1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: دوشنبه 20 مارس 2017. برابر با دوشنبه, 30 اسفند 1395

یک تیر و صدهزاران شمشیر

.

(تاملی در مستند رضاشاه)

با وجودی که در سایت حزب مشروطه ایران ستونی اختصاص به آراءسایر اصحاب فکر و یا به تعبیر بدیع و زیبای اندیشمند بزرگ داریوش همایون دگراندیشان دارد، به نظر در میان خیل متنوع سایت‌های گوناگون سایر نحله‌های فکری که به کرات واژه دگر‌اندیش در میان نوشته‌هایشان به چشم می‌خورد جایگاه یا باریکه‌ای که انعکاس دهنده نظرات مشروطه‌خواهان لیبرال دمکرات باشدT دیده نمی‌شود و یا این حقیر از موهبت دیدار آن محروم بوده‌ام.

به هر حال ندیدن یا خود را به ندیدن زدن دال برنبودن نیست. گواه صادق این نظریه موجی است که هر از چند گاه توسط چند جوان جدی و با پشتکار و وطن‌دوست در شبکه من و تو رقم می‌خورد. مستند‌های سی و هفت روز، از تهران تا قاهره و رضاشاه... آنچنان وجدان عمومی را به وجد و تعمق در می‌آورد که گاه آثار آن قابل توصیف نیست. آنان که داخلند به اثر و عواقب آن آگاهند و آنان که بیرونند می‌توانند از هیجان و التهاب حاکم بر فضای مجازی میزان تاثیر گذاری آن را رصد کنند. با وجود همه شیطنت‌ها و به پشتوانه انواع و اقسام ابزارها و حمایت‌های داخلی و خارجی که سعی در کمرنگ نشان دادن علائق عمومی ملت ایران به نظام پادشاهی مشروطه دارند گاه یک مستند منصفانه و تاثیر آن در افکار عمومی می‌تواند کشش ناخود آگاه و فروخورده و پنهان جامعه ما را به نظام شایسته پادشاهی مشروطه و مبتنی بر اصول لیبرال دمکراسی عیان و آشکار کند .قصدم در ادامه دعوای کهنه پادشاهی یا جمهوری نیست که مشروطه‌خواهان و شاهزاده رضا پهلوی بارها اعلام کرده‌اند اولویت نخست آزادی سرزمین‌مان و آنگاه تعیین الگو آنهم به انتخاب و تایید و داوری نهایی ملت است. به هر حال مخالفان پادشاهی باید بپذیرند که ایران و ایرانی بنیاد‌گذار این سیستم در پهنه گیتی بوده و با آنچه در نهاد و ذات یک ملت است نمی‌توان در افتاد. آنان نباید با یک مستند چنین برآشفته شوند خوشبختانه تاثیر مستند به تصاویر و فیلم‌های با ارزش آن بود مصداق حکایت آن شعر مولانا

گوش را بگرفت و گفت این باطل است
چشم حق است و یقینش حاصل است

با وجود دست مریزادی که شایسته تهیه‌کنندگان این مستند است این خرده را به آرامی نیز می‌توان گرفت که چگونه از سفرنامه‌های ارزشمند خوزستان و مازندران رضا شاه استفاده درخوری نشده است. حیفم می‌آید در ادامه به فرازی از سفرنامه مازندران اشاره نکنم. آنجا که همراهان رضا شاه در این سفر پس از طی چند روز مسافتی دشوار و صعب العبور در ارتفاعات البرز بنایی را مشاهده می‌کنند که اداره طرق و شوارع آن دوران برای مسافران ساخته بود و موجب بهت و حیرت آنان می‌شود. در ادامه عین عبارت را به نقل از رضا شاه می‌آورم:


"از این جاده بزرگ تالار شروع می‌شود، جاده شوسه در طول همین رودخانه گاهی در ساحل یسار و گاهی در ساحل یمین امتداد دارد. راه دائماً فرود می‌رود، و هوا گرم‌تر می‌شود. اولین آبادی بعد از “رباط“، “دوگل“ است كه آسیا و منظرة مصفائی دارد. سپس راه از تنگه عمیقی می‌گذرد كه كوه‌ها از دوجانب بر روی آن خم شده، و تقریباً‌ جاده را شبیه به‌شكافی كه در دیوار احداث شده باشد، نموده‌اند. تراشیدگی كوه و پیچ و خم راه و بستر رودخانه نمایش با عظمت و دلفریبی دارد. از پیچ كه عبور كردیم، عمارت اعضاء طرق “عباس‌آباد“ نمایان شد. این بنا عبارت از چهار اطاق و ایوانی است كه تازه ساخته‌اند. مختصری در این نقطه توقف نمودم.
همراهان من در تصادف به ‌این بنای محقر اظهار شادمانی فوق‌العاده می‌كنند و مبالغه‌ها می‌گویند. تا یك درجه حق دارند، زیرا اولین نشانه‌ای است كه از تمدن و تجدد عصر معاصر به‌پیكر این صخره‌های عظیم و جبال مرتفع و دره‌های عمیق نصب می‌شود.
البته همراهان من به‌قدر وسعت دماغ خود، و به‌قدر وسعت دماغ پیشینیان ایران فكر می‌كنند. اگر گوش همراهان من طاقت شنیدن و اصغای افكار مرا داشت، به ‌آنها می‌گفتم كه عمارت دوسه اطاقی اعضاء طرق مورد استعجاب نیست. خط‌آهن ایران باید “البرز“ را بشكافد و از همین جا عبور كند. مسافرین اقصی بلاد “اروپا“ و “آمریكا“ باید از قلة “البرز“ و تونل‌های همین نقطه سرازیر شده، و خاطره‌های خود را از تماشای مناظر ملكوتی “مازندران“ بیارایند.
آیا انجام این آرزو و آمال محال و ممتنع خواهد بود؟ آیا به ‌انجام آرزوی خود موفق خواهم شد؟ باخداست! چیزی كه مرا فعلاً‌ در زحمت دارد، این است كه از صحبت این خیال نیز با همراهان خود منصرفم و مجبور به‌سكوت هستم. اجباراً باید قصص شاهنامه را بشنوم كه محالات را به‌ وجود پهلوان‌های افسانه‌ای خود ترسیم كرده است. با اشخاص باید به‌قدر انتظار آنها، و در حدود افكار و دماغ آنها صحبت كرد. فعلاً قصه‌های شاهنامه مطرح است. من هم می‌شنوم و در اعماق خیال خود با مختصر تبسمی میزان عقاید و افكار آنها را می‌سنجم. میرزاكریم‌خان ارتفاع و سختی كوهسار یمین درة “عباس‌آباد“ را توجیه كرده، حق را به‌جانب فردوسی و قشون كیخسرو می‌دهد كه نتوانسته‌اند از این محل عبور كنند. خدایارخان و نقدی تصور عبور از این راه را مافوق و هم و قیاس، و مافوق طاقت بشر می‌دانند. چه باید كرد؟ نمی‌دانند كه اصلاً و اساساً‌شأن انسان و شرف انسان در این است كه بر اثر فكر و توانائی خود بر عوامل طبیعی غلبه جسته، و تا هر درجه كه می‌تواند، عناصر طبیعی را مطیع و منقاد خویش بنماید.
من به‌همراهان خود اعتراضی ندارم. اكثریت سكنة روی زمین همانهائی هستند كه بر طبق مقتضیات محیط نشو و نما كرده، و دایرة عقول و افهام خود را از موازی خوردن و خوابیدن و راه رفتن و تأمین معاش كردن، وسیع‌تر نمی‌بینند.
من تصور می‌كنم كه عقل و فكر برای غور در طبیعت، مجاهده، كوشش و تصمیم در دماغ انسان به‌ودیعت گذارده شده است. شبهه‌ای نیست كه اقلیت مردم، از عقل و فكر خود در غور و تحقیق استفاده می‌كنند. در بین آنها نیز اشخاصی دیده‌ می‌شوند كه از سعی و كوشش نیز امساك نمی‌ورزند. اما مرد مصمم كمتر در میان مردم وجود پیدا می‌كند. تصمیم گرفتن كار آسانی نیست، و اجرای تصمیم چندین بار از اخذ تصمیم دشوار‌تر است. از این جاست كه یك نفر مرد مصمم قادر است كه یك مملكتی را به تغییر ماهیت مجبور سازد. مرد مصمم تابع عوامل ظاهری طبیعت و مقتضیات محیط نمی‌شود. او محیط را به ‌مقتضیات فكری خود مطیع و آشنا می‌سازد. اوست كه یك مرحله‌ای از سعادت را به‌استقبال بشریت فرستاده، و یك قدم بشر را به‌طرف سعادت می‌راند و رهبری می‌كند.
علی‌ای‌حال از مطلب دور نشویم. خط‌آهن بزرگ ایران، چه بخواهند و چه نخواهند، باید از همین هفت‌خوان رستم شاهنامه عبورکند. من این فکر را در مخیله خود راسخ نگه خواهم داشت تا ببینم چه وقت بودجه مملکت را متوازن خواهم کرد و غرش لوکوموتیو را در همین دره‌های وحشت‌خیز طنین خواهم داد"


