1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: پنج شنبه 29 ژانویه 2015. برابر با پنج شنبه, 09 بهمن 1393

نوشته‌ها‏

از همگريزی به همگرایی استراتژيک

  امروز جز براندازی، سرنگونی، کنار رفتن، تغيير رژيم، چاره‌ای برای رهایی از اين ساختار قدرت و قانون اساسی نمانده است (هر اصطلاحی می‌خواهند بکار برند، منظور آن است که چيز ديگر و بهتری و نه از درون خودش، بجای آن بيايد.) آنچه از مبارزه در ايران ميسر باشد ازاین‌پس در اين راستا خواهد بود و در بيرون صداهایی که به صبر و سازش فرامی‌خوانند هرچه خاموش‌تر خواهند شد. آن‌ها که در ميان مخالفان، سياست تغيير رژيم را دنبال می‌کردند طبعاً دلگرمی و همراهان بيشتری يافته‌اند. از انتخابات دوره تازه مجلس، استراتژی و گفتمان بيرون دست بالا‌تر را يافته است. تا آن هنگام تأثیر بيرون بيشتر درزمینهٔ فرهنگ سياسی می‌بود. انديشندگان و روشنفکران در جمهوری اسلامی ديرتر از بهترين بيرونيان می‌توانستند خود را از جهان‌بینی و فضای فرهنگی آشنای خويش آزاد کنند و هوای تازه‌ای که از دوردست تبعيد به ايران می‌رسيد جانشين‌ناپذير می‌بود. اکنون با پايان بی‌شکوه اصلاحات، نفوذ بيرون بر گفتمان درون در استراتژی هم نمودار شده است. نگاه‌ها به‌سوی کسانی برمی‌گردد که از آغاز می‌گفتند رژيم اصلاح‌پذیر نيست و دوم خرداد را می‌بايد صرفاً رخنه‌ای در پيکره رژيم تلقی کرد و از آن تا می‌توان بهره گرفت؛ ولی پاسخ مشکل جمهوری اسلامی برداشتن اين حکومت و جهان‌بینی از سر راه دمکراسی در ايران است.

دگرگونی صورت مسئله

  تکانی که در چند هفته گذشته به فضای نيروهای مخالف در دو سوی مرز داده‌شده چشم‌ها را از دگرگشت آرام‌تری که از دو سه سال پيش می‌شد ديد برگرفته است؛ اما درواقع می‌بايد آن دگرگشت تدريجی را که خود به سال‌های دراز‌تر می‌رسيد فراهم آورنده زمينه برای اين تکان شديد‌تر دانست. نشانه‌های اين دگرگشت در جنب‌وجوش فزاينده‌ای است که در اين سال‌ها در هر جا می‌توان ديد. تالارهای الکترونيکی و گردهمائی‌ها و رسانه‌های گوناگون، انرژی تازه‌ای را چه در حمله و دفاع و چه در زشت نمائی و توجيه و چه در بازانديشی (چنانکه می‌توان انتظار داشت اقليتی در ميان آنان) نشان می‌دهد.

جنبشی که زمانش رسيده است

  جنبشی که با فراخوان همه‌پرسی آغازشده آن سيلابی نيست که شتاب زدگان انتظار دارند. پيام فراخوان بی‌تردید در بيشتر جاها گرفته است. مقايسه صف‌های موافق و مخالف تعادل یک‌سویه‌ای را نشان می‌دهد. نه‌تنها شمار هواداران از مخالفان بسيار بيشتر است بلکه سخنگويان و استدلال‌ها نيز عدم تعادل آشکاری را نشان می‌دهند. بر روی‌هم تلخ‌ترين زبان‌ها در دشمنی با اين جنبش از ائتلاف ناخواسته عناصری است که ديگر به چشم خود نيز می‌بينند که به آنچه در ايران و در مردم ايران می‌گذرد، به آينده‌ای که همراه با يک گفتمان (بحث غالب) تازه دارد شکل می‌گيرد ربطی ندارند. فريادهای دردناک جبهه مشارکت و اصلاح‌طلبان در دشنام‌های مرده‌پرستان مصدقی و شاهنشاهی، و موميائی‌های زنده چپ انقلابی، و ناله‌های مدافعان وضع موجود در طيف رنگارنگ جمهوری‌خواهان پيچيده است. اما از ميان اين غوغا صدای رسای عقل سليم و میانه‌روی و رواداری، ندای حقوق بشر و دمکراسی ليبرال، گوش‌های هرچه بيشتری را می‌نوازد. ايرانيان بی‌شمار با خشنودی به اين دگرگشتی که در روحيه و رويکرد خود کشف می‌کنند می‌نگرند ــ ما نيز می‌توانيم رشد کنيم و از تاريخ ناشاد خود بياموزيم و از گذشته‌هایی که بيشتر ما اصلاً سهمی در آن نداشته‌اند بيرون بزنيم.

به ياد هوشنگ پورشريعتی

  دير زيستن انسان را به اندوه از دست دادن‌ها می‌اندازد. عزيزان يکايک در پيش چشمان بر خاک می‌افتند و هیچ‌کدام جانشين پذیر نيستند. زندگی‌هایی که با آن‌ها گذشته تکرار شدنی نيست. هوشنگ پور‌شريعتی که همين چند روزه در هفتادسالگی از دست رفت مردی سره و دوستی سره بود؛ کسی که می‌شد به او تکيه کرد و در کنارش به اطمينان زيست. قابليت‌هايش گوناگون بود و آن‌ها را همچون حضور آرامش‌بخش و دلپسندش بی‌آنکه به رخ بکشد به عرصه‌های گوناگون می‌برد. گزارشگری چیره‌دست و سردبيری تیزبین بود و پس‌ازآنکه روزنامه‌نگاری را کنار گذاشت به‌عنوان مديری برجسته درخششی نا منتظر يافت. هر جا قرار گرفت خود را در خدمت کشورش گذاشت و هر چه را درد است گرفت بهتر کرد.

نخستین پیروزی گفتمان نسل چهارم

  شش ماهی پیش در این ستون (٩ ژوئیه ۲٠٠٤، نیمروز ۷٩۲) از چهار نسل پس از انقلاب مشروطه و شکل گرفتن جامعه سیاسی در ایران و گفتمان (به معنی بحث سیاسی غالب) هر نسل سخن رفت. نسل اول، نسل انقلاب مشروطه، به گفتمان آزادی و ترقی و ناسیونالیسم شناخته بود. نسل دوم، نسل رضاشاهی، ترقی‌خواهی و ناسیونالیسم را برتر از آزادی گذاشت، نسل سوم، نسل محمدرضا شاه، دوپاره شد و گفتمان رضاشاهی با گفتمان مذهبی و شیعی- مارکسیستی و انقلابی گری جهان‌سومی در جنگی آشتی‌ناپذیر افتاد. نسل سوم، نسل انقلاب اسلامی، چه قربانی و چه پیروزمند انقلاب، تاکنون از زندان آن آزاد نشده است و در همان عوالم، نبردهای گذشته را می‌جنگد. آن نوشته با این اشاره خوش‌بینانه پایان یافت که نسل چهارمی که برمی‌آید نه‌تنها گفتمان روبه‌زوال نسل در سراَشیب سوم را پشت سرنهاده است، به سنتزی از تاریخ صدساله ایران دست‌یافته است که می‌توان آن را گفتمان لیبرال دمکرات با ظرفیت یگانه‌اش برای توسعه همه‌سویه و بارنگ تند ناسیونالیستی، یک ناسیونالیسم نگه‌دارنده و دفاعی، تعریف کرد. در چنین گفتمانی بحث بر سر این نیست که چه نام‌هایی، روز باشد یا شخص یا رویداد، اهمیت تعیین‌کننده دارند. بحث بر سر این است که برای برون‌رفت از لجنزار سیاست ایران که جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین ولی نه یگانه مظهر آن است چه باید کرد؟ چگونه می‌توان سیاست را از دست پایین‌ترین لایه‌های فرهنگی و بی‌اعتقاد (سینیک) ترین دکانداران سیاسی درآورد؟ چگونه می‌توان مردمان را از چنبر تقدس و یکسونگری و تعصب رهانید و به رواداری و عقل سلیم و سود شخصی روشنرایانه رهنمون شد

کتابهای دکتر داريوش همايون

 

 

 

 

 

 

 

حمایت شما از ما