30.3 C
تهران
چهارشنبه, اردیبهشت ۲۲, ۱۴۰۰
شایان آریا

بدفهمی الیت فکری ایران!

ما نوع نظام پادشاهی را برای رسیدن به مقصد نهائی که همانا یک دموکراسی لیبرال است مفید تشخیص داده و به آن وفادار بوده و وفادار هم خواهیم ماند.

جناب آقای علی کشگر در مقاله‌ای با عنوان “مشروطه دلالت بر پادشاهی نمی‌کند!” بیانات و صحبتهای جناب دکتر همایون در بحثهای آزاد دفتر پژوهش حزب مشروطه ایران پیرامون افزودن واژه “لیبرال دموکرات” به نام حزب را بهانه‌ای کرده‌اند برای حمله به بدنه حزب مشروطه ایران که جا دارد جهت روشن شدن مطلب توضیحاتی در این زمینه داده شود.

بدفهمی جناب کشگر از بیانات جناب همایون و از آنچه در درون حزب مشروطه ایران در رابطه با اضافه کردن واژه “لیبرال دموکرات” به نام حزب می‌گذرد به اندازه‌ای گسترده است که پرداختن به آنرا کمی مشکل می‌کند چرا که انسان درمانده می‌ماند که از کجا باید شروع کرده و با روشنگری در رابطه با کدام بدفهمی مطلب را به پایان برد.

اولین بدفهمی ایشان از آنجا ناشی می‌شود که تصور می‌کنند با مطالعه متن گزارش آنچه در دفتر پژوهش حزب مشروطه ایران بیان می‌شود و از طرف حزب منتشر و در دسترس عموم قرار می‌گیرد که این خود سنتی بسیار پسندیده و لیبرال است و شاید برای اولین بار باشد که در تاریخ احزاب (حداقل در ایران) حزبی داوطلبانه و بدون هیچ پنهانکاری و نگرانی متن بحثهای آزاد درونی خود را در اختیار عموم قرار می‌دهد می‌توانند در رابطه با “بدنه حزب” به این نتیجه‌گیری غلط برسند که گویا بدنه حزب با “لیبرال دموکراسی” مشکل دارد و در برابر آن مقاومت می‌کند. در صورتی که مطلقا چنین نیست.

تمام اسناد حزبی که همه هم در دسترس عموم است به خوبی نشانگر این حقیقت هستند که بدنه حزب بر خلاف تصور ایشان مشکلی با اصل “لیبرال دموکراسی” ندارد.

در ابتدای منشور حزب که در کنگره‌های گوناگون حزب مورد بحث و تبادل نظر بدنه حزب قرار گرفته و توسط همان بدنه نیز به تصویب رسیده است به روشنی بیان می‌شود که “حزب مشروطه ایران، برای آزادی میهن، رهایی از فاشیسم مذهبی و پایه‌گذاری یک نظام ملی، مردمی و پیشرو و برقراری یک دمکراسی لیبرال، به معنی اعتبار رای اکثریت در چهارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر، پایه گذاری شده است.”

سالها پیش از افزوده شدن واژه “لیبرال دموکراسی” به مقدمه منشور حزب تمام اصول پایه‌ای یک دموکراسی لیبرال در اسناد حزب مندرج بود و توسط بدنه حزب به تصویب رسیده بود و بدنه حزب در نتیجه بر خلاف تصور جناب کشگر با یک دموکراسی لیبرال مشکلی نداشته و ندارد که اگر می‌داشت در مقدمه منشور خود به روشنی هدف خود را برقراری یک دموکراسی لیبرال اعلام نمی‌کرد.

آنچه در درون حزب می‌گذرد عمدتا اختلاف بر سر این نظر است که تا چه اندازه اضافه کردن واژه لیبرال دموکرات به نام حزب ما را به رسیدن به اهدافمان یاری می‌دهد و ابهامات را برطرف می‌کند و یا بر عکس بر آنها می‌افزاید. بحث بر سر ارزش تاکتیکی این کار است و نه مخالفت با اصل لیبرال دموکراسی.