در اثبات روح میهن‌دوستی رضاشاه برای آنکه عینک بدبینی و عناد بر چشم ننهاده همین چند سطر کافی است. رضاشاه بنیان‌گذار ایران نوین و شخصیتی ملی است که نباید وی را از دریچه تنگ مطامع جناحی و گروهی دید. فرزندان آینده ما با ید برای ساختن و آبادی کشور از چنین عزم‌های بلند و سترگ الهام بگیرند. به نظر من دوران این تحول را باید بیش از پیش موشکافی و در صحنه دید نسل جوان کشور قرار داد. این مستند‌گویای همه تلاش‌ها و سخت‌کوشی مردی نبود که تنها در طول شانزده سال پادشاهی ایران را چنین دگرگون کرد. اما افسوس بر برآشفتگان.. قریب به سی و پنج سال یکی از درخشانترین ادوار پادشاهی در قیاس با چهار قرن پیش از خود مورد انواع هجمه و اتهامات ناجوانمردانه قرار گرفته ...اما دو ساعت بیان صادقانه یک مستند تحمل نمی‌شود. آخر این چه انصاف و دمکراسی‌خواهی است. با دروغ و جعل حقیقت به هیچ هدف شریفی نمی‌توان دست یافت. ملت ایران با وجدان و آگاه است و پس از تحمل اینهمه شدائد و سختی‌های سی و پنج سال گذشته که از نوادر تاریخ ماست سره از ناسره را به خوبی باز می‌شناسد. عکس‌العمل‌های شتابزده و تخطئه‌آمیز برخی نشان از آن دارد که بیم‌شان از هشیاری و داوری منصفانه ملت است.

مستند رضا شاه روح متلاطم و زخم‌خورده نسل ما را اندکی آرامش و التیام بخشید. بلی فرزندان رضا شاه زنده‌اند و با الهام از افکار و تلاش‌های او با زهم از عهده دشوار‌ترین مسئولیت‌ها بر خواهند آمد.

پس از پخش این مستند برخی مقالات در فضای مجازی بر علیه آن به انتشار رسید که من بنا به مصلحتی که در پی خواهد آمد نقد و پاسخگویی یکی را به عهده می‌گیرم و قصدم از این انتخاب گشودن فضای دیالوگی است تا روشن شود آیا ما می‌توانیم ضمن ثبات در عقاید خود به علائق و باورهای دیگران یا به تعبیر زیبای همایون دگراندیشان محترمانه بنگریم و اصول مشترک و مقدسی که همانا سربلندی کشور و ملتنان است را مبنای عمل اجتماعی قرار دهیم. . در اینجا ذکر این توضیح را لازم می‌دانم اینجانب نیز معتقدم که رضاشاه نیز همچون بسیاری از مردان بزرگ تاریخ از برخی اشتباهات بری نبوده، هیچکس حتی صدیق‌ترین دوستداران رضا شاه برای وی مرتبه قدسی قائل نیست و او را در جایگاه عصمت نمی‌نشاند اما در قیاس با خدمات ارزشمند و بزرگش برخی خطا‌ها به دیده عیب‌پوش قابل اغماض است. به هرروی درود بر روان این بزرگمرد که موجب مباحثه‌ای شد که امید دارم تفاهم و مدارا ثمره آن باشد. من به جد با سعدی بزرگ هم آوایم که علم بی‌بحث پایدار نماند. با تک گویی معرفت انباشته نمی‌شود. اینکه مجموعه‌ای همفکر گرد آیند و وسیع و پردامنه هم بنویسند به خودی خود بر حیطه معرفت عمومی نمی‌افزاید. بینش منطقی‌تر از جدال و مواجهه اندیشه‌ها حاصل می‌شود به خصوص برای مجموعه‌هایی که دغدغه‌های تئوریک دارند.

انتخاب من در این نقد مقاله‌ای تحت عنوان از سلطنت رضاشاه تا رئیس جمهوری روحانی به قلم آقای علی اصغر رمضانپور در سایت روزآنلاین است. اما چرا این سایت و این نویسنده. نخست آنکه از میان سامانه‌های موجود، در این سامانه که تمایلات اصلاح‌طلبانه آن قابل کتمان نیست چهره‌هایی می‌نویسند که به علت سالها حضور و زندگی در ایران پس از انقلاب و در فضای سیاسی اجتماعی جمهوری‌اسلامی قدری نوع نگرششان به مسائل و موضاعات برای داخل نشینان ملموس‌تر است و البته از همین زاویه نیز باید زیر تیغ نقد قرار گیرند.

