغل به داشتن درآمد برای گذران زندگی، سازمان مذهبی رخصت می یابد که، بدون داشتن اجازهء دخالت در زندگی کسانی که داوطلب پذیرش احکام آن نیستند، خود به یک نهاد مدنی تبدیل شده و به کار در حوزهء «ارشاد مؤمنین پیرو خود» ادامه دهد. با این همه، داستان امکان و میل تجاوز سازمان های مذهبی به حوزه های دیگر مدنی را نمی توان هیچگاه پایان یافته دانست. هر سازمان مذهبی (مثلاً شیعه دوازده امامی) میل به گسترش و تسلط یافتن بر همهء زندگی اجتماعی را در خود حمل می کند و راهی جز کنترل این تمایل از طریق اعمال سکولاریسم وجود ندارد.

7. بدینسان می توان گفت که سکولاریسم، در جامعهء مدرن و دموکراتیک، همچون داور یک بازی ورزشی است که برای همهء شرکت کنندگان در «بازی» امکان رقابت و مسابقه گذاری را فراهم می کند اما اجازه نمی دهد که کسی از قواعد بازی سرباز زند و خلاف این قواعد را بکار گیرد. انجام چنین وظیفه ای از هیچ مذهب و ایدئولوژی تنظیم یافته و سازمانمندی بر نمی آید و، به همین لحاظ، اگر سکولاریسم را هم نوعی ایدئولوژی بخوانیم بکلی در مورد آن نقض غرض کرده ایم. سکولاریسم قاعدهء «بازی دموکراسی» است و آدمیان سکولار حکم داوران این بازی انسانمدارانه را دارند.

8. همانگونه که گفتم، حوزهء نفوذ سکولاریسم در جوامع مختلف متفاوت است. مثلاً، در قوانین اساسی کشور آمریکا، تسلط سکولاریسم از حد مذهب برگذشته و حتی تا گسترهء دین هم پیش رفته است. به همین دلیل امروزه جدالی سخت بین معتقدان به ادیان و سکولارهای آمریکا برقرار است. سکولاریست ها خواهان آنند که اندیشهء دینی به درون هیچ یک از نهادهائی که با مالیات مردم و تحت نظارت دولت اداره می شوند نفوذ نکند. آنها با آموزش افکار دینی و ضدعلم در مدارس «ملی» (که در ایران به آنها «دولتی» گفته می شود) مخالفند، انجام مراسم نیایش دینی را در سازمان هائی که بودجه شان از محل مالیات های عمومی تأمین می شود بر نمی تابند و حتی ذکر «ما به خدا باور داریم» را بر روی مسکوکات رایج کشور خلاف روح سکولاریسم حاکم بر قوانین اساسی خود می دانند. علت هم روشن است. حتی اگر همهء مذاهب دنیا با هم اتحاد کنند و حتی اگر همهء ادیان عالم یکی شوند، همچنان مردمانی وجود خواهند داشت که نه به آفریدگار معتقدند و نه به عالم غیب و ساکنان آن. اعمال نظرات دینی و مذهبی بر زندگی این «ناباوران» خود کاری «غیر دموکراتیک» است.

9. در عین حال، در یک جامعهء دموکراتیک، همهء مذاهب و ادیان باید بپذیرند که حتی اگر قدرت سیاسی بدست پیروانشان افتاد حق نخواهند داشت که از قدرت خود برای اعمال نظرات و آداب و ارزش های مذهبی ـ یا حتی دینی ـ خود استفاده کرده و بکوشند غیر مؤمنان (در معنای واقعی واژهء «دگراندیشان») را مجبور به اجرای احکام شرعی خود کنند. اینجاست که التزام به اصول سکولاریسم بر تحقق دموکراسی پیشی می گیرد و شرط لازم برای تحقق این آرزو می شود. که این نکته گسترده تر از آن است که پرداختن به آن بتواند در این مقاله بگنجد.

