1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: شنبه 22 آوریل 2017. برابر با شنبه, 02 ارديبهشت 1396

استقلال، آزادی، حكومت اسلامی

.



سی‌وچهار پس از درگذشتنش،‎ ‎‏ محمدرضا شاه ‏پهلوی، هنوز هم یکی از مطرح‎ ‎ترین چهره های ‏سیاسی ایران است‎.‎‏ بیش از هر پادشاه و رهبر ‏سیاسی ایرانی دیگری درباره‌اش کتاب و مقاله و ‏مطلب نوشته‌شده است، و علیرغم تبلیغات گسترده ‏جمهوری اسلامی، سال‌به‌سال بر محبوبیتش ‏افزوده‌شده است.‏

توده های مردمی که تحت تأثیر تبلیغات مخالفین نظام ‏گذشته علیه رژیم پادشاهی به پا خواستند، امروز، با ‏مقایسه حال‌وروزشان با آنچه درگذشته داشتند ‏حسرت آن روزگار را می‌خورند و بسیاری از آن‌ها ‏خودشان را برای شرکت در انقلاب سرزنش می‌کنند. ‏‏"اون خدابیامرز" و "نور به قبرش ببارد" دو اصطلاح ‏بسیار متداولی هستند که این‌ روزها بسیاری از مردم ‏ایران در اشاره به پادشاه فقید ایران به کار می‌برند.‏

حضور پررنگ محمدرضا شاه در اندیشه و گفتمان ‏سیاسی ایرانیان پس از این‌همه سال بیانگر این ‏است که مردم ایران هنوز نتوانسته اند توجیه ‏قانع‌کننده‌ای برای انقلاب اسلامی و جایگزینی ‏پادشاهی که هم‎ ‎‏‌و‎ ‎غمش ایران بود، با رژیم ایران ‏بربادده جمهوری اسلامی بیابند.‏

‏ بسیاری از فعالان سیاسی مخالف رژیم پیشین ‏پذیرفته اند که انقلاب سال 57 کاری نادرست و مغایر ‏با منافع مردم ایران بود. آنان که شجاعت پذیرش ‏خطایشان را داشتند اشتباهشان پذیرفته اند. کسانی ‏هم که فاقد چنین شهامتی بودند مدعی شدند که ‏چون انقلاب اسلامی آن چیزی نیست که آن‌ها به ‏دنبالش بوده اند عملکردشان را بایستی بر مبنای ‏نیتشان که خیر بوده است بررسی کرد، و نه بر ‏مبنای حاصل کارشان که شر از آب درآمده است.‏

البته هستند کسانی که هنوز هم سنگ انقلاب را به ‏سینه می‌زنند. به‌استثنای معدود کسانی که از این ‏انقلاب به نان و نوایی رسیده اند، بیشتر مدافعان امروز ‏انقلاب را کسانی تشکیل می‌دهند که مخالفت با ‏رژیم پیشین جزئی از هویتشان شده است. ‏

پذیرش خطا به‌‏‎ ‎منزله نفی هویتی است که اینان برای ‏خودشان ساخته اند. و نفی هویت کار آسانی نیست. ‏پاره ای از اینان ادعای دزدیده شدن انقلاب توسط ‏خمینی را‎ ‎دارند و جمعی دیگر مدعی هستند که اگر ‏آزادی‌های موردنظر آنان در جامعه حاکم بود و مردم ‏کتاب‌های خمینی را خوانده بودند کار بدین جا ‏نمی‌کشید.‏

‏ هر‎ ‎دوی این ادعا بهانه ای است برای توجیه ‏اشتباهی که حاضر به پذیرشش نیستند.‏‎ ‎خمینی از ‏همان آغاز رهبر انقلاب بود و ادعای سرقت انقلاب ‏وسیله کسی که هدایت آن را به عهده داشت ‏سخنی است بی‌مایه. نگاهی به سر خط خبرهای آن ‏روزگاران نشان می‌دهد که چگونه رهبران اپوزیسیون ‏در تملق‌گویی از خمینی با یکدیگر مسابقه گذاشته ‏بودند و در آرزوی دست‌بوس خمینی در نوبت ایستاده ‏بودند. اگر آنان می‌توانستند کتاب‌های مارکس و ‏انکلس و انواع و اقسام کتاب‌های کمونیستی را ‏بخوانند و اعلامیه‌های خمینی را در سطح گسترده-‏تری از روزنامه‌های کیهان و اطلاعات در سطح کشور ‏پخش کنند، چگونه قادر نبودند که کتاب ولایت‌فقیه ‏خمینی را بخوانند و یا با دقت به آنچه خمینی ‏می‌گوید نوع حکومت مطلوب او را استنتاج کنند.‏

واقعیت امر این است که دقت در سخنان خمینی ‏همان زمان هم ماهیت رژیمی را که خمینی برای ‏ایران در نظر داشت روشن می‌کرد. منتهی زیر ‏تبلیغات گسترده پهلوی ستیزان که هر یک به دلایل ‏خاص خود با رژیم گذشته دشمن بودند جو سیاسی ‏جامعه به‌گونه‌ای بود که هیچ‌‏‎ ‎یک از مخالفان رژیم ‏پادشاهی نمی خواستند واقعیت را بپذیرند.‏

شعار بنیادین مخالفان رژیم پادشاهی در سال 57 ‏استقلال، آزادی، و حکومت اسلامی بود.‏