همین جا این توضیح را لازم می‌دانم مردم از تمایلات اصلاح‌طلبانه این سایت؛ اصلاح جمهوری‌اسلامی از درون و به نظر با هر زمان و هزینه است. وگرنه اگر مراد از اصلاح‌طلبی را تغییرات متناسب مدنی و خشونت پرهیز در چهارچوب تمامیت ایران بزرگ بدانیم، قلیل‌اند گروه‌های اپوزیسیونی که به این رویه باور نداشته باشند.

من با این تفکر زنده یاد دکتر بختیار موافقت کامل دارم که برای هر تحول جدی اجتماعی نخست الیت جامعه باید به هم رایی نسبی برسند کما اینکه در آن سالهای پر تلاطم پایانی 57 اگر کسی صدای این مرد بزرگ را می‌شنید سرنوشت ایران امروز بسیار تفاوت می‌کرد. من یک مشروطه‌خواه درونمرزم و دستم از دایره و چرخش امور کوتاه. اما چنانچه اینجانب را اختیاری بود یک بخش عمده از امکانات تبلیغی و عمومی حزب مشروطه را مصروف کارزار‌های فکری به منظور تعمیق وحدت ملی می‌نمودم و اگر به شخصه حق انتخاب داشتم هدف را برای همآوردی فکری، روزآنلاین بر می‌گزیدم. باور دارم که مکنونات و کنه ضمیر انسانها در مواجهات فکری و قلمی روشن می‌شود. سی و پنج سال از این وضعیت نابسامان و غیر‌انسانی در کشور ما می‌گذرد در این مدت چه نسل‌هایی که سوخته و چه زندگی و عمرها که به تباهی نرفته.. چه مصایب و بلایایی که بر سر این ملت نیامده.. واقعا گاه قلم از بیان شرح این درد و رنج عاجز است. یک ملت چه میزان باید تاوان و هزینه دهد تا نخبگان و برگزیدگانش به خود آیند و چاره‌ای سازند؟ صدای ناله نوباوگانی که همین نزدیکی در میان غرش امواج سواحل استرالیا به امید زندگی، زندگی را باختند نباید وجدان هیچ ایرانی شرافتمندی را آسوده بگذارد.

آه از این تلخی‌ها و رنج‌ها.... آه از سختی و مرارت‌هایی که هم اکنون متحمل تک‌تک ایرانیان گریخته از وطن در اقصا نقاط گیتی می‌شود.

از آرزوها و آرمان‌هایی که در سکوت و انزوا درون کشور هرروز و هر لحظه تباه می‌شود سخن نمی‌گویم ...از ابولفضل عابدینی که تقاضای امروزش بازگشت از زندان اهواز به اوین است نمی‌گویم....از خیل زندانیان آزاده، از حسرت فرزندان بزرگ بانو نسرین ستوده و...

اگر بناست روزی سرمایه‌های فکری تبعیدی و هجرت‌کرده به کشور بازگردند باید بسیاری از منازعات خودرا در همان دیار به پایان رسانند و در آنچه به مصلحت و منافع زندگی عامه مردم ایران مربوط است مشاجرات منجر به شکاف ملی خودرا به درون کشور نیاورند. می‌توان ادعا نمود که میان بسیاری از گروه‌ها و دستجات سیاسی که در زمان انقلاب یا یکی دو سال پس از آن مجبور به ترک کشور شدند زمینه‌های هم‌راهی و تفاهم بوجود آمده. به هر حال حضور بیش از سه دهه در محیط دمکراتیک و تاثیرات آن و همچنین گذشت زمان مرهم مناسبی برای این اتفاق میمون بوده است. همین جا باید از تلاش‌ها و آثار و میراث سیاسی اندیشمند بزرگ داریوش همایون تقدیر کرد او دست کم به ما مشروطه‌خواهان آموخت که در یک فضای فکری مشحون از همه سلیقه‌ها اعم از چپ و راست و میانه است که شکوفایی آغاز می‌شود. او به درستی گفت موضوع توسعه و پیشرفت کشور دیگر دستمایه سیاست‌بازی نیست، مسئله مرگ و زندگی است و نباید از پشت منشور مهر و کین سیاسی و ایدئولوژیک به آن نگریست. در میان خیلی که بیش سه دهه در غربت سکنا گزیده مشروطه‌خواهان به رایزنی همایون اصول و اساس خود را در چهارچوب حزبی مدون نموده و صادقانه دست همه نیروهای ترقی‌خواه و ملی را برای آشتی و وفاق ملی می‌فشارند گر چه تنها بخشی کوچکی از چپ خود را از حصار‌های جزمی رها نساخته و همکاری با تازه آمدگان را مرجح می‌شمارد.