دیگر اینکه نوک تیز حمله ایشان به بدنه حزب مشروطه ایران است. هم آنان که ایشان با لطف اینگونه توصیفشان می‌کنند که ” هنوز درک درستی از مفهوم مشروطه نیافته و از سنت مشروطه، پادشاهی می‌فهمد!؟ از ذهنیتی که یک تجربه تاریخی خود را به قدمت دو سده نمی‌فهمد یا نمی‌خواهد بفمهد، چگونه می‌توان انتظار داشت مفهوم لیبرال دموکراسی که “تمام آینده بشریت درش است” و بار فلسفی، تاریخی، فرهنگی، اجتماعی عظیم حداقل هفت سده ـ از آغاز سده ی سیزدهم تا سده ی بیستم ـ را در خود حمل می‌کند، فهمیده و از اضافه شدن این واژه بر نامش بیم نداشته باشد.”

همانگونه که گفته شد بر خلاف تصور جناب آقای کشگر بیم و هراسی از اضافه شدن این واژه “لیبرال دموکرات” به نام حزب به خاطر هراس از لیبرال دموکراسی در بدنه حزب به طور اصولی وجود ندارد یا حداقل من چنین بیم و هراسی را در بدنه حزب نمی‌بینم. آنچه هست اختلاف بر سر ارزش تاکتیکی این کار است. دوستانی معتفدند که این کار از لحاظ تاکتیکی با توجه به بار سیاسی (و نه تئوریک) این واژه که بسته به کشورهای گوناگون متفاوت است و خواه ناخواه با خود به همراه خواهد آورد ممکن است برای حزب دردسر سازتر باشد و در زمانی که در منشور به روشنی اهداف حزب مشخص شده است اضافه کردن این واژه به نام حزب لزومی ندارد.

این که این اختلاف نظر تاکتیکی چه ارتباطی با آنچه جناب کشگر از آن به عنوان “بیم و هراس” از لیبرال دموکراسی که “تمام آینده بشریت درش است” توصیف می‌کنند دارد سوالی است که ایشان باید پاسخگوی آن باشند و نه بدنه حزب مشروطه ایران. تا آنجا که به ما “بدنه” حزب مربوط می‌شود بیم و هراسی از لیبرال دموکراسی که به حق “تمام آینده بشریت” درآن است وجود ندارد!

دیگر اینکه ایشان فرموده‌اند که “آیا شش سال مقاومت پیکره حزب در برابر افزودن لیبرال دمکراسی بر نام حزب به معنا و نشانه‌ی درک بدنه‌ی حزب از هستی سیاسی و ضرورت وجود حزبی و تشکیلاتی خود به دفاع از پادشاهی ـ شاهزاده رضا پهلوی ـ نیست؟ در برابر چنین ذهنیت ناآماده و پرورش نیافته‌ای، نوشتن لیبرال دمکراسی زیر نام حزب مشروطه چه دردی را درمان خواهد کرد؟ ”

مقاومت شش ساله پیکره حزب حتی اگر این مقاومت با آن ماهییتی که ایشان می‌خواهند به خورد خواننده مقاله خود دهند وجود می‌داشته که نداشته است چه ارتباطی به “هستی سیاسی و ضرورت وجود حزبی و تشکیلاتی” ما و “دفاع از پادشاهی شاهزاده رضا پهلوی دارد؟” مگر پادشاهی شاهزاده رضا پهلوی و یا اصولا یک نظام پادشاهی ذاتا با یک نظام دموکراسی لیبرال در تضاد است؟

نه ما که میلیونها تن از شهروندان اروپائی در کشورهائی با نظام پادشاهی چنین تضادی را نه می‌بینند و نه به آن باور دارند. اتفاقا در اینجا اگر”ذهنیتی ناآماده و پرورش نیافته” وجود داشته باشد از آن همان “الیت” فکری چپ‌گرای ایران است که هنوز آنقدر پرورش نیافته‌اند که از شکل یک حکومت (که آنرا به دلایل شخصی نمی‌پسندند و این البته حق آنان است) گذشته و به نظام سیاسی آن بپردازند.

دکتر داریوش همایون که به حق پدر معنوی حزب مشروطه ایران است و بر هیچکس پوشیده نیست که همه ما چه در سطح فردی و چه در سطح حزبی به گونه‌ای و به اندازه‌ای در خور حالات و روحییاتمان تحت تاثیر نظرات و افکار ایشان بوده و هستیم و به آن نیز می‌بالیم بارها و به درستی فرموده‌اند که «پادشاهی در کنار جمهوری، یک شکل حکومت است و مانند جمهوری، ربطی به نظام سیاسی ندارد. این هردو شکل حکومت می‌توانند قالبی برای یک دمکراسی یا دیکتاتوری باشند؛ برتری ذاتی هم بر یکدیگر ندارند.»