پیروان و عاشقان کرملین و اسلامی‌ست‌هایی که ‏برایشان مسئله فلسطین و اسلام بر منافع ملی ‏ایران تقدم داشت، روابط دوستانه ایران با غرب و ‏خصوصاً آمریکا را به‌‏‎ ‎عنوان عدم استقلال و وابستگی ‏رژیم به غرب به مردم القا کردند. اینان روابط خوب ‏ایران با همه کشورها ازجمله کشورهای کمونیستی ‏و بلوک شرق را نادیده می‌گرفتند و برای آنان حتی ‏تصور اینکه ممکن است پادشاه ایران نفوذ بیشتری ‏روی رئیس‌جمهور آمریکا داشته باشد تا رئیس‌جمهور ‏آمریکا روی پادشاه ایران اصولاً غیرقابل تصور بود.‏

‏ اخیراً کتابی بنام شاهان نفتی منتشرشده است ‏که خواندن آن را به همه علاقه‌مندان به تاریخ معاصر ‏ایران توصیه می‌کنم. در این کتاب اندرو اسکات کینگز ‏شرحی از گفتگوهای پادشاه ایران با نیکسون ‏رئیس‌جمهور آمریکا دارد که نشان می‌دهد تا چه حد ‏پادشاه ایران روی رئیس‌جمهور آمریکا نفوذ داشته ‏است. به گفته کینگز برعکس نیکسون که حتی ‏گزارش‌های دستگاه‌های اطلاعاتی خودش را هم ‏کامل نمی‌خوانده است شاه یک خواننده حریص بوده ‏است که در هر جمعی که بوده است به نظر می‌رسد ‏از بقیه جمع بیشتر می‌داند و حتی در مواردی ‏اشتباهات ژنرال‌های آمریکایی را در خصوص ‏سلاح‌هایی که هنوز در دست تولید بود تصحیح ‏می‌کرد. ‏

سیاست مستقل ملی رژیم گذشته که صرفاً بر ‏مبنای منافع کشور ایران بنا‎ ‎شده بود و به گفته دکتر ‏نهاوندی یک شاهکار سیاسی بود به ایران این آزادی ‏عمل را می‌داد که نه‌تنها احتیاجات غیرنظامی‌اش را ‏از هرکجا که مایل است و با ارزان‌ترین قیمت تأمین ‏کند، بلکه آشکارا با کشورهای اروپایی قرارداد ایجاد ‏نیروگاه هسته¬ای داشته باشد، هواپیمای فانتومش را ‏از آمریکا، تانک چیفتنش را از انگلیس، نفربر زرهیش را ‏از روسیه و مسلسل اوزیش را از اسراییل بخرد.‏

منصور فرهنگ نخستین سفیر جمهوری اسلامی در ‏سازمان ملل در مصاحبه با رادیو دویچه وله می‌گوید: ‏‏«به دلیل سیاست‌هایی که (جمهوری اسلامی) در ‏‏۳۵ سال گذشته داشته، امروز روابط ایران، خصوصاً در ‏رابطه با تجارت و بازرگانی آن‌قدر محدودشده که از هر ‏زمان دیگری در تاریخ بعد از مشروطیت، استقلالش ‏کمتر است. چراکه استقلال از گسترش گزینه می‌آید. ‏چین به ایران می‌گوید من با تو معاملهٔ پایاپای ‏می‌کنم، پول‌ندارم بدهم. ترکیه و هندوستان هم ‏همین را می‌گویند. یا مثلاً فروش نفت ایران از دو ونیم ‏میلیون، در ظرف سه سال رسید به کمتر از ‏هفتصد‌هزار بشکه در روز و تازه پول آن را هم به خاطر ‏تحریم‌ها نمی‌توانستند بگیرند. بنابراین در عمل، رژیم ‏ایران از استقلال بسیار کمتری برخوردار است. یعنی ‏ایران در روابط تجاری با خارج به چند کشور خاص ‏محدودشده است.»‏ و در پاسخ به پرسش بعدی خبرنگار دویچه وله که ‏می پرسد،" پس شما معتقدید که الآن وابستگی ‏ایران -اگر نخواهیم از لغت استقلال استفاده ‏کنیم- به دولت‌های خارجی بیشتر از قبل از ‏انقلاب شده است؟" پاسخ می‌دهد که ‏"خیلی بیشتر شده است. ایران کشوری است که ‏بیش از نزدیک به ۶۰درصد درآمد دولت از فروش نفت ‏می‌آید، خصوصاً در ۷-۸ سال گذشته که درآمد نفت ‏به شکل بی‌سابقه‌ای بالا رفته است. بنابراین تجارت ‏خارجی برای ایران بی‌‌‌نهایت مهم است. در این تجارت ‏خارجی هرقدر یک کشور گزینه‌های بیشتر داشته ‏باشد، معامله کردن و چانه‌ زدن و انتخاب بهترین ‏راه‌ها، برای کشور میسر‌تر است‎. ‎امروز ایران از هر ‏زمان دیگری، امکانات تجاری و بازرگانی‌اش محدود‌تر ‏شده است. درحالی‌که ایران ازنظر حقوقی و ‏تصمیم‌گیری تحت تأثیر هیچ دولت خارجی‌ای نیست. ‏یعنی این استقلال فقط به‌عنوان یک حربهٔ سیاسی ‏برای توجیه رفتار دولت و یا سرکوب مخالفین ‏مورداستفاده قرار می‌گیرد. ولی اگر مفهوم استقلال ‏این است که گزینه‌های یک رژیم افزایش پیدا کند و ‏بتواند به رفاه، امنیت و حیثیت یک کشوری کمک کند، ‏ایران از هر زمان دیگری، امروز وابسته‌تر است‎.‎‏"‏

