حزب مشروطه ايران
 The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت
ملاحظاتی درباره مصاحبه آقای موسوی

February 06, 2010

شنبه 17 بهمن 2568

شاهین فاطمی Bookmark and Share شاهین فاطمی
 

چارچوب قرون وسطایی این نظام و این قانون اساسی حتی با بهره‌برداری از هیجان انقلابی سال پنجاه و هفت و در دورانی که هنوز نیمی از بشریت در اسارت کمونیسم به سر می‌برد نتوانست بر کشور و مردم ایران غالب شود و از خود لیاقت حل هیچ یک از مشکلات ایران را نشان نداد. امروز چگونه کسی می‌تواند این تصور را در ذهن خود بپروراند که به اصطلاح «اجرای صحیح» همین قانون اساسی می‌تواند پاسخگوی مشکلات مردم باشد؟

آقای میرحسین موسوی که مردم منصف ایران او را به عنوان رئیس جمهوری منتخب رأی‌دهندگان در انتخابات 22 خرداد می‌شناسند، در مصاحبه اخیر خود (سه‌شنبه 13 بهمن ماه 1388) طی گفتگوی مفصلی به ده سؤال سایت «کلمه» در ارتباط با انقلاب بهمن 1357، اقدامات قوه قضائیه، سوء عملکرد اقتصادی، بسته شدن فضای رسانه‌ای کشور، برپایی راهپیمایی و تجمع و سرانجام برنامه‌های جنبش سبز به صراحت و با شجاعت کامل پاسخ گفته است. متن این مصاحبه را که متجاوز از چهار هزار کلمه است (تقریباً چهار برابر تعداد کلماتی که در این ستون و یا دیگر مقالات صفحات 8 و 9 کیهان می‌خوانید) در اکثر تارنما‌ها و به ویژه تارنمای ایران و جهان انتشار یافته است.از آنجا که بررسی یکایک این پرسشها و پاسخها از عهده این نوشته خارج است، و احتمالاً در دیگر مقالات کیهان و دیگر نشریه‌های آزاد در برونمرز به یکایک آنها توجه خواهد شد، در این مختصر سعی می‌شود پاره‌ای از مطالب مهم این مصاحبه مورد بازنگری قرار گیرد.

پیش از پرداختن به محتویات این مصاحبه شاید تذکر این نکته ضروری باشد که برخورد نگارنده این سطور با آقای موسوی همانند هر شهروند ایرانی آمیخته با احترام و ستایش است. ایشان، به زعم اکثریت قاطعی از ملت ایران، لایق ریاست جمهوری تشخیص داده شده است، که این خود علاوه بر آن که در کشورهای دمکرات و آزاد از معتبرترین شاخصهای مشروعیت است و هر شهروند دمکراتی ملزم است به منتخب مردم با دیده احترام بنگرد، بلکه مبارزات پیگیر و قاطعانه ایشان طی هفت ماه گذشته سند و دلیل استوار دیگری است در تأیید شهامت و صداقت او.

بر پاره‌ای از اظهارات ایشان درباره اصالت انقلاب و مذّمت رژیم پیشین باید با در نظر گرفتن شأن نزول این مصاحبه در سالگرد انقلاب با نظر اغماض نگریست. البته ایشان واقعیات آن روز را از دیدگاه یک انقلابی اسلامی می‌دیدند و امروز هم در سالگرد انقلاب و زیر چنگال رژیم بی‌رحم برخاسته از همان انقلاب سخن می‌گویند. آنچه در مصاحبه گفته یا نوشته‌اند را نباید در خلاء مورد بررسی قرار داد و تندرویهای احتمالاً زیاد از حد و مبالغه‌آمیز را در مورد ایران پیش از انقلاب با در نظر گرفتن فضائی که امروز ایشان به سختی در آن تنفس سیاسی می‌کنند و انتقادهای شجاعانه‌ای که از نظام حاکم ایراد کرده‌اند یکپارچه و یکجا سنجید و مورد قضاوت قرار داد. با اینهمه در اغلب پاسخهای آقای موسوی مطالبی وجود دارد که نمی‌توان به سهولت از کنار آنها گذشت و مواضع ایشان را به چالش نکشید. اگر امروز ما به هر بهانه و عنوانی در برابر حرف ناحساب سکوت کنیم، آیا یکبار دیگر مرتکب همان اشتباهی نمی‌شویم که در دوران انقلاب و در برابر زیاده‌گوئیها و زیاده‌رویهای انقلابیون و رهبر انقلاب روی‌داد؟ همان نخبگان و پاندیت‌هایی که آن روز برای دیگران فرمان سکوت صادر می‌کردند و برای گفته خطا و عمل خلاف انقلابیون بهانه‌ و توجیه می‌تراشیدند، امروز هم به نام حفظ اتحاد و یکپارچگی اگر فرصتی به دست آورند سعی خواهند کرد با استفاده مشروع و غیرمشروع از هر وسیله‌ای برای تحمیل همان فضای ناسالم استفاده کنند. هزینه آن سکوت و بزدلی را در بالاترین سطوح پرداخته‌‌ایم و دیگر تحت هیچ شرایطی از بحث آزاد منصرف نخواهیم شد.

