1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 19 فوریه 2017. برابر با یکشنبه, 01 اسفند 1395

آسيب شناسی مخالفان بيرون

.



ما در بيرون زندگی می‌کنيم و از پرداختن به يکديگر گزيری نداريم. شمار ميليونی و کيفيت بالای اين توده‌ای که رخت به دمکراسی‌های غربی کشيده است و همان زندگی در دمکراسی‌های غربی، با آزادی و غنای فرهنگی رویایی اش (رویایی برای مانند‌های ما تشنگان سوخته) ما را در مقوله ويژه‌ای می‌گذارد. در ميان ما صد‌ها و هزاران کوشنده سياسی، بازيگران درام پنجاه‌ساله گذشته ايران، هستند که نمی‌توانند دست‌بردارند و نمی‌توان دست آن‌ها را کوتاه کرد. با آن‌ها به بسيار جا‌ها می‌توان رسيد و بی آن‌ها پيکار رهایی و بازسازی ايران تنگدست خواهد بود.

در ايران ممکن است مخالفان بيرون نه‌چندان شناخته باشند و نه جدی گرفته شوند ولی زمان‌هایی بوده است که سنگينی مبارزه بيشتر به بيرون افتاده است و اکنون به نظر می‌رسد چند گاهی باز چنين باشد. هنگامی‌که مانند اکنون هر صدای ناموافقی خفه می‌شود ناگزير نگاه‌ها به نیروهایی می‌افتد که می‌توانند از همان مزيت آزادی در بيرون به سود کوشندگان درون بهره گيرند. مخالفان تبعيدی همچنين می‌توانند و به مقدار زياد توانسته‌اند راه را بر دگرگونی سرتاسر گفتمان جامعه روشنفکری ايران بگشايند و اگر پاره‌ای اصلاحات عمده در رويکرد‌های خود بکنند در دگرگون کردن منظره سياسی ايران نيز چنان تاثيری خواهند بخشيد.

اما مانند هر گوشه جامعه بيمار ما پرداختن به نيرو‌های سياسی بيرون می‌بايد از آسیب‌شناسی آغاز شود. چرا هزاران تن از فعال‌ترين عناصر جامعه ايرانی پس‌ازآن تجربه هولناک انقلاب اسلامی و پس از بیست‌وچند سال در اروپا و امريکا درس‌های خود را نياموخته‌اند و در اکثريت بزرگ خود چنين سترونند؟ در ميان عوامل گوناگونی که می‌توان برشمرد دو عامل به نظر مهم‌تر از همه می‌آيد.

نخست، گرفتاری با پيشينه‌هاست. فعالان سياسی تبعيدی گذشته‌های سنگينی دارند و دهه‌های گذشته را اساساً در دفاع و توجيه آن گذشته‌ها ــ که بی تاختن برگذشته ديگران نشدنی است ــ گذرانده‌اند. در پيله گذشته‌ها ماندن، هم يک نياز سياسی و هم روانشناسی است. اين را می‌توان فهميد. ولی اين را هم می‌توان فهميد که بيرون از آن‌ها که آن گذشته‌ها را زندگی کرده‌اند کسی چنان دل‌مشغولی‌ها را ندارد و نتيجه، بی‌ربط شدن کسانی است که در هزاران کيلومتری ايران گرفتار موضوعاتی هستند که ازنظر زمانی همان فاصله را با هشتاد نود در صد جمعيت ايران دارد. از اين گذشته پيشينه‌های شخصی هر چه باشد در موقعيت فاجعه‌بار کنونی ملت ما غرق‌شده است. ما به‌عنوان دو نسل يک ملت باخته‌ايم و چندان تفاوتی ندارد که در پايگان (سلسله‌مراتب) باخت، هرکدام ما در کجا قرار داريم. مدرنيته از بازنگری و نقد همه‌چیز، از باور‌ها تا نظم موجود سر گرفت. آنکه نمی‌تواند خود را بازنگری کند از پويندگی مدرنيته بی‌بهره است. در موقعيت ما چنان بازنگری شرط لازم اعتبار یافتن ازنظر سياسی نيز هست. آن‌ها که در پوسته دفاع از خود نمانده‌اند شکفتگی درونی و قبول عام بيشتری دارند.

دوم، پويش قدرت است. نيرو‌های سياسی در بيرون سياست را چنان می‌ورزند که انگار در کشاکشی بر سر قدرت‌اند؛ اما قدرت در هزاران کيلومتری و در دست کسانی است که تا در جايگاه خود هستند کسی از بيرون جرئت بازگشت به ميهن را نيز ندارد. پويش قدرت در بيرون درواقع بيش از دست‌وپا کردن موقعيتی در حلقه‌های آشنايان و نزديکان نيست. گذشتن و نگذشتن از چنان موقعيتی در عمل تفاوتی ندارد. گذشتن از آن دست‌کم محترمانه‌تر خواهد بود. همين پويش ميان‌تهی است که نمی‌گذارد کسان با واقعيت خود و ديگران روبرو شوند و آدم‌های ديگری بشوند و همه ما نياز داريم آدم‌های ديگری بشويم؛ به جهان مدرن پا بگذاريم و فرهنگ و سياست خود را امروزی کنيم.

* * *

اکنون اگر کاستی‌های اصلی را درست دانسته باشيم می‌توانيم به چاره‌ها برسيم. بازنگری پيشينه‌های خود، ما را به گفتمان تازه‌ای می‌رساند که با سی سال پيش همه ما تفاوت‌های بنيادی خواهد داشت؛ و توافق بر چنان گفتمانی، بر يک سلسله مواضع همانند که با اصول همه عناصر اصلی و نه حاشيه‌های مهتاب زده بخواند، سرآغازی برای سياست تازه و بامعنی تری برای سراسر جامعه ايرانی خواهد بود. به همین ترتيب پذيرفتن اينکه سياست در خدمت پويش قدرت، در شرايط تبعيد، جز وقت‌گذرانی و چرخيدن بر گرد خود نيست به ما امکان خواهد داد که سياست را، نه‌تنها در فضای تبعيدی، اصلاح کنيم. چند گاهی چشم‌پوشی از رسيدن به قدرت برای دگرگون کردن و سالم‌سازی سياست ورزی در ميان ايرانيان همان است که در تعبير انگليسی، ساختن فضيلت از ضرورت می‌گويند. پويش قدرتی را که نيست و نمی‌تواند باشد از معادله بيرون می‌بريم و ادب و انصاف و رواداری را بجای آن می‌گذاريم و آنگاه خواهيم ديد که چه نيروی سياسی از اين قبايل درهم افتاده پديد خواهد آمد.

اصل آن است که نگرش قبيله‌ای و ناموسی را با رويکرد مدرن جانشين کنيم. در فرهنگ مدرن غربی همکاری و رقابت دو روی يک سکه‌اند. طرف‌های طيف سياسی نبايد خود را قبايل در حال جنگ بشمارند. انسان مدرن می‌تواند وفاداری‌ها، حتا هويت‌های گوناگون داشته باشد؛ اما برای مدرن بودن می‌بايد مدرنيته را در مرکز گفتمان سياسی گذاشت و ازآنجا به برنامه‌ها و دستور کار agendaها رسيد. آنگاه بيشتر ما خواهيم ديد که دیوارچینی در ميانه نيست و می‌توان درجاهای اساسی و حياتی با يکديگر همراه بود.

کتابهای دکتر داريوش همايون