به تعبیر اینجانب مشکل جدی نحوه تعامل و همراهی اپوزیسیون قدیمی و ریشه‌دار و اپوزیسیون تازه به میدان آمده است. تکلیف کار ما نیز در رویارویی این دو سرانجام می‌یابد. تازه آمدگان عموما مبارزانی هستند که پس از تحولات 78 به تدریج در اینسوی آب‌ها مستقر گشتند با اندکی تلرانس به تقریب همگی به ظرفیت اصلاحی جمهوری‌اسلامی باور دارند و البته از اقبال خوش زمانی آمده‌اند که پوشش ماهواره‌ها فراگیرتر و رسانا‌های پر مخاطب حضور تازه آمدگان را بر بلندای امواج ترجیح می‌دهد.

به غیر از عده‌ای از این دوستان رفتار برخی دیگر در خودی و غیر خودی کردن گاه مرا به این شبهه می‌اندازد که نظامی سرکوبگری که اصلاحات می‌آفریند به چنان فهمی رسیده که دیگر حذف فکری و رسانه‌ای مخالفانش را به حذف فیزیکی آنان ترجیح می‌دهد. به واقع دوستان گرمابه و گلستان دیروز بدجور راه اقامت در خارج را در پیش گرفته‌اند.

گر چه تحولات سال 88 به مدد خون‌های پاک ندا و سهراب سایر جان باختگان و شهدای راه آزادی قدری زمینه تفاهم و مودت اپوزیسیون قدیمی و جدید را فراهم کرد به گونه‌ای در اجتماعات بزرگ خارج کشور و در تمام پایتخت‌های اروپایی قدیمی‌ها برای اعتماد‌سازی حتی از خیر نماد ملی‌شان نیز گذشتند ولی پس از حوادث عاشورا 88 آرام آرام فضای سردی و رکود حاکم شد تا اینکه اخیرا آقای امیر ارجمند در مصاحبه با بی‌بی‌سی در خصوص مواضع خامنه‌ای گره از این معما گشود که پرداختن به آن خود موضوع بحث دیگری است.

اگر توفیق یافته باشم در این مختصر و در ادامه کلام، ادای معنی کنم سامانه روزآنلاین به نظر من انعکاس دهنده آراء اپوزیسیون جدید است. اگر دلیل مدلل می‌خواهید مواضع بسیاری از آنان دو ماه مانده به انتخابات یازدهم رصد کنید. البته کار کم زحمتی نیست. فراغت می‌خواهد که به زعم ارسطو مبدا هرگونه عمل است!! تقریبا از مقالات بسیاری از آنها پس از رد صلاحیت هاشمی نگرش براندازانه را می‌شد استنباط کرد ولی تدبیر و هاشمی و خاتمی در حمایت از روحانی بدجوری قلم‌هایشان را دچار اعوجاج کرد.

داریوش همایون همیشه می‌گفت اشکال ندارد سیاست‌ورزان ایرانی در پس همه عقب‌ماندگی‌ها و از دست رفتن زمان‌های ارزشمند، بخشی از اوقات خود را در تدقیق و مطالعه آثار فکری قرن هیجدهمم اروپاییان صرف کنند که نکات عبرت‌آموز بسیار در آن می‌یابند. و من هم پس از آزمودن چپ و راست و یمین و یسار در جمهوری‌اسلامی که فقط مصیبت از آن برخاسته این چهار سال اعتدال را دعوت به خویشتن داری می‌کنم. ولی امیدوارم اگر این چهار سال هم برای نجات مردم منشا اثری نشد. این بار دوستان اصلاح‌طلب!! از میان حدفاصل اعتدال و راست و یا اعتدال و چپ واژه جدیدی جعل و یا جریان جدیدی کشف نکنند.

اما انتخاب آقای رمضانپور، گرچه سابقه نوشتاری ایشان در این سامانه زیاد نیست اما در همین چند نوشته تنوعی در آرایشان تا این مقاله آخر! هست که مرا راغب به خواندن نوشته‌هایشان نمود. خصیصه‌ای که کمتر در سایر نوشتار‌های مشاهده می‌شود. به نظر من اثر‌گذاری و جاذبه نوشتاری هنگامی میسراست که انسان مهر نگرش خود را بر تفسیر و رویداد‌ها بزند و بر روایت صرف اکتفا نکند. من البته به برخی آراء ایشان که دو سه ماهه مانده به انتخابات شروع و شدت گرفت ایرادات جدی دارم که به طرز مجمل به آنها اشاره کرده‌ام که چنانچه ایشان نوشتار کنونی را در خور پاسخ یافت می‌توان باب یک دیالوگ سازنده را گشود البته اگر ایشان از مشروطه‌خواهان پرهیز نکنند!