اگر رسیدن به لیبرال دموکراسی در ایران را هدف و مقصد نهائی خود قرار دهیم که داده‌ایم و به نوع نظام نه تنها به عنوان قالب که به دید راهی که برای رسیدن به آن مقصد انتخاب کرده‌ایم بنگریم در آنزمان راهی که برای رسیدن به آن مقصد انتخاب می‌کنیم نیز به همان اندازه مقصد نهائی اهمییت پیدا می‌کند. از شکل قالب ظاهری بیرون آمده و به وسیله‌ای برای رسیدن به مقصد تغییرماهییت می‌دهد. اساس انتخاب نظام پادشاهی دموکرات برای رسیدن به آن مقصد هم از سوی حزب مشروطه ایران در همین است. ما نوع نظام پادشاهی را برای رسیدن به مقصد نهائی که همانا یک دموکراسی لیبرال است مفید تشخیص داده و به آن وفاداربوده و وفادار هم خواهیم ماند.

“پادشاهی همه چیز نیست ولی لیبرال دموکراسی همه چیز هست” این فرموده جناب دکتر داریوش همایون رایزن حزب ما است و ما به عنوان بدنه حزب نیز به آن پایبندیم اما اینرا نیز به آن اضافه می‌کنیم که انتخاب راهی که ما را به این مقصد نهائی (یک دموکراسی لیبرال) برساند برای ما بینهایت مهم و اساسی است. چرا که بدون انتخاب راه درست رسیدن به این مقصد بسیار دشوار اگر نه غیر ممکن خواهد شد. از این روست که ما با اعتقاد راسخمان به برتری نوع نظام پادشاهی به عنوان راهی هموارتر و کم خطرتر از راه‌های دیگر که می‌تواند ما را به مقصد نهائی برساند و با توجه به شناختی که از شاهزاده رضا پهلوی داریم هم بر این نوع نظام و هم بر پادشاهی ایشان (در صورت تصویب و رای مردم) پافشاری کرده و می‌کنیم و از این دو نیز دست بر نخواهیم داشت.
حزب مشروطه ایران از ابتدای شکل‌گیری به اصول دموکراسی پایبند بوده و پایبند نیز خواهد ماند. در نهایت چه افزودن واژه “لیبرال دموکرات” به نام حزب در کنگره آتی حزب مورد تصویب اکثرییت اعضای حزب قرار بگیرد و چه نگیرد در ماهییت دمکراتیک و عملکرد حزب مشروطه ایران تغییری حاصل نمی‌شود.

چرا که تجربه حزب مشروطه ایران اگر ارزشی داشته باشد این ارزش در آن است که بر خلاف سنت دیرینه احزاب در ایران مخصوصا احزاب چپ که اکثرییت الیت فکری ایران شوربختانه از رسوبات فکری آنان بی‌بهره نبوده‌اند و هنوز نیز با آن دست به گریبانند هیچ دستوری از بالا نمی‌آید و بدنه حزب مکلف به تبعییت و تکرار طوطی‌وار نظرات مقامات حزبی کلمه به کلمه و نقطه به نقطه نبوده و نیستند و همه چیز در حزب به بحث آزاد گذاشته می‌شود و به تصویب اکثرییت اعضا می‌رسد و پس از تصویب مورد قبول بدنه حزب قرار می‌گیرد. افزوده شدن واژه “لیبرال دموکرات” به نام حزب نیز از این قاعده مستثنی نیست. چنانچه تصویب بشود به نام حزب افزوده خواهد شد و چنانچه تصویب نشود می‌رود تا درکنگره بعدی با پشت کار و تلاش طرفداران آن بار دیگر مورد بررسی و رای عمومی بدنه حزب قرار گیرد.

در این روش عملی حزب مشروطه ایران درسهائی به مراتب ژرف‌تر و مهم‌تر از یک واژه نهفته است که می‌تواند مورد استفاده الیت فکری ایران قرار گیرد البته اگر بخواهند.

———————-

نوشتار آقای علی کشگر بر گرفته از سامانه تلاش

مشروطه دلالت بر پادشاهی نمی کند!

علی کشگر

«فروکاستن مشروطه به پادشاهی دیرپا‌ترین و زیان‌آور‌ترین و پردامنه‌ترین بدفهمی‌هاست.»