متأسفانه یکی از مشکلات کار، دو پهلو سخن گفتن و عدم صراحت درباره مواضع و موضوعات مهم است. در این مصاحبه در کنار اظهار مطالب بسیار دقیق و روشن در پاره‌ای موارد، زمانی که سؤالهای اساسی مطرح می‌شود به دلائلی که بر ما مجهول است آقای موسوی طفره می‌رود. نمی‌توان گفت از ترس است چون ایشان در عمل و گفتار با کمال شهامت نشان داده است که انسانی جبون و ترسو نیست. حرفش را در موارد مهم و اساسی زده است و برخلاف آقای محمد خاتمی تاکنون هم عقب‌نشینی نکرده است. شاید این دو گانه‌گوئی بیشتر روانشناختی باشد. به عنوان مثال در پاسخ اولین سؤال در مورد «عبور از قانون اساسی» ببینید چگونه با نگرانی پاسخ می‌گوید: «... دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه‌حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می‌شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاشهای نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریزریز بی‌خاصیت تبدیل خواهیم شد...» معلوم نیست ایشان آیا فراموش کرده است که این قانون اساسی فرمایشی آقای خمینی چگونه نوشته شد؟ کدام نسلها در تدوین این قانون اساسی مشارکت داشتند؟ چه کسی حتی اسم جمهوری اسلامی را قبلا شنیده بود؟ آنجا که سخنان ایشان از درجه سیاستمدار و رهبر به حد امثال حسین شریعتمداری سقوط می‌کند زمانی است که نیات مردم را با کمال بی‌انصافی مورد سؤال و اهانت قرار می‌دهند. در دنباله پاسخ به سؤال پیشین ایشان می‌افزایند: «... مخصوصاً در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها، بعضی چهره‌های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت‌طلبانه‌ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می‌گذارند. کسانی که تئوریسین‌های شاهی را در برنامه‌های خود علم می‌کنند ظاهراً یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند...» آیا این یک پاسخ منطقی و عاقلانه به آنهائی است که قانون اساسی جمهوری اسلامی و ولایت فقاهتی را برای اداره یک جامعه آزاد و مرفه کافی نمی‌دانند؟ آیا ضرورت دارد پس از گذشت سی و یکسال هنوز کسی که امروز مورد تأیید مردم جان به لب رسیده ایران است این چنین به یک سؤال منطقی پاسخ دهد و دست به دامان شعارهای پوچ و توخالی شود؟ شاید برای همه ما به فراموشی سپردن عادتهای مستعمل و از کار افتاده تفکر مشکل باشد و آقای موسوی هم از این قاعده مستثنی نیست. ایشان هنوز با طرز تفکر فرسوده سی ساله پیش با حوادث برخورد می‌کند.

مصاحبه‌کننده که ظاهراً از این پاسخ طولانی اما نامفهوم آقای موسوی قانع نشده است یکبار دیگر سؤال خود را به نحو دیگری مطرح می‌کند و این بار پاسخی کاملاً دگرگون دریافت می‌دارد. مصاحبه‌کننده می‌پرسد: «آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی‌بندد؟» پاسخ آقای موسوی به این سؤال تا حدود زیادی دلگرم کننده‌تر است: «بنده جائی گفته‌ام که قانون اساسی وحی مُنزل نیست و همانطور که سال 68 یکبار تغییر پیدا کرد می‌توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام‌های مهمی در جهت کارآمد سازی بیشتر آن برداشت. منتها باید بدانیم که صرف داشتن یک قانون خوب مسأله را حل نمی‌کند. ما باید به طرف ساز و کارهائی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه‌های گزافی برای نقض‌کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.»