اما به متن مقاله بازگردیم با یاد‌آوری این نکته ما نباید به توسعه و پیشرفت از منظر مهر و کین سیاسی بنگریم. ما امروز و در یک شرایط سلامت روانی و اجتماعی به رضاشاه باید به عنوان بنیادگذار ایران نوین بنگریم همانگونه که ترک‌ها به آتاتورک می‌نگرند. بی‌تردید آقای رمضان‌پور و من پاره‌هایی از اصلاحات درخشان رضا شاهی هستیم. ایشان در ابتدای مقاله به درستی می‌گوید دولت مدرن و توسعه‌گرا با اقدامات رضاشاه در ایران شکل گرفت و بلافاصله با همان ادبیات پنجاه و هفتی ره‌آورد جمهوری‌اسلامی و عباراتی که بیشتر از تاریخ‌دان سیما آقای معتضد شنیده‌ایم و نگاه شبه‌ناک به قدرت رسیدن رضاشاه اذعان دارد مجموعه قوانین مصرحه در مجلس با همکاری رضاشاه و همفکاران سکولار وی زمینه‌ساز تحول و ورود و گسترش فن‌آوری‌های جدیدی بود که امکان توسعه ارتباطات و اعمال قدرت دولت را به تعبیر ایشان مطلقه و به زعم من متمرکز را فراهم ساخت. آقای رمضان‌پور ما امروز در چند و چون آمدن خمینی ریز نمی‌شویم و شبهه نمی‌کنیم بلکه عملکردش را مد نظر داریم.

این نگرش تراز فکر یک اندیشه‌گر اصلاح‌گر سی و پنج سال پس از فاجعه جمهوری‌اسلامی و 92 سال پس از به قدرت رسیدن رضاشاه است. کاش ایشان قدری انصاف به خرج می‌داد و می‌نوشت که رضاشاه کشور را درچه وضعیتی را تحویل گرفت و چه میراثی برجای گذاشت. آقای رمضان‌پور بر خلاف سیر آرایتان در نوشتار‌های پیشین با مقایسه رضاشاه و حکام جمهوری‌اسلامی نشان دادید که هنوز از آن انقلابیگری کور پنجاه و هفتی رگه‌هایی در وجودتان هست که با یک مستند سرباز می‌کند. اصولا من درک نمی‌کنم چرا در روزآنلاین عده‌ای با پخش مستند‌های مبتنی بر حقیقت در ارتباط با دودمان پهلوی؛ اینگونه و خارج از منطق و کینه‌توزانه بر می‌آشوبند. حتی صدیق‌ترین دوستداران خدمات این خاندان منکر برخی کاستی‌ها نیستند ولی دریغ حتی از طرح یک خوبی از این دوران در نوشته‌های شما.

جالب است دوستان منادی صفر و صد ندیدن وقتی موضوع به خدمات درخشان خاندان پهلوی می‌رسد پای استدلالشان چوبین می‌شود. اینکه دوستان ما نگرش اصلاحی را گاه تا به اعماق تاریخ و هزاره‌ها می‌برند و نسبت به وقایع همروزگار خود اینچنین سلب و جزمی‌اند یک معنی بیشتر به ذهن متبادر نمی‌کند. آنان بیشتر اصلاح‌گران باندی‌اند تا اصلاح‌طلبان واقعی، آنطور که اصلاح‌طلبی از بطن قرن هیجده مستفاد می‌شود. یک اصلاح‌طلب واقعی منصفانه و بدون پیشداوری و عداوت به موضاعات می‌نگرد بدی‌ها و خوبی را باهم می‌بیند.

در همین مقاله مورد اشاره ما نویسنده بلافاصله بنیاد‌گذاری دولت مدرن توسط رضاشاه را با یک تحلیل عجیب که باید مورد مداقه هرمنوتیکی قرار گیرد! به وادی شبهه می‌افکند و خدمات یک سرباز ساده و فداکار وطن را که باید الگوی نسل‌ها قرار گیرد و در مستند گویا است برای ساختن و آباد کردن پای پیاده بسیاری از اقالیم ایران را پیموده است را مورد بی‌اعتنایی قرار می‌دهد. مگر یک کشور چگونه باید ساخته شود؟ مگر بدون استقرار زیر ساخت‌ها، دمکراسی امکان‌پذیر است که خرده نود ساله می‌گیریم.