«صد سالگی انقلاب مشروطه که در جاها و از سوی گروه‌های بسیار، بزرگ داشته شد دو روند را آشکار کرد. روند نخست پذیرفته شدن سنت مشروطه از سوی بیشتر گرایش‌های سیاسی… به عنوان میراث ملی» و«روند دوم جدا کردن مشروطیت از یک شکل معین حکومت… که به بسیاری کمک کرده است مشروطه را از آن خود بدانند.» «در صدمین سالروز انقلاب مشروطه برای نخستین‌بار… به خوبی می‌شد نشانه‌های زوال نگرش سیاسی و “غیرتاریخی“ به تاریخ مشروطه را دید.» خوشبختانه «امروز اکثریتی به صد سال پیش خود با نگاه ستایشی که سزاوار آن است می‌نگرند و ریشه‌های خویش را در آن می‌یابند… و حکومت مشروطه را «حکومت مشروع قانونی، بر پایه قانون اساسی که مردم گزارده‌اند». درک می کنند.

وچنین رویکردی به سنت مشروطیت در تاریخ ایران که گفتاردهای فوق ارزیابی‌ و تبیینی صحیح و واقع نگرانه بدین رویکرد است، آسان بدست نیامده و خود حاصل سه دهه تلاشهای فکری اندیشمندان و با فراخواندن مایه‌های روشنفکری در گرایش های مختلف و جهان بینی های گوناگون بوده است. حاصل دوره ای سخت، که گوینده سخنان بالا ـ داریوش همایون ـ از آن بدرستی و شایستگی با عنوان «عصر دوم روشنگری ایران» یاد می کند.

پیروزی انقلاب اسلامی که در اصل شکست اخلاقی جامعه روشنفکری و سیاسی ایران بود، آرامش ‌عموم روشنفکران و طبقه سیاسی را بر هم زد و آنان را در مقابل این پرسش اساسی قرار داد، که چه شد انقلاب اسلامی صورت گرفت و پیروز شد؟ جامعه فکری ایران برای فهم این پرسش و یافتن پاسخ در خور برای آن، پس از گذشت سه دهه زندگی در آشفتگی و کش و قوس و کلنجار با خود در یافتن ریشه ها و همچنین یافتن اصل و نسب خویش در رویکردی تازه به تاریخ معاصر ایران و نگاهی نو به انقلاب مشروطه، به انقلابی که تا آنزمان بدان پشت کرده بود و با مراجعه به اسناد و منابع و مطالعه و بررسی آنها به تعریف جدیدی از خود و وظائف خویش و فلسفه ای که برای ادامه حیات و برون رفت از بحران بدان نیازمند بود یعنی فلسفه آزادی، برابری حقوقی انسانها، راه ترقی، انداختن ایران به راه پویائی و رشد و هرچه انسانی تر شدن، دست یافت. راهی که انقلاب مشروطه به عنوان مقدمه و سرآغاز، آن را گشوده بود.

اما آن چه در این سه دهه ی سخت نمی تواند فراموش شود، نقش و حضور پرقدر و پر قدرت تنی چند از اندیشمندان برجسته مان در چالشگری عنصر و جوهره ی روشنفکری ایرانی، تا حد هدایت گری در رسیدن به دریافت ها و رویکردهای جدید است که بی تردید چنین نقش و حضوری در تاریخ ایران زمین ماندگار خواهد شد.

داریوش همایون از جمله آن اندیشمندان جامعه روشنفکری ایران است که در دوره های آشفته فکری، هنگامه ای که عموماً از سر ناآگاهی و شلختگی اصطلاحات و مفاهیم سیاسی به دلخواه بکار گرفته می شد، در راه روشنگری، ابهام زدایی و برطرف کردن هرگونه بدفهمی از ژرفای مفاهیم کلیدی همچون «حفظ ایران بعنوان ماهیت برتر»، «حفظ منافع ملی» و «حفظ اولویت ها» و همچنین مشروطیت بعنوان «جنبش روشنگری» و «جنبش نوسازندگی سراسری ایران» به تبیین درست معنای آنها سخت و پرکار کوشیده است. از جمله سهم بزرگی از تلاش خود را در ارائه فهم جامع و همه جانبه از انقلابی که صد و چهار سال پیش «برای آزادی و ترقی» و «برای رساندن ایران به اروپا، جامعه ‌ایرانی را به تکان انداخته بود» صرف کرده است. سهمی پربها در دستیابی به شناختی ژرف از «جنبشی که از یک بیداری فرهنگی آغاز شده بود» و «بدان تجدد یا مدرنیته می‌گفتند» و در پی «قانونمدار کردن حکومت» بود و سرآمدانش نام مشروطه را بر آن نهاده بودند.

پس از گذشته سه دهه از انقلاب اسلامی و فائق آمدن بر دوران شلختگی و نابسامانی در مفاهیم، خوشبختانه امروز شاهد یک همرایی ملی بر سر مفاهیم اساسی و کلیدی و همچنین درک شایسته از جنبش مشروطه بعنوان میراث ملی و تاریخی در میان بخش بزرگی از سرآمدان فکری فرهنگی و سیاسی جامعه مان هستیم.

***

اما امروز پس از گذشت اینهمه سال، اینهمه تلاش و پس از رسیدن به همرایی ملی در درک مشترک از مفهوم مشروطه و سر برآوردن جنبش عظیم اجتماعی «جنبش سبز، جنبش اجتماعی دور دوم عصر روشنگری ایران» که سهم آقای همایون در آن به روشنی قابل رویت است، در یک نشست حزبی که برای آماده سازی بحث های تدارکی برای کنگره آتی آن حزب تشکیل گردیده از سوی آقای همایون درکی از مفهوم مشروطه ارائه می گردد که سئوالات و حاشیه های زیادی پیرامون آن می تواند ایجاد شود.

آقای همایون در این نشست، و در برابر مقاومت بدنه ی حزب برای افزودن «لیبرال ـ دمکرات» به نام حزب، در تعریف «جدیدی» از مشروطه یا «دلالت» آن می گوید:« شما فکر می‌کنید چند نفر در دنیا منشور ما را تا حال خوانده‌اند؟ ولی مردم اسم ما را می‌شنوند و وقتی این نام با این صفت همراه می‌شود اثر دیگری دارد. در این تردیدی نیست. چون ” حزب مشروطه ایران” معنای خاصی ندارد حداکثر دلالتی دارد. می‌گویند این‌ها طرفدار پادشاهی‌اند که البته هستیم ولی دیگر کسی برود منشور را بخواند ببیند این برنامه ما چیست، وقت این کارها را ندارند. اما لیبرال دمکرات فورا” یک چیزهایی را می رساند. این موضوع دلالت که من گفتم در منطق فوق العاده مهم است که واژه ای دلالت بر چه معنایی می‌کند و پشت‌ش چیست. پشت این خیلی چیزها می‌آید. این توضیحات را از این نظر عرض کردم که بعضی سوء تفاهمات برطرف شود.»

بر اساس این گفته ی آقای همایون صفت مشروطه در عنوان “حزب مشروطه ایران”، معنای خاصی ندارد و حداکثر دلالت بر طرفداری از نظام پادشاهی دارد و از واژه و صفت مشروطه منطقا رابطه دیگری جز طرفداری از نظام پادشاهی استخراج نمی شود. حال آنکه چند سال پیش ایشان در مقاله ای تحت عنوان «رفتن به ژرفای جنبش مشروطه»، «فروکاستن مشروطه به پادشاهی» را «دیرپا‌ترین و زیان‌آور‌ترین و پردامنه‌ترین بدفهمی‌ها» دانسته و بر علیه این بدفهمی به مقابله پرداخته و بخش عمده و اساسی تلاش های فکری و قلمی خود را در سه دهه گذشته برای زدودن این بدفهمی و ابهام زدایی از مشروطه متمرکز نموده است. و امروز که به گفته خود وی سنت مشروطه به عنوان میراث ملی و تاریخی در ضمیر آگاه بخش بزرگتر جامعه ایرانی و بویژه در اندیشه الیت فکری ـ فرهنگی میهن مان جایگاه شایسته خود را یافته است، این سنت از سوی اقای همایون برای رضایت و فهم ذهنیت نیاموخته و پرورش نیافته این چنین تقلیل داد شده و به صورت فروکاسته به پادشاهی ارائه می گردد. و این امر از سوی ایشان که به گفته ی خویش سرآمدگراست و امیدش نیز به سرامدن اجتماعی و فرهنگی ایران و توانایی بالقوه آنان است، شگفت آور، بدور از انتظار و برخلاف درسهایی است که از ایشان آموخته ایم. ما از ایشان و در کنار ایشان از اندیشمندان دیگرمان آموختیم که در کار با واژه ها به ویژه با وارد شدنشان در قلمرو مفاهیم، تنها نباید در محدوه ی لغوی آنها بازماند. مفاهیم از جمله مشروطه ـ نه تنها برای ما بلکه برای بخش مهمی از تاریخ جهان ـ بار معنائی فرهنگی، تاریخی، اجتماعی بسیار سنگینی را با خود حمل می کنند. صرف نظر از این که ما نمی دانیم در کدام لغتنامه «پادشاهی» به عنوان مدلول مشروطه ذکر شده است!

