1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: شنبه 26 جولای 2014. برابر با شنبه, 04 مرداد 1393

نوشته‌ها‏

هژده تیر و شانزده آذر

  نه ما غیر دانشجویان، و بویژه نه دانشجویان هیچ ‏یک نیازی به ١٦ آذر و سرگذشت ناشاد آن نداریم. ‏آن روز چه بخواهند و چه نخواهند به عنوان آغاز ‏جنبش اعتراضی دانشگاه خواهد ماند ولی تاریخچه ‏آن بیش از مایه الهام، درس عبرتی برای جنبش ‏دانشجوئی است. مبارزه برای هدفهای منفی و ‏فرونشاندن کینه؛ ادعای بیش از ظرفیت؛ جستجوی ‏پاسخهای آسان برای مسائل پیچیده؛ بیش از همه ‏بیرون رفتن از راه دمکراسی هژده تیر را نیز ناکام ‏خواهد کرد. ولی امروز ما با پدیده‌ای سروکار داریم ‏که مایه سربلندی جهانی ملت ایران است؛ در ‏آستانه دوران تازه‌ای در زندگی ملی هستیم که در ‏آن عناصری از گذشته، حتا از جمهوری اسلامی، ‏دست کم چندگاهی زنده خواهند ماند ولی ‏بنیادهای جامعه دگرگون خواهد بود. ما این ‏دگرگونی را هم اکنون می‌بینیم. هیچ متولی ‏گذشته‌ای در آن آینده بختی ندارد. همه می‌باید ‏خود را برای دوران تازه آماده سازیم. از گذشته ‏می‌باید خوبهایش را برداشت و بر توده عظیم ‏اندیشه‌ها و کارکردها و شیوه‌های تازه افزود؛ بقیه را ‏هم می‌باید درس گرفت و کنار گذاشت. اگر گذشته ‏بهتر از امروز بوده است دلیل نمی‌شود که آن را به ‏آینده نیز امتداد دهیم. بیشتر آن گذشته مسلما ‏قابلیت زندگی دوباره ندارد. ما در ایرانی که پیش ‏روی مان دارد بر جمهوری اسلامی درهم ریخته و از ‏هم گسلنده ساخته می‌شود نه شانزده آذر ‏خواهیم داشت نه هژده تیر.‏

زوال گفتمان و سراشیب نسل انقلاب

  نسل سوم با انقلابى كه فرا آورد و قربانى آن ‏شد به ناچار بزرگ‌ترین مسئولیت را در برابر ‏تاریخ و مردم ایران دارد. زنان و مردانى كه در ‏بهترین دوران تاریخ چند صد ساله ایران از نظر ‏امكانات پرورش یافتند و بدترین سرنوشت را ‏براى خود و كشور رقم زدند این بدهى را اگر ‏نه به آیندگان، دست كم به خود دارند كه ‏دستى به جبران برآورند. موضوع این نیست ‏كه كسانى خوب و دیگران بد بوده‌اند. همه ‏خودشان را خوب و بهتر مى‌دانند و ثابت كردن ‏این كه خوب و بد چه كسانى بوده‌اند به جائى ‏نخواهد رسید. موضوع، یك نسل ایرانیان است ‏كه داشت بهترین را مى‌ساخت و سر از ‏بدترین درآورد. این نسل یك ربع قرن فرصت ‏براى جبران داشته است و با آن چه كرده ‏است؟ پاسخ را مى‌باید در آثار و فعالیت‌هاى ‏نمایندگانى از این نسل جستجو كرد كه در ‏شمار برندگان انقلاب نیستند و از كمترینه ‏آزادى برخوردار بوده‌اند. برندگان، این سالها را ‏در سازندگى نظام ولایت فقیه كه دیگر زیر ‏نظر مستقیم امام زمان كار مى‌كند سپرى ‏كرده‌اند. آنها اگر هم جبرانى بدهكار بوده‌اند ‏ناچیز كردن میوه‌هاى هفت دهه تلاش براى ‏وارد كردن ایران به جهان امروز بوده است كه ‏با جدیت در كار آن‌اند. بازندگان در توده‌هاى ‏بزرگ خود هستند كه انگیزه هر روزى براى ‏درآوردن چیز با ارزشى از زندگی‌هاى تباه ‏شده خود داشته‌اند. از آنها چه چیز با ارزشى ‏درآمده است؟ آیا نسلى كه دهه‌ها و ‏سال‌هاى پایانى خود را مى‌گذراند تنها به این ‏شناخته خواهد شد كه خود را از یك دوره ‏دشوار كه با همه بدیهایش مى‌توانست بهتر ‏شود به یك فاجعه تاریخى انداخت؟ یك نگاه به منظره كلى (و استثناها فراوانند) نگرنده ‏را به این نتیجه تاسف‌آور مى‌رساند كه نسل سوم، ‏نسل انقلاب، برروی‌ هم رأى به بركنارى خود داده ‏است. پس از بیست و پنج سال جنگ بر سر ‏گذشته و توجیه و تبرئه خود و محكوم شمردن ‏دیگران، كار نمایانى از این نسل، بیشتر آنچه از آن ‏زنده است، انتظار نمى‌توان داشت. بیشتر ‏نمایندگان این نسل اشتباهات خود را پیراهنى ‏نمى‌دانند كه مى‌توان از تن در آورد و عوض كرد. آنان ‏ترجیح مى‌دهند خود را در كفن اشتباهاتشان ‏بپیچند. جهان همان باید باشد كه زمانى براى آنان ‏بوده است. مهم‌ترین وظیفه آنها در زندگى نشان ‏دادن حقانیت خودشان و محكومیت مخالفان و ‏دشمنانى است كه ایران و آنها را به چنین هیأت ‏غم‌انگیزى درآورده‌اند. آنها نیز به شیوه خود در پى ‏جبران‌اند ولى جبران به صورت انتقام‌جوئى از ‏گذشته، گذشته‌اى كه گوئى بى‌هیچ مداخله آنها ‏روى داده است