سعید بشیرتاش در مطلبی که برای رادیو فردا و به ‏مناسبت 35 سال روی کار آمدن جمهوری اسلامی ‏نوشته است می‌گوید؛ "به علت سیاست‌های ‏ماجراجویانه جمهوری اسلامی و، درنتیجه آن، ‏تحریم‌های سنگین جهانی، ایران مجبور است برای ‏فروش نفت خود چوب حراج بر آن بزند. اکنون ایران ‏نفت خود را ارزان‌تر از بهای متوسط اوپک می‌فروشد؛ ‏و بدتر آن‌که پولی از بابت فروش آن به کشور ‏برنمی‌گردد. اقتصاد ایران تحت قیمومیت جهانی ‏قرارگرفته است. اکنون بیش از ۶۰ میلیارد دلار از پول ‏نفت ایران در گروی کشورهای دیگر، ازجمله چین و ‏هند، است و این کشورها به‌جای آن هر جنسی که ‏بخواهند به ایران می‌دهند. چنین وارداتی خود موجب ‏تضعیف تولید در کشور شده است. دولت جمهوری ‏اسلامی چندی پیش قراردادی با دولت چین بست ‏که، بر اساس آن، چین درازای ٢٢ میلیارد دلار پول ‏توقیفی ایران در آن کشور کالاهای چینی به ایران ‏صادر کند. دولت اکنون در حال بستن چنین ‏قراردادهایی ــ نفت در برابر کالا ــ با دولت روسیه نیز ‏هست."

انزوای سیاسی ایران و ضعف سیاسی جمهوری ‏اسلامی موجب شد که پس از هم پاشیدن اتحاد ‏جماهیر شوروی ایران نتواند از فرصت طلایی که ‏پیش‌آمده بود بر سیر حوادث در دریای خزر و ‏کشورهای نوبنیاد هم‌جوار آن اثر بگذارد. نه‌تنها ذوق و ‏اشتیاق جمهوری‌های تازه جداشده از اتحاد جماهیر ‏شوروی برای برقراری روابط نزدیک با کشوری که ‏روزگاری کشور ما در برایشان بود بهره‌برداری درست ‏نشد، بلکه در اثر بی‌لیاقتی دستگاه دیپلماسی ‏جمهوری اسلامی سهم پنجاه‌درصدی ایران از دریای ‏خزر به 13 در صد کاهش داده‌شده است.‏

زمانی که قرار شد کنسرسیومی با شرکت ‏شرکت‌های آمریکایی، انگلیسی، روسی، نروژی، ‏ترکی و سعودی و ایرانی برای استخراج نفت ‏آذربایجان تشکیل شود زیر فشار آمریکا ایران از این ‏کنسرسیوم کنار گذاشته شد، و هنگامی هم که ‏مسئله انتقال نفت آذربایجان به بازارهای جهانی ‏مطرح شد، خط لوله ای که قرار بود از ایران بگذرد و ‏سالانه میلیون‌ها دلار حق ترانزیت برای مردم ایران ‏ایجاد کند بازهم با فشار آمریکا از گرجستان و ترکیه ‏عبور داد شد و سر ما بی‌کلاه ماند.‏

مسئله انرژی اتمی ایران که این روزها بسیار داغ هم ‏هست نمونه دیگری است از این به‌اصطلاح ‏استقلال!!. ایران در نوامبر 1974 (5 سال پیش از ‏وقوع انقلاب اسلامی) قرارداد احداث دو رآکتور آب ‏سبک 1300 مگاواتی، برای نصب در بوشهر را با ‏شرکت آلمانی زیمنس به امضاء رساند و در این زمینه ‏بیش از 2 هزار متخصص آلمانی و کارشناس ایرانی ‏اجرای این طرح را که در زمان خود یکی از بزرگ‌ترین و ‏کم‌نظیرترین پروژه‌های نیروگاه اتمی محسوب می‌شد ‏را آغاز کردند. پیش‌بینی می‌شد این پروژه عظیم تا ‏پایان سال 1980 تکمیل شود. در فوریه 1979، رآکتور ‏شماره یک بوشهر به میزان 85 درصد و احداث رآکتور ‏شماره دو نیز 65 درصد پیشرفت فیزیکی رسیده بود ‏که فاجعه انقلاب اسلامی روی داد. پس از انقلاب در ‏‏۲۶ خرداد سال 1358 مقاله‌ای با عنوان نیروگاه‌های ‏هسته‌ای:خیانت به خلق ما در روزنامه جمهوری ‏اسلامی چاپ شد که بینش انقلابیون را در خصوص ‏انرژی هسته ای نشان می‌داد. در این مقاله با ذکر ‏این نگرانی که "کشورمان تا سال‌ها محتاج کارشناس ‏خارجی برای اداره نیروگاه‌ها خواهد بود" و "این ‏احتمال وجود دارد که در ایران منابع قابل‌توجه اورانیوم ‏وجود نداشته باشد" و برای جلوگیری از تبدیل کشور ‏‏"به یک مصرف‌کننده وابسته به غرب" با ایجاد ‏نیروگاه‌های اتمی مخالفت شد. کار تکمیل نیروگاه‌ها ‏متوقف شد.‏

