1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: دوشنبه 23 ژانویه 2017. برابر با دوشنبه, 04 بهمن 1395

نوشته‌ها‏

به‌سوی يک بيابان فرهنگی

 هر ايرانی امروزی که نمی‌خواهد در فضای حسينيه و مهديه زندگی کند سرباز اين جنگ است. ميدان جنگ، هر خانه ايرانی است. ايرانيان سده‌های پس از حمله اعراب در جامعه‌ای بی خواندن و نوشتن و بی دسترسی به ابزار‌ها و تکنولوژی امروزی، در خانه‌ها و محافل خود پيروزمندانه "ايده" و واقعيت ايران را نگهداری کردند. هم امروز در زير رژيم اسلامی، اجتماع بهاییان ايران که از دسترسی به آموزش عالی ممنوع شده دانشگاه را به خانه‌ها برده است. فرهيختگان بهایی در خانه‌ها به‌رایگان به جوانان خود آموزش می‌دهند و کيفيت آموزشی آنان از دانشگاه‌هایی که هرروز تنگ‌تر می‌شوند بالا‌تر است. تشکيل محافل فرهنگی در هر جا، تکثير و انتشار متن‌های علوم انسانی ــ که در جنگ جمکرانی‌ها بر ضد فرهنگ آماج اصلی است ــ و آموزش دادن جوانان در زمینه‌هایی که از دانشگاه‌ها رخت می‌بندد، شيوه‌های مقاومت است. سهم اجتماع ايرانيان خارج در اين جنگ فرهنگی اندازه نگرفتنی است ــ از نگارش و ترجمه کتاب‌ها و مقالات گرفته تا گسترش رايانه (کامپيوتر) در ايران؛ از کمک مالی به فعاليت‌های فرهنگی گرفته تا بسيج نهاد‌های بين‌المللی برای دفاع از زنان و مردانی که در صف مقدم اين جنگ قربانی سرکوبگری می‌شوند.

خبرهایی که از ايران می‌رسد روان انسان را تيره می‌کند. در نگاه اول نيروهای ارتجاع و خرافات شکست‌ناپذیر می‌نمايند ولی بيش از صدسال آشنایی جامعه ايرانی با غرب از قم نيرومند‌تر بوده است؛ از جمکران هم نيرومند‌تر خواهد بود.

بیشتر بخوانید ...

به آشکاری يک پرچم

 بهترين راه برطرف کردن خطر، پيشگيری است. برای ايران دارند خواب‌هایی می‌بينند و نا‌آگاهانی نيز ممکن است بازيچه شوند. اگر از هم‌اکنون بی‌پرده پوشی، بی‌ملاحظه اينکه کسانی، هر که باشند برنجند، مسائل شکافته شوند؛ اگر از هم‌اکنون سخت در برابر هر طرحی که بوی خطری از آن برآيد موضع‌گیری شود چه‌بسا بتوان در آينده بی‌دست زدن به‌زور جامعه‌ای ساخت که از تبعيض به همان اندازه دور باشد که از گرايش‌های تجزیه‌طلبی. همسوی شدن نیروهای سياسی گوناگون بسيار لازم است ولی کوشش‌هایی که از يک سالی پيش در اين رفته نه‌تنها پاره‌ای سازمان‌های قومی را افزون‌خواه‌تر کرده؛ نه‌تنها اختيار تعيين شرايط همکاری را به آن‌ها داده؛ بلکه آرمان رسيدن به همرایی را دور‌تر ازآنچه يک سالی پيش بود برده است. همين بس که پای سخن مهم‌ترين سازمان‌های سياسی چپ و راست بنشينند. کاری کرده‌اند که ديگر در اينکه اصلاً بتوان از ملت ايران به‌عنوان شهروندان برابر بی‌هیچ تمايز قومی و مذهبی سخن گفت توافقی نيست.

بیشتر بخوانید ...

قربانی جنبش دانشجویی

هجده تير که هنوز بزرگ‌ترين تظاهرات سياسی بر ضد رژيم اسلامی است (تظاهرات در اعتراض به کاريکاتور يا شورش‌های شهری دوران "سازندگی" چنان ژرفا و ابعادی نداشتند) یک‌لحظه حقيقت تمام‌عیار بود. رژيم اسلامی از آن زمان تصميم به حذف سياسی طبقه متوسط ايران گرفت و آن طبقه متوسط ــ اگرچه موقتاً ــ رأی به بی‌اثری خود داد. رژيمی که با انقلاب طبقه متوسط به قدرت رسيده بود بيش از هميشه به شکاف پرنشدنی، يک همگريزی وجودی، ميان خود و پيشرفته‌ترين و روشن‌ترين لايه‌های جامعه ايرانی پی برد و طبقه متوسطی که بيشتر صدسال گذشته را ــ که دوران شکل‌گیری و بالندگی آن طبقه بوده است ــ نمايشگاه نابسندگی انتلکتوئل و سستی اخلاقی و ضعف سياسی خودکرده، تصميم گرفت تماشاگر ميدان نبردی که بر سر او درگرفته بود بماند. اما دوم خردادی که اميد آن طبقه متوسط برای دگرگشت آرام و بی هزينه رژيم اسلامی بود در آن لحظه قطعی بجای پيوستن به جبهه دمکراسی، طبيعت ملی مذهبی خويش را بار ديگر نشان داد و از نيرو‌های آزادی و ترقی، پناه به زير عبای ارتجاع مذهبی و شرمساری تاريخی برد.