10. مذهبیون، در طول تاریخ مدرن دنیا، کوشیده اند تا این شبهه را ایجاد کنند که «سکولاریسم» هم نوعی مذهب است و، در نتیجه، پیروان آن می کوشند تا با «تحمیل» سکولاریسم بر جامعه به نوعی «دیکتاتوری سکولارها» دست یابند. یکی از مواردی که آنها نشان می دهند اتفاقاً همین مورد کشور ترکیه است و، لذا، لازم می دانم که در اینجا کمی به سوابق سکولاریم ترکیه ای برگردم. ترکیه، کشوری نوپدید بود که در پایان جنگ جهانی اول و در پی پیدایش و پیروزی جنبش ترک های جوان و مکتب «کمالیسم» (برگرفته از نام مصطفی کمال، ملقب به «آتاتورک» به معنی «پدر ترکیه») صاحب یک حکومت سکولار شد. اما اندیشهء سکولاریسم در جامعهء عثمانی چندان غریبع نبود و تا پیش از تسلط قانونی آن، مقدمات این کار در مسیر طولانی پیدایش و استمرار امپراتوری عثمانی، که خود تجلی نوینی از سلطنت های قبلی بود، فراهم شده بود. چرا که در سرزمین های سنی مذهب (مثل عثمانی و ایران پیش از عهد صفوی)، اساساً، پس از آنکه خواجه نظام الملک و امام محمد غزالی با تکیه بر شمشیر سلجوقیان، سازمان دینکاران را جزئی از دیوانسالاری دولتی کردند و «باب اجتهاد» را بستند و اجازهء صدور آزاد فتوا را از دینکاران گرفتند، دینکاری سنی تبدیل به نوعی شغل دولتی شد و بودجه و دیوان خود را پیدا کرد و حوزهء دولت بر آن تسلط کامل یافت. در نتیجهء وجود همین سنت بود که در دوران عثمانی ها هم ارادهء سلطان عثمانی (که خود را خلیفه مسلمانان هم می دانست) و دیوانسالاری او بر ارادهء سازمان مذهبی می چربید و نوعی «عرفی گرائی ناشی از قدرت سلطانی» بصورت هنجاری پذیرفته شده در آمده بود. اگر در این راستا مورد ترکیه را با مورد انقلاب مشروطه در ایران مقایسه کنیم می بینیم که کار کمالیست ها در اتخاذ سکولاریسم برای ترکیه بسیار آسان تر از کار روشنفکران عصر پهلوی اول در ایران بوده است. ایرانی که به دست این روشنفکران افتاده بود، چهارصد سالی قبل از آن، از ریشه های عرفی گرائی اختراع شده بدست خواجه نظام الملک و غزالی جدا گشته و در امپراتوری صفوی شیعی مذهب بشدت به شریعت مداری افتاده بود. به عبارت دیگر، راه سلاطین صفوی از سلاطین عثمانی بدین صورت جدا بود که سلطنت صفوی رفته رفته بصورت بخشی از دیوانسالاری مذهبی ایجاد شده بدست دینکاران جبل عاملی در آمد و آنها رشد عرف مداری را رخصت ندادند، فتحعلیشاه قاجار تاج سلطنت خود را از آخوندها دریافت داشت، و قاجاریه در تمام دوران سلطنت خود در انقیاد دینکاران شیعهء امامی بودند. بدینسان، روشنفکران برآمده از انقلاب مشروطه نیز از هیچ سابقهء عرف مداری در زندگی سیاسی کشور خود برخوردار نبودند تا بتوانند با تکیه بر آن ریشه های سکولاریسم را در خاک ایران بکارند (1).

11. از آنجا که، در پی جنگ اول جهانی و متلاشی شدن دیوانسالاری حامی سازمان مذهبی ترک ها، و نیز در غیاب عنصر «اجتهاد» که استقلال و آزادی دینکاران را تأمین می کند، این سازمان نتوانست بلافاصله به ایجاد سازه های مستقل و ریشه دار ویژهء خویش بپردازد، به هنگام نوشتن قانون اساسی جدید ترکیه دست کمالیست ها برای محور قراردادن سکولاریسم باز بود و آنها می توانستند مطمئن باشند که تا سال ها بعد، که دینکاران خود را در شکل «سازمان سیاسی» بازسازی می کرد، سکولاریسم شان موجب خواهد شد که مذهب خطری برای ایجاد یک جامعهء مدرن و باز و باسواد و پیشرفته ایجاد نکند. می خواهم بگویم که «ترک های جوان» مشکلی اساسی به نام سازمان متشکل دینکاران را در پیش روی خود نداشتند و بیشتر به منحل کردن «خلافت ـ سلطنت عثمانی» و ساختن نهادهای سیاسی مدرنی مشغول بودند که باید جانشین دیوانسالاری عثمانی می شد. حال آنکه، مثلاً، در ایران، مبانی قدرت قاجاریه را جنگ اول جهانی متزلزل نکرده بود و در نتیجه روشنفکران مشروطه خواه بجای اندیشیدن به سکولاریسم در فکر کمک گرفتن از دینکاران امامی برای برانداختن سلطنت قاجاریه و مشروط کردن آن به قانون اساسی بودند و، درنتیجه، یا از اصرار بر سکولاریسم غافل ماندند و یا این اصرار را مصلحت ندانستند. نتیجه هم این شد که قانون اساسی مشروطیت، بخصوص با متممی که بر آن نوشتند، به سرعت از مبانی سکولاریسم جدا شد.