چرا از عنوان اصلاح‌طلبان باندی استفاده کردم؟ چون بیش از اینکه مراد شما از اصلاح‌طلبی، اصلاح‌گری واقعی و منصفانه دیدن رویداد‌ها و به تعبیر ادموندبرک صبر و اجماع باشد حذف و تخریب است. من می‌دانم چرا اپوزیسیون تازه آمدگان که از ملازمت و هم‌نشینی با دشمنان چپی دیروز خود رویگردان نیست اینچنین به حقایق مبرهن تاریخ معاصر تروشرویی می‌کند. آنها می‌دانند نباید از امکانات رسانه ‌ای خود حتی یک کلمه در تایید خدمات دوران پهلوی بازگو کنند چون مشروطه‌خواهان و دوستداران پادشاهی را سخت‌ترین رقیب سیاسی خود می‌دانند. آنها به خوبی می‌دانند که نسل جوان کشور با دیدن حقایق تاریخی ظرفیت تشخیص و پیدا کردن راه خود را به سوی آینده‌ای نوید بخش داراست. همانطور که سال 78 از یک منازعه درون گروهی یک جنبش دانشجویی ماندگار پدید آمد. همانطور که از یک رقابت داخلی جناح‌ها شعار تغییر و انحلال جمهوری‌اسلامی دنیا را فرا گرفت. لجاجت خامنه‌ای در مورد ادامه حصر و زندان دوستان سابق بی‌سبب نیست.

نویسنده در ادامه با یک قیاس آماری پیج در پیچ و مقایسه پادشاهان خیر‌خواه و میهن‌دوست پهلوی با سران آزمایش پس داده جمهوری‌اسلامی به این نتیجه می‌رسد که تاکید اکثریت سران مشروطه بر ضرورت نظام جمهوری نه به دلیل مزیت‌های بورکراتیک بلکه به این دلیل ساده بوده که برای برکنار کردن حاکم نیازی به انتظار مرگ نشستن حاکم و یا کشتنش نباشد. از آنجا مسبب طرح این استدلال مستند رضا شاه بوده می‌توان در مورد قصد نویسنده نیت خوانی کرد که او با نظام پادشاهی از اساس مخالف است که این البته حق شهروندی اوست ولی مجاز و مختار نیست برای وصول به مقصود به تحریف و خلاف واقع نمایی متمسک شود.

به نظر وی مستند رضا شاه که الصاق و مونتاژ مقادیری عکس و فیلم توسط چند جوان برومند است پروپاگاندای محمدرضاشاهی است. من نمی‌دانم آقای رمضان‌پور چند سال سن دارند. اگر به گمان من موالید بین سالهای چهل تا پنجاه باشند که محدوده سنی اینجانب است و کتاب‌های تاریخ آن زمان در خاطرشان باشد بیشترین بی‌مهری به شناساندن شخصیت رضا شاه به نسل ما در همان زمان صورت گرفت. من درک نمی‌کنم که چرا سفرنامه‌های خوزستان و مازندران مانند وصیت نامه امام (ره ) در سنامه دانشگاهی نشد. چرا به سطور کتاب‌های تاریخ ما راه نیافت که ما در عنفوان نوجوانی و جوانی ساده دلانه و متاثر از تبلیغات دروغین این مرد بزرگ را قلدر و کم سواد می‌پنداشتیم. راستی آقای رمضان‌پور سفرنامه‌ها را خوانده‌اید؟ از پروپاگاندای انگلیس بر علیه رضا شاه اطلاعی دارید؟ بر علیه محمدرضاشاه چطور؟

دوست عزیز سفرنامه‌ها را بخوانید و مستند را که زمان محمدرضاشاه ساخته نشده را دوباره و از سر انصاف مرور کنید. اگر در رای‌تان تغییری حاصل نشود دانسته یا نادانسته اسیر پروپاگاندایی هستید که هدف آن تخفیف تاریخ و کشتن روح خود‌باوری ایرانی است. از تعبیر فوکویی‌تان می‌گذرم که نگاه شخص محور به سیاست را بر نمی‌تابد. در ادامه شتابزدگی شما در چسباندن رضاشاه به خمینی و خامنه‌ای در ادای مفهوم یک مشکل کوچولوی نگارشی درست می‌کند. فرموده‌اید:

رضا شاه فکر نمی‌کرد وقتی بهائیان را برای راضی کردن روحانیون از حق تدریس محروم می‌کند و ارامنه و یهودیان را سرکوب می‌کند و رهبران زرتشتیان را می‌کشد به همان راهی می‌رود که آقای خمینی و خامنه‌ای رفتند!!