جنبش دانشجویی تنها مانده و خيانت شده، شکست خورد و هفت سال است زير ضربه‌های حکومت‌ها، از دوم خردادی تا بسيجی، پايداری می‌کند و اين بار می‌داند که دوستان و دشمنانش که‌ها هستند. تکرار هجده تير با به ميدان آوردن انبوه بسيجيان ديگر امکان نيافت به‌ویژه که دوم خرداديان اصلاح‌طلب نيز کارد‌ها را از پشت‌ورو بی‌دریغ بر دانشجويان فروآوردند. بااین‌همه جنبش به پايان نرسيد و مرگ محمدی به طرفه‌ای تلخ نشانه زنده ماندن آن است. ما کار خود را به‌جایی رسانده‌ايم که زنده‌بودنمان را می‌بايد با مرگ ثابت کنيم

محمدی نه‌تنها به توده بزرگ دانشجو، سرمشقی در جنگيدن تا پايان داد ولی بايد از همه مبارزان، دانشجو و غير دانشجو، خواست که با اعتصاب غذا به رژيمی که خواهان نابودی آن‌هاست کمک نکنند. ما در مبارزه خود به شهيد نيازی نداريم. مرگ و شهادت را می‌بايد به بوم‌های مرگ‌انديش حزب‌الله در هر جا ارزانی داشت. مبارزه بی قربانی نخواهد بود ولی مرگ به دست خويش شايسته نیروهایی نيست که برای زندگی و شادی و زیبایی که در آن است می‌جنگند

بیشتر بخوانید ...

نگاه غير سياسی به مشروطيت

 صدسال پيش بهترين ايرانيان برای آزادی و ترقی و از آن فوری‌تر، استقلال و پایه‌گذاری يک حکومت مرکزی نيرومند، پيکار می‌کردند. امروز خواست‌های فوری‌تر آنان برآورده شده است. ايران مدت‌هاست حکومت مرکزی نيرومند دارد و کسی نمی‌تواند استقلال آن را تهديد کند. اکنون می‌بايد تمرکز را بر دو خواست اصلی ديگر مشروطه خواهان، آزادی و ترقی، بگذاريم. آرمان‌های دمکراسی و حقوق بشر و امروزی کردن فرهنگ و سياست ايران و رساندن جامعه ایرانی به پيشرفته‌ترين کشور‌های جهان، پس از صدسال هنوز تازگی و نيروی زندگی خود را نگه‌داشته است. مردم ايران بيش از هميشه در تکاپوی اين آرمان‌هايند. کار ما هيچ آسان نيست ولی دست‌های ما پر‌تر است. ملت ما باآنکه در چنگال اوليگارشی آخوندی و جهان‌بينی قرون‌وسطایی‌اش دست‌وپا می‌زند يک سرچشمه زاينده انرژی است و ما در جهانی بسر می‌بريم که شاهد پيروزی‌های روزافزون دمکراسی و حقوق بشراست. نظام‌های استبدادی و واپس‌مانده در وضع دفاعی هستند و ارتجاع و تروريسم بنیادگرایان اسلامی با همه توحش و خشونت خود درنبردی بازنده است.

بیشتر بخوانید ...

سیاست زمین سوخته

 ايران را دارند به‌جایی می‌رسانند که ديگر کاری برايش نمی‌توان کرد. يک بلاگ نويس تصوير کلی را، صرف‌نظر از دقت آمار‌ها، چنين به دست می‌دهد: «۲۰ ميليون فقير، ۴ ميليون معتاد، ۳۰۰ هزار زن تن‌فروش، ۱۴ ميليون بيمار روانى، ۶۰۰ هزار كودك كارگر، يك و نيم ميليون محروم از تحصيل، ۸ ميليون بی‌سواد، سالی ۱۸۰ هزار نابغه فرارى، يک تريليون و ۴۰۰ ميليارد تومان زيان فرار مغزها، ۴۵۰ هزار تصادف در سال، ۴۰ هزار بيمار ايدزی، کف سنی فحشا ۱۴ سال، کف سنی بزهکاری ۱۰ سال و کف سنی اعتياد ۱۳ سال.»

بیشتر بخوانید ...

کتابهای دکتر داريوش همايون