انقلابیون برای تکمیل حماقتشان قرارداد دیگری را که ‏ایران با شرکت یورو دیف فرانسوی بسته‌شده بود ‏یک‌جانبه فسخ کردند. در پی فسخ این قرارداد، ‏فرانسوی‌ها این اقدام ایران را موجب عدم تحقق ‏برنامه‌ریزی 10 ساله خود دانستند و یورودیف با اقامه ‏شکایتی تقاضای خسارت کرد. درنتیجه 900 میلیون ‏فرانک از 2 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری ایران به‌عنوان ‏خسارت تأمین شد و بقیه سهم ایران، سال‌ها بعد ‏به‌صورت کالا توسط فرانسه به ایران پرداخت شد.‏ ‎

چندان طول نکشید که حضرات متوجه شدند که ‏نه‌تنها داشتن انرژی هسته ای موجب وابستگی شان ‏به غرب نخواهد شد بلکه ابزاری هم خواهد بود در ‏دست زنگی مست برای گردن کشی و باج‌گیری. ‏ازآنجاکه آمریکا‌ستیزی و حمایت جمهوری اسلامی از ‏تروریسم موجب شده بود که با تحریم‌های تکنولوژیک ‏غرب مواجه باشند، به پوتین و روسیه متوسل شدند ‏و پنهانی درصدد ساختن نیروگاه اتمی افتادند. زمانی ‏هم که دستشان رو شد، نخست داشتن تکنولوژی ‏هستی شد "حق مسلم" مردم ایران و نه آن ‏خیانتی که چندی پیش مدعی شده بودند، و بعد هم ‏که سنبه پرزور شد، زیر فشار تحریم‌ها حاضر به ‏سازش شدند. سازشی که در عمل متأسفانه منجر ‏به تحدید حقوق ملت ایران خواهد شد. آن‌وقت این ‏ابلهان سیاست خارجی شاه را که بر مبنای ماندن در ‏زمره کشورهای جهان آزاد اما داشتن روابط بسیار ‏دوستانه با تمام کشورهای ازجمله کشورهای ‏کمونیست و سوسیالیست بود، وابستگی سیاسی ‏می‌دانستند.‏ ‎

دومین شعار محوری انقلابیون "آزادی" بود. 35 سال ‏پس از پیروزی انقلاب تنها آزادی که در ایران مانده ‏است آزادی چپاول دارایی‌های ملت و سرکوب هر ‏صدای مخالفی از سوی ایادی رژیم است. نه‎ ‎‏‌تنها در ‏زمینهٔ آزادی‌های سیاسی وضعمان بهتر نشد بلکه ‏همه آن آزادی‌های اجتماعی و مذهبی را که ما در ‏حد آزادترین کشورهای دنیا داشتیم نیز از دست ‏دادیم. رژیم برایمان تصمیم می‌گیرد چگونه لباس ‏بپوشیم، چه نوع غذایی بخوریم، چه موزیکی گوش ‏بدهیم، چه کتابی بخوانیم، در چه رشته هایی درس ‏بخوانیم، محتوای کتاب درسی مان چه باشد، و حتی ‏چگونه میهمانی بدهیم. اگر چند نفر جوان در خانه ای ‏جمع شدند و مثل جوانان همه دنیا موزیکی گوش ‏دادند و رقصیدند هر لحظه باید بترسند که مبادا ایادی ‏رژیم در خانه بریزند و آنان را بازداشت کنند. وضع ‏اقلیت های مذهبی را هم که همه می‌دانیم. به گفته ‏حسین رئیسی که وکالت تعدادی از پیروان اقلیت‌های ‏مذهبی را در دادگاه‌های جمهوری اسلامی به عهده ‏داشته است، ‏‎ " ‎ازآنجایی‌که کلیت نظام سیاسی ‏ایران بر اساس باور مذهبی شیعه هست، هر نوع ‏فعالیت تبلیغی سایر ادیان و مذاهب به‌منزله نفی ‏مذهب تشیع است، بنابراین فعالیت تبلیغی علیه ‏نظام و جرم محسوب می‌گردد." این موضوع در تمام ‏پرونده‌های زندانیان عقیدتی نظیر بهاییان، دراویش؛ ‏نوکیشان مسیحی،یارسان و اهل تسنن دیده ‏می‌شود‎.‎‏" به گفته این حقوقدان ایرانی " اصول 12‏‎ ‎و ‏‏13 قانون اساسی جمهوری اسلامی با عدم رسمیت ‏همه باورها به‌استثنای مذهب اکثریت شیعه، در عمل ‏حق برخورداری از پرستشگاه مذهبی و برگزاری ‏آیین‌های مذهبی تبلیغ مسالمت‌آمیز را از پیروان ‏سایر مذاهب و آیین‌ها را به‌کلی سلب نموده است‎.‎‏ ‏این امر سبب تخریب تمامی امکان مورداحترام آیین ‏بهائیت، برخی از مکان‌های مقدس زرتشتیان، تخریب ‏حسینیه دروایش نعمت‌الله‌ی گنابادی در قم، عدم ‏صدور مجوز احداث مسجد برای اهل تسنن در تهران و ‏سایر شهرستان‌ها شده است."‏

