1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 19 فوریه 2017. برابر با یکشنبه, 01 اسفند 1395

نوشته‌ها‏

زمانی برای يادآوری، زمانی برای بازنگری

زمان آن رسيده است که همه نيروهای سياسی به پيام ریشه‌کنی خشونت از فرهنگ و سياست بيمار ايران بپيوندند. دفتر اعدام و خونخواهی و انتقام را می‌بايد بست. لغو مجازات اعدام، پايان دادن به مقوله جرم سياسی و اقليت به معنی تبعيض حقوقی و اعلام اينکه پس از برکناری جمهوری اسلامی، اجرای عدالت از عنصر انتقام‌جویی عاری خواهد بود نخستين گام‌ها برای رهایی مردم ايران از فرهنگ خونريزی و خشونت است که از عرصه حکومت تا خانواده را می‌بايد در برگیرد. شانزدهم شهريور روز بيداری ما بر بيهودگی خون‌بار همه انديشه‌های مطلق گرايانه و حقمدار است. کسانی را که گلويشان از عربده‌های انتقام‌جویی خسته نمی‌شود بايد واگذاشت که همچنان بر فاصله خود با ملتی که از جهان مرده‌ی مرگ پرور آنان بيرون می‌آيد بيفزايند.

بیشتر بخوانید ...

آسيب شناسی مخالفان بيرون

 اکنون اگر کاستی‌های اصلی را درست دانسته باشيم می‌توانيم به چاره‌ها برسيم. بازنگری پيشينه‌های خود، ما را به گفتمان تازه‌ای می‌رساند که با سی سال پيش همه ما تفاوت‌های بنيادی خواهد داشت؛ و توافق بر چنان گفتمانی، بر يک سلسله مواضع همانند که با اصول همه عناصر اصلی و نه حاشيه‌های مهتابزده بخواند، سرآغازی برای سياست تازه و با معنی‌تری برای سراسر جامعه ايرانی خواهد بود.بهمين ترتيب پذيرفتن اينکه سياست در خدمت پويش قدرت، در شرايط تبعيد، جز وقت گذرانی و چرخيدن بر گرد خود نيست به ما امکان خواهد داد که سياست را، نه تنها در فضای تبعيدی، اصلاح کنيم. چند گاهی چشم پوشی از رسيدن به قدرت برای دگرگون کردن و سالم سازی سياست ورزی در ميان ايرانيان همان است که در تعبير انگليسی، ساختن فضيلت از ضرورت می‌گويند. پويش قدرتی را که نيست و نمی‌تواند باشد از معادله بيرون می‌بريم و ادب و انصاف و رواداری را بجای آن می‌گذاريم و آنگاه خواهيم ديد که چه نيروی سياسی از اين قبايل درهم افتاده پديد خواهد آمد.

بیشتر بخوانید ...

سرمشقی که بايد از آن پيش‌تر رفت

آگاهی از و تسلط يافتن بر، بنياد‌های تمدن غرب عين غرب‌گرایی و تنها راه رهایی ما از گلزار سنت‌های دست‌وپا گير است. به ياری آن آگاهی ازآنچه خود داشته‌ايم و هستيم نيز باخبرتر می‌شويم و بجای فروتر رفتن در آنچه نبايد باشيم، بسا عناصر مدرن را از يک تمدن سه‌هزارساله بازمی‌يابيم و به خدمت طرح نیمه‌تمام انقلاب مشروطه می‌آوريم. تفاوت در برداشت‌ها هست ولی من تفاوتی در رويکرد attitude ها نمی‌بينم. امروز هيچ انديشه کند جدی ايرانی نيست که به تعبير تقی زاده غرب‌گرا ــ نه غرب‌زده که مقصود پرسش شماست ــ نشده باشد، بدين معنی که با پشتوانه فرهنگ ايران و پس از غوطه زدن در تاريخ و ادبيات و فلسفه و مذهب (و دين) های ايرانی (ما يکی از پرکار‌ترين مذهب سازان جهانيم) با سر در تمدن غربی فرونرفته باشد. هرکدام ما می‌توانيم گزينش‌های خود را بکنيم و ترکيب دلخواه خود را بدر آوريم ولی هر چه بکنيم در متن اين تمدن جهانی و ايست ناپذير خواهد بود که بر هر نوآوری و وارداتی گشاده است و بد و نيک را در دستگاه گوارش خستگی‌ناپذیرش تحليل می‌برد.راه درست يکی بيشتر نيست. بيراهه‌ها بسيارند.

بیشتر بخوانید ...