12. اما آوردن فکر سکولاریسم در یک قانون اساسی، مثل قانون اساسی ترکیه، یک امر است و اعمال و استمرار آن امری دیگر. در واقع پرسش آن است که سکولارهائی که قانون اساسی جدیدی را برای کشوری کهن می نویسند چگونه از لغو تدریجی سکولاریسم جلوگیری می کنند؟ در ترکیه این وظیفه بر عهدهء ارتش کمالیستی آن کشور گذاشته شد. اگر این امر را با قدرت یافتن ملایان ایران و تشکیل «سپاه پاسداران» مقایسه کنیم که وظیفه اش «پاسداری از ولایت فقیه» است، آنگاه به ریشهء این نظر انتقادی که سکولاریسم در ترکیه همچون یک مکتب خودکامه عمل کرده بیشتر پی می بریم و در می یابیم که، مثلاً، چرا مجلهء اکونومیست مورد ترکیه را از مواردی معرفی می کند که در آن «سکولاریسم علیه دموکراسی» قد علم کرده است (2). چرا که در اینجا سکولاریسم را اغلب نه تنها سکولاریست ها که ارتش این کشور «پاسداری» می کند و، این امر هم خودبخود به پیدایش استنباطی همچون «دیکتاتوری سکولاریستی» دامن می زند.

13. اما، در غیاب ارتش و پاسدار چاره چیست و چه کسی استمرار سکولاریسم را در وضعیتی مشابه وضعیت ترکیه تضمین می کند؟ اگرچه قصد من در این مقاله ورود به مورد ترکیه نیست اما ارائه برخی از نظرات را در مورد تضمین غیر نظامی استمرار سکولاریسم مفید می دانم. تغییر بنیادی ساختار سیاسی یک جامعه باید برای کسانی که نسبت به سازو کارهای حکومت آگاهی دارند صرفهء اقتصادی داشته باشد. این یک امر مسلم اجتماعی است که ـ چنانکه می بینید ـ در آن نه از «مردم» و «ملت» که از «عده ای آگاه نسبت به سازو کارهای حکومت و دارای منافع اقتصادی» سخن رانده می شود. این عده، بعنوان نخبگان و/یا رهبران سیاسی جامعه، قادرند که توده ها را براه خود کشیده و از نیروی آنها در جهت مطامع خویش استفاده کنند. هیچ حکومت آسمانی بخاطر خدا بر زمین جاری نشده و نمی شود؛ هیچ نیروی دینکاری بخاطر ایمان و دین نمی کوشد تا در جامعه نفوذ کند و با شلاق و شکنجه و اعدام مردمان را به رنگی که خود می خواهد در آورد؛ هیچ آخوندی برای رضای خدا نظریهء ولایت مطلقهء فقیه را اختراع نکرده و جویای خلافت و ولایت و حکمت نمی شود. اگر در ایران سال 57 دینکاران به قدرت رسیدند دقیقاً بخاطر آن بود که در آن سرزمین موجودی به نام «سکولار» حکم حیوانات منقرض یا بدنیا نیامده را داشت و نیروئی اجتماعی و سیاسی محسوب نمی شد که بخواهد پای منافع خویش در برابر اسلامیست ها بایستد؛ اکثر ثروتمندان پول خود را از راه کار و کوشش خویش به دست نیاورده، در جامعه ریشه ای نداشتند و ـ با مونتاژکاری صرف ـ بر سر سفرهء نفت نشسته بودند. در نتیجه هیچکس نمی اندیشید و آگاه نبود که منافع او با استقرار سکولاریسم در کشور پیوندی عمیق دارد؛ همچنانکه چه در انقلاب مشروطه و چه در جنبش ملی کردن صنعت نفت شعاری بر له سکولاریسم شنیده نشد(3).آخوند هم درست از غیبت همین مهمترین رقیب تاریخی خود، یعنی اندیشهء سکولاریستی، استفاده کرد و بقدرت رسید و بر ثروت نفتی کشور تکیه زد و از طریق رانتخواری، و تبدیل کردن قسمت اعظم ملت به وابستگان خود، بر سریر قدرت ابقا شد. حال، برای تصور آیندهء سکولاریسم در ترکیه می توان، بر اساس تجربهء ایران، پرسش های چندی را مطرح ساخت:

الف ـ آیا ریشه های اجتماعی سکولاریسم در ترکیه تا چه حد قوی ست، ، صاحبان صنایع ملی، قضات، روشنفکران، استادان، دانشجویانش و زنان تحصیل کرده چه نظری در مورد حکومت اسلامی دارند؟

ب ـ تمایل مسلمانان سیاسی (توجه کنید که سخن از «سازمان مذهبی» ملایان نیست) به کمرنگ کردن سکولاریسم در ترکیه تا چه حد است؟