اما خواهش می‌کنم در مورد این اتهامات اسناد متقن ارائه دهید رضاشاه و راضی کردن روحانیون!! امیدوارم جامعه بهایی نسبت به ادعای شما واکنش لازم را نشان دهد. سرکوب ارامنه و یهودیان و کشتن رهبران زرتشتی!! ..اظهارات شما عین پروپاگانداست. در میان لاطائلاتی که تاکنون در تخریب چهره رضا شاه شنیده‌ایم این اتهامات حقا نوبرند!!

البته تنظیم مقاله توسط ایشان متناسب با تاثیر‌گذاری فوق‌العاده مستند در داخل کشور و به خصوص در میان جوانان بوده به نظر می‌بایست اتهامات حقوق بشری نیز برای رضاشاه دست و پا کرد. مستند‌های سی و هفت روز، تهران تا قاهره، جشن‌های دوهزار و پانصد ساله و رضا شاه کار خروارها مقاله را کرده است. آفتاب همیشه پشت ابر نمی‌ماند.

ملت ایران و نسل جوان کشور با وجود تلبیغات سوء و زهرآگین خادم و خائن را شناخته است و شما خود بهتر می‌دانید و حرف و سخن برای گفتن بسیار است تا موقعیت پیش آید. کدام روشنفکران و طبقه کارگر مدرن ایران بر اثر سیاست‌های سرکوب‌گرانه رضا شاه دشمنش شدند؟...

روشنفکران واقعی و عمل‌گرا آنانی بودند که در دست رضاشاه ایران نوین را بنیاد نهادند و متاسفانه اندک روشنفکرانی که متاثر از تفکر خانمان برانداز لنینیستی به معارضه روی آوردند پاسخ مسیر انحرافی خود را از عبرت تاریخ دریافت داشتند. از کمیت طبقه کارگر مدرن در زمان رضا شاه اطلاعی ندارم تا به صراحت پاسخ دهم. اما نیک می‌دانم که تخریب و تخطئه و دروغ برای برخی هزینه‌ای ندارد.

و اما درود به غیرت و شرف جوانان با شهامت و نسل آینده ساز «من و تو» که آرش‌وار به یک تیر کار صد هزاران شمشیر کردند.




از سلطنت رضاشاه تا رییس جمهوری روحانی

علی اصغر رمضانپور

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه کردن

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

پیام شادباش نوروزی حزب مشروطه ايران (ليبرال دمكرات)…

نگرش اصولی بر عوام‌گرایی در گفتمان سیاسی…

هشتم ماه مارس ٢٠١٧ روز جهانى زن…

تا کيهان پايدار بماند…

خوزستان تنها نيست و تنها نخواهد ماند.…

مقالات دگراندیشان جدید

چند نکته درباره تظاهرات پاسارگاد (اعتراض به حاکمان اسلامی یا «نژادپرستی»؟)…

کوروش بزرگ دیگر فقط در پاسارگاد نیست…

ایران در تاریخ…

درس‌هایی از بهار عربی…

چرا جهانی‌شدن تنها راه پیش روی ماست؟…

مقالات هم‌اندیشان جدید

۲۲ بهمن: نمایش حرکت انقلاب بر شانه‌ی کارگزاران کرایه‌ای…

نامه شاهزاده رضا پهلوی به دونالد ترامپ: حساب مردم ایران را از حکومت ظالم جمهوری اسلامی می‌بایست جدا کرد…

آرامش پیش از طوفان علیه برجام…

معرفی سلاح‌های انتخابی دونالد ترامپ در جنگ سرد علیه جمهوری اسلامی…

لابی مُرده جمهوری اسلامی نفس کشید! این‌بار به کمک ۳۷ «دانشمند کرایه‌ای…

نظرگاه‌های کاربران جدید

  • بهمن زاهدی
    زبان آخوند را باید شناخت؛ زیرا گفته‌های هر آخوندی مفهوم زیرکانه‌ای دارد که گه گاهی هشداریست به همدیگر.

    ادامه مطلب ..و

     
  • کیهان
    با این روش ها ولیعهد در خاک امریکا در سن 85 سالکی دار فانی را وداع خواهد کرد برای ازادی ایران باید ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • کیهان
    سال یک هزار و سیصد و نود و پنج زمانی به نتیجه خواهید رسید که دیگر زمان زیادی گذشته و متوجه خواهید شد ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • بهمن زاهدی
    سکوت، فریاد دیگریست وقتی راهی شدم کسی همراهم نبود بارها شنیده بودم تنهایی جرأت می‌خواهد ولی زمانی ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • فيروزه غفارپور
    با احترام و درود بعنوان يكى از امضاء كنندگان بيانيه هشدار به اخرين وليعهد ايران لازم ميبينم كه جناب بيت ...

    ادامه مطلب ..و