جاى اقوام در جامعه و سیاست ایران

  ما در ایران بر سر كوهى از مشكلات نشسته‌ایم. ‏هیچ گوشه‌اى را نمی‌توان یافت كه نیازمند اراده ‏استوار و روشن‌بینى و ظرفیت اخلاقى استثنائى ‏گروهى بزرگ نباشد. بحث سیاسى در همه ‏زمینه‌ها مى‌تواند به درجه‌اى آغشته به ناآگاهى از ‏یك سو و تعصب كور از سوى دیگر شود كه دورنماى ‏رسیدن به همرائى را تیره و تار گرداند؛ و سهم ‏سودهاى پاگیر، از نقدینه حاضر تا آرزوى مقام آینده، ‏در آن جا را براى خیر عمومى تنگ كند. بر اینهمه ‏مى‌باید جمهورى اسلامى را افزود كه در هر چه ‏مى‌كند آسیبى به پیكره ملى نهفته است، و ‏همسایگانى را كه انگشت در هر جا توانسته‌اند ‏كرده‌اند و بار دیگر ایران را شكارى زخمى مى‌پندارند ‏كه حتا شغالان را به نوائى خواهد رساند. ایران البته ‏دیگر شكار هیچ قدرتى نیست كه در شمار آید و حتا ‏در زمانهائى كه نیمه جانى از آن نمانده بود در كام ‏شیران نیفتاد. اما نمى‌توان شعله‌اى را كه پیوسته ‏بدان دامن مى‌زنند نادیده انگاشت. مى‌باید با ‏مسئله در آویخت، با مسئله و نه با دارندگان ‏باورهاى هر چه هم نادرست و خطرناك.‏

ناسیونالیسم و ساده‌اندیشی

  دفاع از سیاستهای خطرناک و ضد ایرانی رژیم به ‏نام ناسیونالیسم ایرانی همان اندازه بیربط است ‏که پنهان شدن پشت پیشینه فرهنگی ایران. معنای ‏ایران دوستی هیچ‌کدام اینها نیست. ما در موضوع ‏احساسات ملی نیز نیاز به شکافتن و ژرف‌تر رفتن ‏داریم. ناسیونالیسم را با احساس برتری نمی‌باید ‏اشتباه گرفت و از آن بهانه‌ای برای دراز کردن خواب ‏آشفته هزاره‌ای ملت ساخت. در جهان، ملتهای ‏بزرگ‌تر از ما فراوان بوده‌اند و امروز شمارشان بسیار ‏بیشتر شده است. پاره‌ای از آنها به اندازه یک ‏استان متوسط ایران نیز جمعیت ندارند. آنها نصف ما ‏هم در ستایش خود وقت نمی‌گذارند بلکه همه ‏حواسشان به پیش افتادن از همگان در زمینه‌هائی ‏است که توانائیش را دارند.‏

موقعیت ویژه ایرانیان عرب‌زبان

  aa

کتابهای دکتر داريوش همايون

 

 

 

 

 

 

 

حمایت شما از ما