1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: دوشنبه 24 نوامبر 2014. برابر با دوشنبه, 03 آذر 1393

نوشته‌ها‏

جنگی بر سر تقدس‌ها

  اسلام بنيادگرا که در همه جامعه‌های اسلامی رو بر فراز دارد و گرايش‌های میانه‌روتر را در وضع دفاعی می‌گذارد برعکس با تمدن غربی دشمنی مرگ و زندگی دارد و می‌کشد و آماده کشته شدن است. ربط دادن آن با مسئله فلسطين بيشتر سود تبليغاتی دارد. هيچ راه‌حل آن مسئله، چنانکه هيچ درجه مدارا و هيچ امتياز مادی و فرهنگی نمی‌تواند آن را از خشونتی که مانند هوا تنفسش می‌کند باز دارد. اين تعبير فرازنده اسلام، در زاغه‌های حاشيه‌ای کشورهای دستخوش استبداد و فساد همان‌گونه رشد می‌کند که در مانندهای هلند گشاده‌دست مرفه و تشنه گفتگوی تمدن‌ها و در چنبر پسا مدرنيسم و نسبی گرائی فرهنگی که هر تفاوت فرهنگی را پذيرفتنی می‌داند. استبداد همان اندازه پرورشش می‌دهد که آزادی، و طرفه آنکه آزادی در او کينه‌ای بيشتر برمی‌انگیزد. درواقع آنچه او در غرب دشمن می‌دارد همان آزادی است. حق مستقل بودن و خود را بيان کردن؛ از ديوار تنگ باورها از هرگونه بيرون آمدن؛ حق ديدن و شنيدن و انديشيدن.

با شرکت آمریکائیان و برای همه جهانیان

  ایرانیان از گرایش‌های گوناگون، ازجمله آن‌ها که پدرکشتگی‌شان با امریکا به مهروموم‌های جنگ سرد برمی‌گردد می‌توانند از اخلاق مدنی امریکا و پایبندی فرا گروهی به اصولی که یک جامعه سالم را بر آن‌ها می‌توان ساخت درس‌هایی بگیرند. انتخابات ریاست جمهوری ٢٠٠٤ به‌ویژه عبرت‌آموز است. می‌توان چنان پیکار سراسر حمله و منفی را در جامعه‌ای قطبی شده گذراند و نه‌تنها یک ملت بلکه یک جامعه سیاسی ماند. می‌توان بازنده شد و پیش از روشن شدن نتیجه آخرین شمارش‌ها و بی اعتراض و دبه درآوردن و منکر اصل موضوع شدن و متهم کردن هر که هست شکست را پذیرفت و دوستانه به برنده تبریک گفت و برنده دست همکاری به‌سوی بازندگان دراز کرد. می‌توان به کسی رأی داد و رفت‌وآمد را با خویش و همسایه و دوستی که به‌طرف مقابل رأی داده است از سر گرفت. بوش و کری پس از این انتخابات دشمنان سوگند خورده نخواهند بود و با یکدیگر همکاری‌ها خواهند داشت. چند ماهی پیش از انتخابات، جرج بوش پدر در تگزاس مراسمی برای بزرگداشت چند دهه خدمات سناتور ادوارد کندی به امریکا برگزار کرد. کندی از بزرگ‌ترین مخالفان سیاسی هردو بوش است و هیچ‌کس انتظار نداشت پس‌ازآن مراسم در مخالفت او کمترین تغییری روی دهد. آیا کسانی که منتظر نشسته‌اند تا هر کمترین تابش (نوانس) اختلاف‌نظر را تا خونخواهی بالا ببرند اصلاً می‌توانند این عوالم را دریابند؟

درس بزرگ دردی بزرگ

  نوشته‌ای از من درباره کشتار شهریور ١٣٦٧/١٩٨٨ (پیروزی خشم و کین، کیهان ٩ سپتامبر ٢٠٠٤) واکنش‌هایی قابل‌انتظار برانگیخته است که ادامه گفتگو درباره آن فاجعه و پاره‌ای بیماری‌های سیاست ایران را سودمند می‌سازد. در اینجا نویسندگانی که در پاسخ پیام آن نوشته بجای ورود در موضوع به سلاح بی‌اثر ترور شخصیت دست بردند موردنظر نیستند زیرا سخنی نگفتند که درخور پاسخ باشد. ولی از آن‌ها که نوشته‌ای چنان روشن را پیچانیدند و تحریف کردند تا از گشوده شدن بحث جلوگیرند می‌باید خواست که بجای ادامه گفتمان «خشم و کین انقلابی» با حقیقت خود، انقلاب شکوهمند خود و روزگار دیگرگون بیست و شش سال پس از پیروزی خشم و کین روبرو شوند و سهمی در اصلاح فرهنگ سیاسی ایران داشته باشند.

نه‌تنها یک‌کاسه زهر

  چنانکه می‌شد پیش‌بینی کرد جمهوری اسلامی در برابر پیشنهادهای اروپائیان هیچ امتیازی نداد و گفتگوها درباره برنامه اتمی خود را بی‌نتیجه گذاشت. آنچه سه کشور اروپائی به رژیم عرضه کردند هیچ اثری در نرم کردن موضع آشتی‌ناپذیر آن نداشته است و دلایل را می‌باید در انتخابات امریکا، در مهلتی که سازمان بین‌المللی انرژی اتمی داده و از همه مهم‌تر در محاسبات استراتژیک جمهوری اسلامی جست.

رضا شاه در سفرنامه‌هايش

  در تاريخ همروزگار ايران هیچ‌کس مانند رضاشاه ترور شخصيت نشده است. سه نسل روشنفکران و سرآمدان فرهنگی و کوشندگان سياسی، بيشترشان، از چپ و مذهبی و ملی کوشيدند از او چهره‌ای زشت بنگارند. دست پروردگان نا مستقیم او، آن‌ها که زنده ماندنشان نيز به برنامه نوسازندگی او بستگی داشته بود، نه کمتر از رقيبانش، بر خود فرض دانستند که پا بر هر واقعيتی نهاده، او را سرچشمه هر چه در ايران ناپسند می‌يافتند بشمارند. خدمت‌های او خيانت و میهن‌پرستی‌اش وطن‌فروشی به قلم رفت. آنچه را نيز که نمی‌شد از پیشرفت‌های دوران او انکار کرد يا ناديده گرفت، ساخته دست بيگانگان و جبر تاريخ شمردند. دشمنانش را اگرچه ناسزاوار‌ترين، به زيان او بالا بردند. به هزينه او از ترسويان پول‌دوست و مرتجعين دشمن آبادی و آزادی ايران و عوامل ثابت‌شده بيگانه، قهرمانان آزادی ساختند. بر سرنگونی‌اش که فروافتادن ايران در کام هرج‌ومرج و بازگشت از مسير بهروزی بود شادی کردند. از کينه به او و آنچه از او مانده بود در چرخشی هزار و سيصد چهارصد ساله، خود و مردمی را، که رمگی خود را پذيرفته، گوسفند وار وار دنبال آن‌ها بودند به بدترین سیاه‌چالی که بر سر راه بود انداختند. بقايای بی امید و از دو سر باخته‌شان هنوز مسئله‌ای مهم‌تر از لجن‌مال کردن ميراث او برای خود نمی‌شناسند.

کتابهای دکتر داريوش همايون

 

 

 

 

 

 

 

حمایت شما از ما