طی دوران حکومت جمهوری اسلامی ایران‎ ‎مجمع ‏عمومی سازمان ملل‎ ‎به‌جز یکی دو سال، تقریباً ‏همه‌ساله قطعنامه‌ای در مورد نقض حقوق بشر‎ ‎به‌وسیله‌ی حکومت جمهوری اسلامی‎ ‎صادر کرده ‏است. در آخرین گزارش دبیر کل سازمان ملل به ‏مجمع عموی در ماه مارس 2014 آمده است که " ‏افرادی که در پی به اجرا درآوردن یا ارتقاء آزادی بیان و ‏عقیده برای ابراز نظرات یا عقاید مخالف هستند ‏همچون گذشته با دستگیری، شکنجه و ‏محرومیت‏های ‏اعمال‌شده توسط حکومت مواجه ‏هستند. قانون مطبوعات مصوب 1986، قانون جرائم ‏رایانه‏ای ‏مصوب 2009، و قانون جرائم فضای مجازی ‏دارای موادی هستند که آزادی بیان را به‌شدت محدود ‏می‏نماید. گزارشگر ویژه مخصوص وضعیت حقوق بشر ‏در جمهوری اسلامی ایران در گزارش خود به شصت و ‏هشتمین نشست مجمع عمومی، نگرانی شدید ‏خود را درباره محدودیت‏های ‏اعمال‌شده بر روی آزادی ‏بیان و عقیده، ازجمله در اینترنت، اظهار داشت‎. ‎وی ‏متذکر شد که تا حدود 50 میلیون وب‌سایت، ازجمله ‏سایت‏های ‏ویکی‌پدیا در مورد موضوعات گوناگون، ‏مسدود گردیده‏اند. به‌جز بعضی از مقامات رسمی ‏دولتی که به فیس‌بوک و توئیتر دسترسی دارند، ‏عموم مردم از شرکت در این‌گونه فعالیت‏های ‏آنلاین ‏ممنوع شده‏اند. اگر معلوم شود فردی دریکی از ‏فعالیت‏های ‏آنلاین شرکت داشته که ازنظر مقامات، ‏نامناسب بوده است، فرد موردنظر می‏تواند دستگیر و ‏تحت پیگرد قانونی قرار گیرد‎.‎‏"‏

آش آن‌قدر شور است که حتی فائزه هاشمی دختر ‏هاشمی رفسنجانی رئیس تشخیص مصلحت نظام ‏هم درباره وضعیت مطبوعات و عقب‌گرد شرایط ‏کنونی نسبت به دوران مشروطه نیز صحبت کرده و ‏گفته است‎:‎‏ "قوانین آن روزها به‌شدت قوانین امروزی ‏نبود. در صدسال پیش وضع مطبوعات ایران بهتر بود و ‏لازم نبود که مطبوعات مجوز بگیرند بلکه تنها انتشار ‏خود را ثبت می‌کردند. الآن متأسفانه مجوز که هیچ، ‏حتی اشد مجازات را برای یک روزنامه در نظر ‏می‌گیرند."‏

سه جریان عمده فکری و متشکل مخالف رژیم ‏گذشته که در انقلاب نقشی اساسی داشتند و ‏احتمال به قدرت رسیدنشان بود، عبارت بودند از ‏مذهبیون که سرکارند، کمونیستها-از فدایی گرفته تا ‏توده ای- و مجاهدین که جمهوری اسلامی تار و ‏مارشان کرد. واقعیت این است هیچ‌یک از این گروه‌ها ‏مطلقاً تعلق‌خاطری به آزادی نداشتند و ندارند. اصولاً ‏در هیچ‌یک از حکومت‌های ایدئولوژیک، آزادی‌های ‏سیاسی محلی از اعراب نداشته و ندارد. متأسفانه ‏هیچ‌یک از مردمی که با مشت های گره‌کرده و ‏چشمانی بسته و دهانی تا بناگوش باز شعار آزادی ‏را فریاد می‌کشیدند یک‌بار هم از خودشان نپرسیدند ‏که کدام‌یک از این سه گروه قرار است برای آنان آزادی ‏مورد نظرشان را بیاورند؟

اما از حق نباید گذشت که از سه خواسته بنیادین ‏انقلاب 57، مردم ایران دست‌ کم به یکی از خواسته-‏هایشان یعنی حکومت اسلامی‎ ‎تا حدی رسیدند. و ‏خدا را شکر که فقط تا حدی. چه مصیبتی بود اگر ما ‏دچار یک حکومت اسلامی واقعی موردنظر خمینی ‏همانند حکومت داعشی ها در عراق می‌شدیم.‏

خمینی در بسیاری از سخنرانی هایش که نوار آن ‏وسیله هوادارانش در ایران توزیع و پخش می‌شد ‏خطوط کلی حکومت اسلامی مورد نظرش را مشخص ‏کرده بود. اما نه‌تنها توده های مردم، بلکه اکثریت ‏قریب به‌اتفاق فعالان سیاسی دنباله‌روی خمینی نیز ‏هیچ‌گاه در گفته های او تعمق نگردند و به ‌درستی ‏نمی‌دانستند که این حکومت اسلامی چه گونه ‏معجونی است. و ازآنجاکه می‌ترسیدند طرح چنین ‏سؤالی در صفوف انقلابیون شکاف ایجاد کند، کمتر ‏کسی چنین سؤالی را مطرح کرد. یا اگر هم مطرح ‏کرد، کسی گوش نداد.‏