پ ـ تمایل این مسلمانان نسبت به پیوستن به اتحادیهء اروپا چیست؛ و تا چه حد حاضرند در راه آن از احکام شریعت اسلامی دوری گزینند؟

ت ـ این مسلمانان در مورد درآمد ترکیه از محل صادرات گسترده ی این کشور و توریسم و اقدامات لازم برای توسعهء صادرات و «جلب سیاحان» (که جانشین درآمد مفت نفت ملایان در ایران است) چه فکر می کنند؟

ث ـ معنای واژهء «توسعه» در نام حزب برندهء «عدالت و توسعه» چیست و مسلمانان این حزب چگونه می خواهند نسبت به «عوارض توسعه» واکنش نشان دهند؟

ج. درسی که روشنفکران ترکیه، بخصوص کمالیست هائی که تا کنون در قدرت بودن را امری بدیهی می پنداشتند، از انتخابات اخیر ترکیه می گیرند چیست؟ آیا از فرصت کنونی (که هنوز آثار حکومت اسلامی چندان مشهود نیست) استفاده کرده و گذشته، فساد مالی و اداری، ناموزونی تقسیم ثروت در سطح ملی و تکیهء بیش از اندازه بر ارتش برای نگهداری سکولاریسم را مورد بررسی و تجدید نظر قرار خواهند داد؟

چ. آیا به تفرقه ای که بین نیروهای سکولاریست ترکیه وجود دارد فائق خواهند آمد؟

ح. آیا اکنون که اکثر چپ های ترکیه و برخی از روشنفکران آن هم به حزب مسلمانان رأی داده اند مورد ایران برای آنها درس عبرتی نخواهد بود تا در چشم بهمزدنی، به سودای مبارزه با امپریالیسم، در دامچالهء اسلامیست های انقلابی نیفتند؟ (4)

بر این فهرست می توان پرسش های دیگری را هم افزود که در فرصت کوچک این تک مقاله نمی گنجد. اما به خودم وعده داده ام که در مقالات آینده به دلایل رشد گرایش های غیر سکولار و حتی ضد سکولار در جهان معاصر پرداخته و نظرم را در مورد آیندهء تقابل سکولاریسم و مذهب مداری بیان کنم.

پانویس ها:

1. در پنج قرن اخیر تاریخ ایران، کوشش های نادرشاه افشار برای برقراری یک حکومت سکولار (ناوابسته به یک شریعت خاص)؛ موضوع بسیار مهمی است که از این زاویه اصلاً مورد توجه قرار نگرفته و یکی از شانس های از دست رفتهء ایران بحساب می آید؛ چرا که او قصد الغای مذهب رسمی، انحلال سازمان مذهبی وابسته به دولت صفوی و تبدیل تشیع امامی به «فقه جعفری» را داشت تا شیعیان هم بتواند، بعنوان مسلمانان صاحب مکتب فقهی خاص خود در کنار چهار فقه سنی، با اهل تسنن در صلح به سر برند؛ کاری که دینکاران جبل عاملی را خوش نمی آمد و با کشته شدن نادرشاه از انجام آن جلوگیری کردند و امروز می بینیم که چگونه پیروان این دو «مذهب» در شهرهای عراق به تکه پاره کردن یکدیگر مشغولند.
2. نگاه کنید به :
http://www.economist.com/world/europe/displaystory.cfm?story_id=9116841
3. بنظر من، می توان گفت که نا آگاه بودن روشنفکران از اولویت سکولاریسم بر دموکراسی از نقاط ضعف عمدهء نهضت های آزادیخواهی ایران بوده است.
4. جالب است که اکثر جنبش های «مارکسیست ـ لنینیستی» در عین حال که ـ بنا بر ایدئولوژی خود ـ خویش را سکولار می دانند اما، در نیم قرن گذشته، همواره جنبش های اسلامیستی و اسلامگرا را جنبش هائی ضد امپریالیستی ارزیابی کرده و ب بنیاد این توجیه با آنها همکاسه شده اند. به عبارت دیگر، این جنبش ها مبارزه با امپریالیسم را مرجح و مقدم بر مبارزه برای برقراری سکولاریسم دانسته اند. این امر، بخصوص با توجه به اینکه سکولاریسم نمی تواند مورد علاقهء تشکل های ایدئولوزیک باشد، بخوبی دور شدن آنها را از مبانی اصلی فلسفی مارکسیسم و تبدیل شدن این مکتب به یک ایدئولوژی را (که طبعاً ضد دموکراسی و سکولاریسم است) روشن می سازد.

---------------------------

نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

---------------------------

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
معرفی فرهنگی
 
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites