1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: چهارشنبه 22 اکتبر 2014. برابر با چهارشنبه, 30 مهر 1393

نوشته‌ها‏

درس بزرگ دردی بزرگ

  نوشته‌ای از من درباره کشتار شهریور ١٣٦٧/١٩٨٨ (پیروزی خشم و کین، کیهان ٩ سپتامبر ٢٠٠٤) واکنش‌هایی قابل‌انتظار برانگیخته است که ادامه گفتگو درباره آن فاجعه و پاره‌ای بیماری‌های سیاست ایران را سودمند می‌سازد. در اینجا نویسندگانی که در پاسخ پیام آن نوشته بجای ورود در موضوع به سلاح بی‌اثر ترور شخصیت دست بردند موردنظر نیستند زیرا سخنی نگفتند که درخور پاسخ باشد. ولی از آن‌ها که نوشته‌ای چنان روشن را پیچانیدند و تحریف کردند تا از گشوده شدن بحث جلوگیرند می‌باید خواست که بجای ادامه گفتمان «خشم و کین انقلابی» با حقیقت خود، انقلاب شکوهمند خود و روزگار دیگرگون بیست و شش سال پس از پیروزی خشم و کین روبرو شوند و سهمی در اصلاح فرهنگ سیاسی ایران داشته باشند.

رضا شاه در سفرنامه‌هايش

  در تاريخ همروزگار ايران هیچ‌کس مانند رضاشاه ترور شخصيت نشده است. سه نسل روشنفکران و سرآمدان فرهنگی و کوشندگان سياسی، بيشترشان، از چپ و مذهبی و ملی کوشيدند از او چهره‌ای زشت بنگارند. دست پروردگان نا مستقیم او، آن‌ها که زنده ماندنشان نيز به برنامه نوسازندگی او بستگی داشته بود، نه کمتر از رقيبانش، بر خود فرض دانستند که پا بر هر واقعيتی نهاده، او را سرچشمه هر چه در ايران ناپسند می‌يافتند بشمارند. خدمت‌های او خيانت و میهن‌پرستی‌اش وطن‌فروشی به قلم رفت. آنچه را نيز که نمی‌شد از پیشرفت‌های دوران او انکار کرد يا ناديده گرفت، ساخته دست بيگانگان و جبر تاريخ شمردند. دشمنانش را اگرچه ناسزاوار‌ترين، به زيان او بالا بردند. به هزينه او از ترسويان پول‌دوست و مرتجعين دشمن آبادی و آزادی ايران و عوامل ثابت‌شده بيگانه، قهرمانان آزادی ساختند. بر سرنگونی‌اش که فروافتادن ايران در کام هرج‌ومرج و بازگشت از مسير بهروزی بود شادی کردند. از کينه به او و آنچه از او مانده بود در چرخشی هزار و سيصد چهارصد ساله، خود و مردمی را، که رمگی خود را پذيرفته، گوسفند وار وار دنبال آن‌ها بودند به بدترین سیاه‌چالی که بر سر راه بود انداختند. بقايای بی امید و از دو سر باخته‌شان هنوز مسئله‌ای مهم‌تر از لجن‌مال کردن ميراث او برای خود نمی‌شناسند.

وجدان خفته جهان اسلام

  اسلام همه‌اش بن‌لادن و زرقاوی و خمينی نيست و مانند هر دين ديگری که دير پاییده باشد بر تعبيرات گوناگون گشوده است. از اين سخن نمی‌بايد به فقه پويا و قبض و بسط شريعت رسيد که به کار دراز کردن تسلط دين بر سياست و حکومت می‌خورد. چهره‌های گوناگون تاريخی اسلام می‌تواند به مسلمانان برای بيرون آمدن از منجلاب اخلاقی و تمدنی‌شان کمک کند. در بيشتر تاريخ کشورهای اسلامی، با همه تبعيض جای گرفته در اسلام، خشونت به غیرمسلمانان، استثنا و نه قاعده بوده است. خلافت اموی آندلس و امپراتوری عثمانی نمونه‌های خوب رواداری مذهبی بودند. تروريسم در اسلام سابقه هزار و چهارصدساله دارد، ولی تروريسم اسلامی پديده‌ای نوين است، برآمده از برخورد اسلام با مدرنيته. پرتو مدرنيته بر آیینه‌های گوناگون از ژاپن تا افريقا تابيده است و در جهان اسلامی اين تصوير هولناک را بازمی‌تاباند. روشنفکران اسلامی از آغاز سده گذشته پايه‌های نظری پديده‌ای را گذاشتند که نيهيليسم را کامل می‌کند و بمب‌انداز انتحاری را نيز به آن می‌دهد.

بايد برای چالش‌های بزرگ آينده آماده بود

  يکی از بزرگ‌ترین پیشرفت‌های بيست و چند ساله گذشته توافق کلی است که درباره نظام سياسی ايران پس از جمهوری اسلامی پیداشده است. ديگر کمتر کسی را می‌توان يافت که يک دمکراسی عرفی گرا(سکولار) را که همه در آن حقوق برابر داشته باشند برای ايران نخواهد و از حقوق فرهنگی اقوام ايران، و عدم تمرکز به عناوين گوناگون، دفاع نکند. شکل حکومت البته به‌غلط جای بيش از اندازه‌ای در بحث‌ها يافته است ولی می‌توان اميدوار بود که با نزدیک‌تر شدن دورنمای سرنگونی رژيم اسلامی بيشتر توجه به محتوای دمکراتيک و ليبرال قانون اساسی باشد تا شکل حکومت جمهوری يا پادشاهی. زيرا هر دو شکل حکومت می‌توانند دمکراتيک يا استبدادی باشند. در ايران آينده عنوان رئيس کشور، و نه رئيس حکومت، هر چه باشد مسئله عمده دفاع از نهادها و راسخ کردن کارکردهای دمکراتيک است نه کسی که وظايف تشريفاتی رئيس کشور را انجام می‌دهد. فرايند تدوين قانون اساسی دمکراسی ليبرال آينده ايران، به معنی حکومت اکثريت در چهارچوب و محدود به اعلاميه حقوق بشر، می‌بايد به‌گونه‌ای باشد که هيچ ترديدی در آزاد و منصفانه بودنش راه نيابد و هیچ‌کس از آن کنار گذاشته نشود و همه بتوانند نتيجه رأی مردم را بپذيرند. ما در اين موضوع شيوه انتخابات مجلس مؤسسان و همه‌پرسی قانون اساسی را، همه با نظارت سازمان ملل متحد پيشنهاد کرده‌ايم و اين کنگره می‌تواند نظر قطعی حزب را در اين باره اعلام دارد.

ناامیدی درماندگان

  پيکار برای سرنگونی جمهوری اسلامی لازم است ولی به آن نمی‌بايد بسنده کرد. خرافات سياسی در همان رديف هستند. پيش از همه می‌بايد نگران سطح پائين تفکر و سليقه بسياری مردمان بود. چند سال بايد در پیشرفته‌ترین کشورهای جهان زيست و به پایین‌ترین سطح فرهنگی و سياسی خرسند ماند؟ انسان تا دسترسی به همگانی‌ترین رسانه‌ها که با پایین‌ترین مخرج مشترک سروکار دارند نيابد، نمی‌تواند ژرفای اين عوام‌زدگی را اندازه بگيرد. همين عوام‌زدگی است که سياست آن‌ها را نيز به چنين نزاری انداخته است. يک نسل آشنایی نزديک با شيوه زندگی، رفتار اجتماعی و فرهنگ سياسی غرب کمترين اثری در زنان و مردانی که در کپسول يک فرهنگ شکست‌خورده و عوامانه مانده‌اند نداشته است. ايرانيان مهاجر و تبعيدی هنوز نتوانسته‌اند يک اجتماع ايرانی غربی شده به وجود آورند. آن‌ها يا پاک از عوالم ايرانی بيرون می‌زنند تا از «اين هواهای عفن و آب‌های ناگوار دلشان نگيرد و جانشان ملول نشود» و یا همچنان در فضائی که با خود همراه آورده‌اند و بر امريکا و اروپا وصله کرده‌اند می‌زيند. اگر نمونه‌های فراوان ايرانيان غربی شده و ايرانی مانده نمی‌بودند چگونه می‌شد به چنين اجتماعی اميدوار بود؟ اما آن‌ها در رسانه‌ها حضور چندانی ندارند.

کتابهای دکتر داريوش همايون

 

 

 

 

 

 

 

حمایت شما از ما