آدیوی نطقی که خمینی در تیرماه سال 1350 در ‏نجف و در مخالفت با جشن‌های 2500 ساله ‏شاهنشاهی ایراد کرده بود، روی اینترنت هست. در ‏آغاز این آدیو شخصی که محتوای آدیو را معرفی ‏می‌کند تاریخ این سخنرانی را 28 ربیع الثانی 1391 ‏قمری اعلام می‌کند که برابر است با سوم تیر 1350. ‏همین معرفی بیانگر این است که برای خمینی و ‏طرفدارانش تاریخ هجری قمری که به‌زعم آن‌ها تاریخ ‏اسلامی است، بر تاریخ شمسی رایج در ایران که ‏ریشه در فرهنگ ملی ما ایرانیان دارد برتر است. ‏خمینی در طول این سخنرانی ضمن توهین به همه ‏پادشاهان ایران و مزخرف و سفاک خواندن نادرشاه - ‏احتمالاً به خاطر سُنی مذهب بودن او- از تمام ‏حکومت‌های دنیا، فقط و فقط حکومت پیامبر اسلام و ‏‏5 سال حکومت علی را قابل تائید می‌داند. آن‌هم نه ‏حکومت واقعی محمد و علی، بلکه حکومت این دو ‏بر مبنای داستان هایی ساختگی و بی‌مایه ی که ‏ملاها از حکومت آنان نقل می‌کنند. خمینی در این ‏سخنرانی با ذکر دو داستان از دوران حکومت علی ‏به ‌خوبی مشخص می‌کند که دلباختگی ایشان به ‏حکومت علی نه بر پایه مردمی بودن حکومت، و نه بر ‏مبنای درایت و شیوه حکومتی علی، بلکه بر پاره ای ‏روایات ساختگی در خصوص خصوصیات فردی امام ‏اول شیعیان است. خمینی در تعریف ساده زیستی ‏علی می‌گوید که حضرت امیر در سال¬های آخر ‏حکومتشان نانی را که می خورد آن‌قدر خشک بود که ‏ایشان نمی‌توانستند آن را با دست بشکنند بلکه با ‏زانو نان را می شکستند. یکی در آن مجلس از این ‏ابله نپرسید که چرا ایشان همانند بقیه مردم ‏هم‌عصرشان نم آبی به نان نمی‌زدند که نان نرم ‏بشود و آن‌وقت آن را بخورند. آخر نانی را که با دست ‏نشود شکست چگونه می‌شود با دندانی که در آن ‏سال‌های آخر عمر در دهان نیست جوید؟ در جای ‏دیگری از سخنانش می‌گوید که علی در واکنش به ‏خبری مبنی بر اینکه النگوهای (خلخال) پای زنی ‏یهودی را از پایش درآورده‌اند آرزوی مرگ کرده است. ‏چرا چنین مطلبی ذکرش برای خمینی تا این حد مهم ‏است. برای اینکه در فرهنگ آخوندی زنان و یهودیان ‏پایین‌ترین جایگاه را در جامعه دارند. خمینی با بیان ‏این داستان می خواست که نشان دهد که در ‏حکومت اسلامی موردنظر ایشان امنیت پست‌ترین و ‏خوارترین طبقات اجتماعی هم مهم است. تأمین ‏امنیت همه افراد جامعه وظیفه هر حکومتی است، ‏اما خوار دانستن زنان و یهودیان که بعدها پس از ‏استقرار حکومت اسلامی و برقراری سیاست های ‏زن‌ستیز و یهودی‌ستیزش مشخص شد، مطلبی بود ‏که درس‌خواندگان و مکتب رفته گان ما هیچ‌گاه به آن ‏توجهی نکردند.‏

در هیچ کجای سخنان خمینی حرفی از دمکراسی و ‏مردم‌سالاری نیست و اگر حرفی از قانون می‌زند ‏منظورش قانون اسلام است و نه قانونی که ‏نمایندگان مردم تصویب می‌کنند. حکومت اسلامی ‏موردنظر خمینی، حکومتی است که در آن ولی‌فقیه و ‏یا امیرالمؤمنین همه‌کاره امت مسلمان است. در این ‏حکومت قران و سُنت و حدیث پیامبر و امامان- البته ‏طبق برداشت ولی‌فقیه - قانون حاکم بر جامعه ‏است. قضاوت مختص فقها است چون فقط آنان ‏هستند که به قوانین مذهبی احاطه کامل دارند. قوه ‏اجرایی هم که تکلیفش مشخص است و در اختیار ‏ولی‌فقیه است. حکومت اسلامی، همیشه و همه‌جا ‏حکومت آپارتاید مردان مسلمان بوده است. نقش ‏زن، در این حکومت‌ها خانه‌داری و زایش فرزند است. ‏تکلیف پیروان سایر ادیان و عقاید هم مشخص است. ‏یا بایستی مسلمان شوند، یا جزیه بدهند و یا کشته ‏شوند. منتها برای اینکه شکافی در صف انقلابیون ‏حاصل نشود هیچ‌کس نمی‌خواست وارد این مسائل ‏بشود. خمینی ویارانش با همه شقاوت و بی‌رحمی ‏که داشتند نتوانستند حکومت اسلامی مورد نظرشان ‏را به گونه کامل در ایران پیاده کنند. کشور ایران در ‏عرض 57 سال حکومت پهلوی‌ها آن‌قدر از نظر ‏اجتماعی پیشرفت کرده بود که بازگرداندن آن به ‏‏1300 سال پیش صحرای عربستان کار ساده¬ای نبود. ‏اما بذری که خمینی کاشت در کشورهای عراق و ‏افغانستان که ازنظر اجتماعی در حد ایران پیشرفته ‏نبودند به بار نشست. داعشی‌ها در عراق و ‏طالبان‌ها در افغانستان توانستند تا حد مطلوب‌تری ‏حکومت اسلامی موردنظر خمینی را پیاده کنند.‏

محمد جلالی "م. سحر" در یادداشت کوتاهی زیر ‏عنوان "سیر تنازلی آرزوهای من" که در فیس‌بوکش ‏نوشته و روزنامه ایرانیان هم آن را چاپ کرده تشریح ‏جالبی از حال‌وروز بسیاری از ما ایرانیان کرده است. ‏ایشان می نویسد: "یک‌زمانی از زمان‌های خیلی دور ‏که من تازه به فرانسه آمده بودم آرزوی بزرگم این بود ‏که روزی برسد که ایران هم در نظام اداری و حقوقی ‏و قانونی‌اش شبیه به فرانسه بشود.