خواسته اصلی آقای موسوی اجرای قانون اساسی در جمهوری اسلامی است. او در این مصاحبه با صراحت می‌گوید: «به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی‌معناست...»
آیا معنای این سخن این است که با اجرای قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی، همه مشکلات کشور حل خواهد شد؟ سی و یک سال از عمر جمهوری اسلامی می‌گذرد. آقای موسوی که به عنوان مدافع این قانون اساسی وارد میدان شده است باید روشن سازد که در چه دوره‌ای طی این سالها این قانون اساسی اجرا شده و برای ملت ایران موجب خیر بوده است؟ کشوری که هنوز پس از گذشت سی و یکسال برای سرکوب مردم از دادگاههای اختصاصی به اصطلاح انقلابی استفاده می‌کند چه نیازی به قانون اساسی دارد؟ آیا سرپیچی از اجرای قانون اساسی در جمهوری اسلامی با ریاست جمهوری احمدی‌نژاد آغاز شد؟ آیا در دوران نخست‌وزیری آقای مهندس میرحسین موسوی قانون اساسی جمهوری اسلامی به نحو صحیح اجرا می‌شد و همه حقوق ملت ایران تحت لوای این قانون اساسی رعایت ‌شده است ؟ آیا این قانون اساسی توانست از حقوق انسانی و شهروندی چندین هزار زندانی عقیدتی که در آن دوران قربانی شدند حفاظت کند؟ هر کسی که امروز خود را در مقام دفاع از قانون اساسی جمهوری اسلامی قرار می‌دهد باید آمادگی آن را داشته باشد که برای صدها سؤال از این نوع پاسخگو باشد. خودفریبی، عوام‌فریبی و یا گریز از واقعیتها هرگز در گذشته دردی را دوا نکرده است و در آینده نیز نخواهد توانست راهگشای مردم ایران باشد.

چارچوب قرون وسطایی این نظام و این قانون اساسی حتی با بهره‌برداری از هیجان انقلابی سال پنجاه و هفت و در دورانی که هنوز نیمی از بشریت در اسارت کمونیسم به سر می‌برد نتوانست بر کشور و مردم ایران غالب شود و از خود لیاقت حل هیچ یک از مشکلات ایران را نشان نداد. امروز چگونه کسی می‌تواند این تصور را در ذهن خود بپروراند که به اصطلاح «اجرای صحیح» همین قانون اساسی می‌تواند پاسخگوی مشکلات مردم باشد؟

هستند آنهائی که خواهند گفت آقای موسوی در چنگال رژیم اسیر است و ناچار است چنین روش «تقیه» را پیشه کند. شاید چنین باشد اما شواهد امر نشان می‌دهد که ایشان طی هفت ماه گذشته از خود تهور و شهامت کم‌نظیر نشان داده است. از کسی که در همین مصاحبه مورد بحث ما از درون جمهوری اسلامی بی‌باکانه می‌گوید «... استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است» باید پرسید مگر اجرای احکام دینی در یک حکومت اسلامی بدون استبداد امکان‌پذیر است؟ در کجای دنیای امروز و یا در سراسر تاریخ شما می‌توانید از یک حکومت دینی دمکرات و غیرمستبد نام ببرید؟ از این تناقضهای آشکار در گفتار آقای موسوی نباید و نمی‌توان به سهولت گذشت. اگر آقای موسوی به این گفته خود اعتقاد دارند که «در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است...» بنابراین باید آماده شنیدن صدای این شهروندان باشند، هر چند در میان میلیونها فریاد پشتیبانی و حمایت گاهی تکه صدائی پاره‌ای از گفتار و رفتار ایشان را مورد پرسش قرار دهد.


---------------------------

نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

---------------------------

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
معرفی فرهنگی
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites