1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: چهارشنبه 17 دسامبر 2014. برابر با چهارشنبه, 26 آذر 1393

نوشته‌ها‏

جنبشی که زمانش رسيده است

  جنبشی که با فراخوان همه‌پرسی آغازشده آن سيلابی نيست که شتاب زدگان انتظار دارند. پيام فراخوان بی‌تردید در بيشتر جاها گرفته است. مقايسه صف‌های موافق و مخالف تعادل یک‌سویه‌ای را نشان می‌دهد. نه‌تنها شمار هواداران از مخالفان بسيار بيشتر است بلکه سخنگويان و استدلال‌ها نيز عدم تعادل آشکاری را نشان می‌دهند. بر روی‌هم تلخ‌ترين زبان‌ها در دشمنی با اين جنبش از ائتلاف ناخواسته عناصری است که ديگر به چشم خود نيز می‌بينند که به آنچه در ايران و در مردم ايران می‌گذرد، به آينده‌ای که همراه با يک گفتمان (بحث غالب) تازه دارد شکل می‌گيرد ربطی ندارند. فريادهای دردناک جبهه مشارکت و اصلاح‌طلبان در دشنام‌های مرده‌پرستان مصدقی و شاهنشاهی، و موميائی‌های زنده چپ انقلابی، و ناله‌های مدافعان وضع موجود در طيف رنگارنگ جمهوری‌خواهان پيچيده است. اما از ميان اين غوغا صدای رسای عقل سليم و میانه‌روی و رواداری، ندای حقوق بشر و دمکراسی ليبرال، گوش‌های هرچه بيشتری را می‌نوازد. ايرانيان بی‌شمار با خشنودی به اين دگرگشتی که در روحيه و رويکرد خود کشف می‌کنند می‌نگرند ــ ما نيز می‌توانيم رشد کنيم و از تاريخ ناشاد خود بياموزيم و از گذشته‌هایی که بيشتر ما اصلاً سهمی در آن نداشته‌اند بيرون بزنيم.

نخستین پیروزی گفتمان نسل چهارم

  شش ماهی پیش در این ستون (٩ ژوئیه ۲٠٠٤، نیمروز ۷٩۲) از چهار نسل پس از انقلاب مشروطه و شکل گرفتن جامعه سیاسی در ایران و گفتمان (به معنی بحث سیاسی غالب) هر نسل سخن رفت. نسل اول، نسل انقلاب مشروطه، به گفتمان آزادی و ترقی و ناسیونالیسم شناخته بود. نسل دوم، نسل رضاشاهی، ترقی‌خواهی و ناسیونالیسم را برتر از آزادی گذاشت، نسل سوم، نسل محمدرضا شاه، دوپاره شد و گفتمان رضاشاهی با گفتمان مذهبی و شیعی- مارکسیستی و انقلابی گری جهان‌سومی در جنگی آشتی‌ناپذیر افتاد. نسل سوم، نسل انقلاب اسلامی، چه قربانی و چه پیروزمند انقلاب، تاکنون از زندان آن آزاد نشده است و در همان عوالم، نبردهای گذشته را می‌جنگد. آن نوشته با این اشاره خوش‌بینانه پایان یافت که نسل چهارمی که برمی‌آید نه‌تنها گفتمان روبه‌زوال نسل در سراَشیب سوم را پشت سرنهاده است، به سنتزی از تاریخ صدساله ایران دست‌یافته است که می‌توان آن را گفتمان لیبرال دمکرات با ظرفیت یگانه‌اش برای توسعه همه‌سویه و بارنگ تند ناسیونالیستی، یک ناسیونالیسم نگه‌دارنده و دفاعی، تعریف کرد. در چنین گفتمانی بحث بر سر این نیست که چه نام‌هایی، روز باشد یا شخص یا رویداد، اهمیت تعیین‌کننده دارند. بحث بر سر این است که برای برون‌رفت از لجنزار سیاست ایران که جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین ولی نه یگانه مظهر آن است چه باید کرد؟ چگونه می‌توان سیاست را از دست پایین‌ترین لایه‌های فرهنگی و بی‌اعتقاد (سینیک) ترین دکانداران سیاسی درآورد؟ چگونه می‌توان مردمان را از چنبر تقدس و یکسونگری و تعصب رهانید و به رواداری و عقل سلیم و سود شخصی روشنرایانه رهنمون شد

جنگی بر سر تقدس‌ها

  اسلام بنيادگرا که در همه جامعه‌های اسلامی رو بر فراز دارد و گرايش‌های میانه‌روتر را در وضع دفاعی می‌گذارد برعکس با تمدن غربی دشمنی مرگ و زندگی دارد و می‌کشد و آماده کشته شدن است. ربط دادن آن با مسئله فلسطين بيشتر سود تبليغاتی دارد. هيچ راه‌حل آن مسئله، چنانکه هيچ درجه مدارا و هيچ امتياز مادی و فرهنگی نمی‌تواند آن را از خشونتی که مانند هوا تنفسش می‌کند باز دارد. اين تعبير فرازنده اسلام، در زاغه‌های حاشيه‌ای کشورهای دستخوش استبداد و فساد همان‌گونه رشد می‌کند که در مانندهای هلند گشاده‌دست مرفه و تشنه گفتگوی تمدن‌ها و در چنبر پسا مدرنيسم و نسبی گرائی فرهنگی که هر تفاوت فرهنگی را پذيرفتنی می‌داند. استبداد همان اندازه پرورشش می‌دهد که آزادی، و طرفه آنکه آزادی در او کينه‌ای بيشتر برمی‌انگیزد. درواقع آنچه او در غرب دشمن می‌دارد همان آزادی است. حق مستقل بودن و خود را بيان کردن؛ از ديوار تنگ باورها از هرگونه بيرون آمدن؛ حق ديدن و شنيدن و انديشيدن.

فراخوان ملی همه‌پرسی

  بحث سياسی اين سال‌ها بر سر همين پرسش‌ها بوده است، ظاهرش را هرگونه آراسته باشند. همين ملاحظات بود که هنگامی‌که نخستين نشانه‌های گشايش در سياست ايران پيدا شد ده‌ها ميليون را در سه انتخابات پای صندوق‌های رأی کشاند و اميد دگرگشت تدريجی جمهوری اسلامی چند سالی مردم را از راه‌حل‌های ديگر بازداشت و بسياری از مخالفان را چنان به توهم اصلاح‌طلبی انداخت که هنوز رها نمی‌کنند، اگرچه ختم اصلاحات را هم برچيده‌اند و رهبر اصلاحات، رئیس‌جمهوری که بيشترين رأی‌ها را در تاريخ ايران آورده، چنان در چشم همگان بی‌آبرو شده است که تحقير جایی برای دشمنی نمی‌گذارد. بیست‌وپنج سالی در اين گذشت که چگونه گروه‌های بزرگ مردم را نه در مخالفت با جمهوری اسلامی، که هيچ کافی نيست، بلکه بر سر آنچه می‌بايد پس‌ازآن بيايد همرای و بسيج کرد. حتی هنگامی‌که از چند سال پيش خطوط اصلی يک جايگزين دمکرات و عرفی گرا برای استبداد مذهبی مشخص‌تر شد و به نظر می‌رسيد عموم مخالفان رژيم در آن به توافقی رسيده‌اند، مسئله فرعی شکل حکومت و نام رئيس کشور (با رئيس حکومت اشتباه نشود) که درواقع مهم‌ترين مسئله آنان بوده است، از رسيدن به همرائی جلوگيری کرد. طرفه آنکه هر چه بر دمکراسی و عرفيگرائی بيشتر تکيه می‌کردند بر شدت حملات، به‌قصد جلوگيری از هر همراهی و همکاری، بر هواداران يک پادشاهی مشروطه، در يک نظام پارلمانی، و پادشاه به‌عنوان رئيس کشور، می‌افزودند.

با شرکت آمریکائیان و برای همه جهانیان

  ایرانیان از گرایش‌های گوناگون، ازجمله آن‌ها که پدرکشتگی‌شان با امریکا به مهروموم‌های جنگ سرد برمی‌گردد می‌توانند از اخلاق مدنی امریکا و پایبندی فرا گروهی به اصولی که یک جامعه سالم را بر آن‌ها می‌توان ساخت درس‌هایی بگیرند. انتخابات ریاست جمهوری ٢٠٠٤ به‌ویژه عبرت‌آموز است. می‌توان چنان پیکار سراسر حمله و منفی را در جامعه‌ای قطبی شده گذراند و نه‌تنها یک ملت بلکه یک جامعه سیاسی ماند. می‌توان بازنده شد و پیش از روشن شدن نتیجه آخرین شمارش‌ها و بی اعتراض و دبه درآوردن و منکر اصل موضوع شدن و متهم کردن هر که هست شکست را پذیرفت و دوستانه به برنده تبریک گفت و برنده دست همکاری به‌سوی بازندگان دراز کرد. می‌توان به کسی رأی داد و رفت‌وآمد را با خویش و همسایه و دوستی که به‌طرف مقابل رأی داده است از سر گرفت. بوش و کری پس از این انتخابات دشمنان سوگند خورده نخواهند بود و با یکدیگر همکاری‌ها خواهند داشت. چند ماهی پیش از انتخابات، جرج بوش پدر در تگزاس مراسمی برای بزرگداشت چند دهه خدمات سناتور ادوارد کندی به امریکا برگزار کرد. کندی از بزرگ‌ترین مخالفان سیاسی هردو بوش است و هیچ‌کس انتظار نداشت پس‌ازآن مراسم در مخالفت او کمترین تغییری روی دهد. آیا کسانی که منتظر نشسته‌اند تا هر کمترین تابش (نوانس) اختلاف‌نظر را تا خونخواهی بالا ببرند اصلاً می‌توانند این عوالم را دریابند؟

کتابهای دکتر داريوش همايون

 

 

 

 

 

 

 

حمایت شما از ما