مدتی گذشت و چنان شد که آرزوی بزرگم این بود که ‏ایران از مسیر خوفناکی که در آن افکنده شده بود ‏بازگردد و به‌پای ترکیه برسد. سالی چند گذشت و ‏دیگر هیچ‌یک از این آرزو‌ها را در سر نمی‌پروردم به‌جز ‏یک آرزو که: ای‌کاش ایران ما مرحمت فرموده از طلای ‏اسلامی شدن حکومت یعنی از «عدل علی» و « ‏مقام انسانیت و معنویت»ی که روحانیت شیعه به او ‏وعده داده بود بگذرد و به همان مس و مفرغ طاغوت ‏و ستم‌شاهی‌اش و به همان روزگار پیش از طلا ‏شدنش بازگردد زیرا در آن دوران حرمت و اعتبار ایران و ‏قدر و منزلت ایرانیت صد‌ها هزار بار افزون‌تر بود. و ‏امروز از به یادآوردن آرزویی که در دل دارم به وحشت ‏می‌افتم. زیرا آرزویم این است که کشوری و وطنی را ‏که نسل‌های پیشین با هزار خون‌دل به قول بهار « به ‏دو چشم نگران» به نسل ما سپرده بودند تکه‌تکه ‏شده نبینم و آرزوی دردناک‌ترم این است که اگر چنین ‏روز سیاهی (که با هزار تأسف حکومت ملاها ‏زمینه‌اش را فراهم کرده است) فرابرسد و اگر ایران به ‏پاره‌های جداگانه‌ای ( که لابد قرار است هر تکه‌ای به ‏دست خان‌زاده‌ای و رئیس قبیله‌ای یا شیخی یا ‏امیرنشینی اداره شود ) تقسیم شد، لااقل پاسپورت ‏و شناسنامه مرا آن تکه‌ای صادر نکند که پایتختش ‏قرار شده است قم یا مشهد باشد! این است آرزوی تلخ امروزی من."‏

در پایان هم‌آوا با میلیون‌ها ایرانی بی ‌نام ‌و نشان که ‏به همانند م سحر از طلا کشتن پشیمان شده‌اند و ‏می‌خواهند مس شوند من هم می‌گویم" نور به ‏قبرش ببارد"‏

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات   

 
#3 قطبی 1393-05-16 22:37

دوست گرامی جناب اقای مظاهری درود بر شما

بسیار دقیق, بسیار روشن و واضح به شرح واقعه پرداخت اید.

درود بی کران بر روان پاکش ( پادشاه فقید ) که ایراندوست ترین ایرانی بود.

من هم می گویم " نور به قبرش ببارد "

جاوید ایران
بازگو کردن
 
 
#2 ایرانی 1393-05-15 22:45

با درود خدمت دوستان

از نوشته فوق لذت زیادی بردم. تحلیلی واقعی با بیانی روشن و شفاف. روزگاری که افسانه‌های رایج، رنگ می‌بازند و اون خدابیامرز، سربلند در مقابل تاریخ خواهد ایستاد را خود او به روشنی پیش‌بینی کرده است:

امروز تمدن بزرگ ما به صورت افسانه‌ای درآمده که ظاهرا" با مرگ دمساز شده است. ولی در واقع مانند رودخانه عظیمی است که در زیر کوه‌ها از انظار پنهان شده و خیال می‌کنند از بین رفته است، اما هنوز به حیات خود ادامه می‌دهد و با پیدایش ناگهانی خود موجب حیرت همگان خواهد شد. این جریان با تغذیه از ارزش‌ها، خلاقیت، تلاش و اندیشه و استعدادی که ریشه در تمدن ایرانی دارد، دوباره بر اثر رنج‌ها و پیروزی‌های مادی و معنوی مردم ما زاده خواهد شد، هرچند که برخی از این خصلت‌های مثبت امروز بر اثر عوام‌فریبی، نفاق و روح انتقام جویی لگدمال شده است، ولی یقین دارم که از میان نرفته است و روزی دوباره پدیدار خواهد شد.

وقتی که اشباحی سیاه، در زیر سایه پرچمی خونین، در خرابه‌هایی که هنوز از آن دود برمی‌خیزد، به رقص و پایکوبی بپردازند، وقتی که مردمانی وحشت‌زده، گیج و مرعوب به خرابی عظیمی که خاطر مشتی متعصب آشفته حال پیدا شده می‌نگرند، وقتی زندان‌ها به خاطر جادادن هزاران زن و مرد بی‌گناه کوچک می‌شوند، وقتی با شلیک جوخه‌های مقدس اعدام سیل حون جاری می‌شود، آنگاه مردم ناخودآگاه به گذشته نزدیک یا دور پر افتخار خود روی می‌آورند و در عمق دل‌هایشان، بذر امید دوباره می‌شکفد، جاذبه گرداب بی‌تردید نیرومند است، اما جاذبه تاریخ همیشه نیرومندتر است.

شاهشناه آریامهر، پاسخ به تاریخ
بازگو کردن
 
 
#1 شیر و خورشید و تاج 1393-05-15 14:38

احمد مظاهری گرامی‌،

چه مرور و نتیجه‌ای با حوصله، منظم، و دقیق و راستینی بود. هر آنچه که باید گفته می‌‌شد را بسیار شفاف و روشن از جانب همه عاشقان میهن گفتید و زحمت ما را کم کردید.