حکومت تاراج و يارانه

 در دوره "سردار سازندگی" اقتصاد تاراج و يارانه به اوجی رسيد که گمان می‌رفت بيشتر از آن از توانایی مردم و سرزمين ايران بيرون باشد. اکنون گنج بادآورد نفت ابعاد تازه‌ای به اين هر دو داده است که می‌بايد هر ايرانی را به هراس اندازد. در نخستين ماه‌های پس از انتخابات رياست جمهوری سخن از گريز دو ميليارد دلار به دبی می‌رفت که هزاران شرکت ايرانی در آن‌همه کار می‌کنند. ولی به نظر آگاهان اين ارقام تنها نوک کوه يخ است. هنگامی‌که از يک شعبه بانک صادرات چند صد ميليون دلار اختلاس می‌کنند و شش ميليارد دلار در وزارت نفت ناپديد می‌شود دو ميليارد چيزی نيست. حکومت سپاه و بسيج و مهديه همراه و در رقابت با ائتلاف حوزه و حجره دست بر هر منبع درآمدی انداخته است (هفت ميليارد دلار طرح‌های لوله‌کشی نفت و گاز به فرماندهان سپاه بخشيده‌اند که آن‌ها به پيمانکاران ديگر بفروشند) کارخانه‌ها را با واردات بی‌حساب به تعطيل می‌کشاند (واردات ايران اکنون به پنجاه ميليارد دلار رسيده است) و بجای ايران در اندونزی و ونزوئلا پالايشگاه می‌سازد زيرا در واردات بنزين سودهایی است که در توليد داخلی به دست نمی‌آيد. (يارانه بنزين اکنون به هفت ميليارد دلار در سال رسيده است.)

اعلام برکناری رئيس يک بانک خصوصی از سوی کسی نه کمتر از خود رياست جمهوری که زنگ پايان فعاليت خصوصی بالا‌تر از مؤسسات کوچک در ايران است، و انحلال سازمان مديريت و برنامه‌ريزی که واپسين نشانه‌های انتظام در هزينه‌های دولتی را از ميان می‌برد همه در سويه يک سياست اقتصادی است که در آن هر که زورش برسد هر چه بخواهد می‌کند. يک ناشايسته‌سالاری که بی‌لياقتی خود را به چالش فسادش فرستاده ارابه شکسته اقتصاد ايران را به سرعتی که می‌تواند به پرتگاهی می‌راند که از هم‌اکنون با سير نزولی درآمد نفت می‌توان ديد.

بیشتر بخوانید ...

به‌سوی يک بيابان فرهنگی

 هر ايرانی امروزی که نمی‌خواهد در فضای حسينيه و مهديه زندگی کند سرباز اين جنگ است. ميدان جنگ، هر خانه ايرانی است. ايرانيان سده‌های پس از حمله اعراب در جامعه‌ای بی خواندن و نوشتن و بی دسترسی به ابزار‌ها و تکنولوژی امروزی، در خانه‌ها و محافل خود پيروزمندانه "ايده" و واقعيت ايران را نگهداری کردند. هم امروز در زير رژيم اسلامی، اجتماع بهاییان ايران که از دسترسی به آموزش عالی ممنوع شده دانشگاه را به خانه‌ها برده است. فرهيختگان بهایی در خانه‌ها به‌رایگان به جوانان خود آموزش می‌دهند و کيفيت آموزشی آنان از دانشگاه‌هایی که هرروز تنگ‌تر می‌شوند بالا‌تر است. تشکيل محافل فرهنگی در هر جا، تکثير و انتشار متن‌های علوم انسانی ــ که در جنگ جمکرانی‌ها بر ضد فرهنگ آماج اصلی است ــ و آموزش دادن جوانان در زمینه‌هایی که از دانشگاه‌ها رخت می‌بندد، شيوه‌های مقاومت است. سهم اجتماع ايرانيان خارج در اين جنگ فرهنگی اندازه نگرفتنی است ــ از نگارش و ترجمه کتاب‌ها و مقالات گرفته تا گسترش رايانه (کامپيوتر) در ايران؛ از کمک مالی به فعاليت‌های فرهنگی گرفته تا بسيج نهاد‌های بين‌المللی برای دفاع از زنان و مردانی که در صف مقدم اين جنگ قربانی سرکوبگری می‌شوند.

خبرهایی که از ايران می‌رسد روان انسان را تيره می‌کند. در نگاه اول نيروهای ارتجاع و خرافات شکست‌ناپذیر می‌نمايند ولی بيش از صدسال آشنایی جامعه ايرانی با غرب از قم نيرومند‌تر بوده است؛ از جمکران هم نيرومند‌تر خواهد بود.

بیشتر بخوانید ...

کتابهای دکتر داريوش همايون