معتقد هستم این رژیم با حامیان رنگارنگ‌اش، کار ایران را به جایی‌ رسانده‌اند که دیگر نمی‌‌شود هر سال یک بار فقط از "سالگرد" انقلاب مشروطیت و پدران انقلاب مشروطیت سخن گفت. بلکه باید گفت، این مبارزه، مبارزه نوین انقلابیون مشروطیت در برابر اهریمن فاسد و ایران ستیز است.

انقلابی‌ که پدران و مادران مشروطیت آغاز کردند حال به فرزندان مشروطیت می‌نگرد، تا نوادگان مشروطیت دوباره با حضور در میدان مشروطیت خواهان و میهنپرستان ایران‌زمین، پرچم مشروطیت را دست گرفته و سرزمین اسیر ما را یک بار دیگر از جهنمی که در آن افتاده نجات دهند، و این بار در یک تولد نوین و تکامل یافته انقلاب مشروطیت را به سر مقصد پیروزی نهایی و همیشگی‌ برسانند.

نسل مبارز امروز، خود انقلاب مشروطیت نوین دوران ما می‌‌باشد، و باشد که روی نیاکان را زمین نگذاشته، و این وظیفه ملی‌ میهنی سنگین را که بر شانه فرد فرد میهنپرستان گذاشته شده را همانگونه که سزاوار دید والا، و غیرت و همت نیاکان ما می‌‌باشد و از آنها آموخته‌ایم، مانند آنها با غرور و افتخار و درایت و همت و غیرتی که از یک ایرانی‌ میهندوست انتظار می‌‌رود، این ماموریت ملی‌ را با موفقیت به پایان رسانیم.

آنان که این میهن را با جان و دل دوست می‌‌داشتند، آنچنان کردند، و ما نیز که فرزندان و نوادگان آنان هستیم، غیر از آن نتوانیم، غیر از آن ندانیم، و غیر از آن که آنان کردند نخواهیم کرد.

فرزندان و نوادگان انقلاب مشروطیت، مجلس شورای ملی‌ ایران را دوباره فتح و آزاد خواهند کرد، و آن مجلس در بند و به اسارت در آمده، دوباره، خانه عاشقان ایران خواهد شد.

امروز، انقلاب مشروطیت بیش از هر زمانی‌ زنده تر‌ و پویا تر‌ است؛ زیرا دوست و دشمن خروش شاهین‌های ایران‌زمین را می‌‌شنوند... میهن را از این ددان پست صفت پس می‌‌گیریم. و این حکم عاشقان ایران است.

با گذشت زمان، همی‌ *** نور از قبرش می‌‌بارد *** و سایه های سرد و تاریک را از سر ایران‌زمین پس می‌‌زند و راه را برای ملتی سرگردان، روشن می‌‌سازد. آنان رفتند، اما هنوز با ما سخن می‌گویند و راه میهنپرستان را به سوی تمدن بزرگ، نورانی می‌‌کنند.

پاینده و جاودان ایران و یاد تمام بزرگان ایران‌زمین که در راه میهن خون جگر خوردند تا ایران ایران شود گرامی‌
بازگو کردن
 

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

نمايش انتخاباتى رياست جمهورى اسلامى ايران…

پیام شادباش نوروزی حزب مشروطه ايران (ليبرال دمكرات)…

نگرش اصولی بر عوام‌گرایی در گفتمان سیاسی…

هشتم ماه مارس ٢٠١٧ روز جهانى زن…

تا کيهان پايدار بماند…

مقالات دگراندیشان جدید

چند نکته درباره تظاهرات پاسارگاد (اعتراض به حاکمان اسلامی یا «نژادپرستی»؟)…

کوروش بزرگ دیگر فقط در پاسارگاد نیست…

ایران در تاریخ…

درس‌هایی از بهار عربی…

چرا جهانی‌شدن تنها راه پیش روی ماست؟…

مقالات هم‌اندیشان جدید

۲۲ بهمن: نمایش حرکت انقلاب بر شانه‌ی کارگزاران کرایه‌ای…

نامه شاهزاده رضا پهلوی به دونالد ترامپ: حساب مردم ایران را از حکومت ظالم جمهوری اسلامی می‌بایست جدا کرد…

آرامش پیش از طوفان علیه برجام…

معرفی سلاح‌های انتخابی دونالد ترامپ در جنگ سرد علیه جمهوری اسلامی…

لابی مُرده جمهوری اسلامی نفس کشید! این‌بار به کمک ۳۷ «دانشمند کرایه‌ای…

نظرگاه‌های کاربران جدید

  • بهمن زاهدی
    زبان آخوند را باید شناخت؛ زیرا گفته‌های هر آخوندی مفهوم زیرکانه‌ای دارد که گه گاهی هشداریست به همدیگر.

    ادامه مطلب ..و

     
  • کیهان
    با این روش ها ولیعهد در خاک امریکا در سن 85 سالکی دار فانی را وداع خواهد کرد برای ازادی ایران باید ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • کیهان
    سال یک هزار و سیصد و نود و پنج زمانی به نتیجه خواهید رسید که دیگر زمان زیادی گذشته و متوجه خواهید شد ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • بهمن زاهدی
    سکوت، فریاد دیگریست وقتی راهی شدم کسی همراهم نبود بارها شنیده بودم تنهایی جرأت می‌خواهد ولی زمانی ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • فيروزه غفارپور
    با احترام و درود بعنوان يكى از امضاء كنندگان بيانيه هشدار به اخرين وليعهد ايران لازم ميبينم كه جناب بيت ...

    ادامه مطلب ..و