سه دهه پیش الیت فکری ایران « پشت به انقلاب مشروطه» داشت، واژه مشروطه را دلالت بر سلطنت می دانست ـ و ای بسا به همین دلیل و با همین دلالت اشتباه بدان پشت کرده بود! ـ اما پس از این سه دهه، امروز سنت مشروطه در تاریخ بعنوان جای پای محکمی برای ایستادن و ستونی برای تکیه دادن، بعنوان فلسفه ی سیاسی مدرنیته شناخته شده است. امروز از آن، در ذهنیت پرورش یافته ی درگیر در سه دهه تلاشهای فکری چیزی جز مقدمه دمکراسی در چهارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر استنتاج نمی شود. در نگاه امروز روشنفکری ایران مشروطه نو نهالی بود که 104 سال پیش در 14 مرداد توسط کوشندگانش در میهنمان کاشته شد و پس از صد و چند سال و بویژه در سه دهه گذشته توسط فرزانگان ایران آبیاری و پرورش داده شد و امروز بصورت درخت تنومندی حضور دوباره ش را نه تنها در 14 مرداد، بلکه به صورت ژرفتر و روشن تری در 22 تا 25 خرداد هر سال پاس خواهیم داشت.

حال امروز پس از گذشت اینهمه سال و پس از تلاش های بسیار که در اثر آن سنت مشروطه جایگاه سزاوار خود یافته است، آیا مجاز هستیم مشروطه را به پادشاهی فروکاسته و از آن معنای دلالت بر طرفداری از نظام پادشاهی استخراج کنیم، آن هم در برابر ذهن هائی که نتوانسته اند؛ خود را با روند روشنفکری این سه دهه انطباق دهند!؟ در برابر کسانی که خواندن و به عمق رفتن در فرهنگ فردی و اجتماعی شان جائی ندارد؟ برای کسانی که به گفته شما برای درک درست از برنامه های حزب مشروطه ایران به منشور آن مراجعه نمی کنند و آنرا نمی خوانند در نتیجه برنامه ی کامل حزب را نمی فهمند، چون « همه‌جا می‌گویند مشروطه یعنی قانون، یعنی مشروط. حالا مقاله بنویسیم که مشروطه خیلی عمق دارد ولی این است در ذهن مردم. انگاره‌ای،ایماژی در ذهن مردم است که نمی‌شود به این سادگی عوض کرد. ولی این لیبرال دموکرات هزار چیز درش است. تمام آینده بشریت درش است» «چه مشکلی دارد زیر حزب مشروطه ایران بنویسیم لیبرال دموکرات؟» و چه اشکالی دارد بگوئیم؛ عنوان حزب مشروطه ایران چیز مشخصی را نمی‌رساند. و مشروطه معنای خاصی ندارد و تنها دلالت بر طرفداری از پادشاهی است، تا حزب را آنطور که هست بنامند!

آن هم برای آن بخش که رفتارش بیشتر به عوام بی حوصله و سطحی می برد، و حتا در فرهنگ لغت در دسترس به دیکته و معنای درست واژه ها هم رجوع نمی کند و پس از سی سال پرتلاطم فکری هنوز به همان «انگاره» بسنده می کند!؟ برای آن بخش از حزبی که تمام حیات سیاسی ش را، چه آنزمان که به عنوان سازمان پایه گذاری و چه بعد که حزب نام گذاری شد، زیر سقف مشروطه زندگی کرده و پیوسته زیر سایه تلاش های فکری و قلمی آقای داریوش همایون یکی از نظریه پردازان جنبش مشروطه بسر برده و بالغ بر هزاران صفحه آثار مکتوب و صدها ساعت بحث های گفتاری وی را پیرامون تاریخ معاصر ایران و بویژه تاریخ و سنت مشروطه بی دریغ در اختیار داشته، اما علیرغم آن هنوز درک درستی از مفهوم مشروطه نیافته و از سنت مشروطه، پادشاهی می فهمد!؟ از ذهنیتی که یک تجربه تاریخی خود را به قدمت دو سده نمی فهمد یا نمی خواهد بفمهد، چگونه می توان انتظار داشت مفهوم لیبرال دموکراسی که «تمام آینده بشریت درش است» و بار فلسفی، تاریخی، فرهنگی، اجتماعی عظیم حداقل هفت سده ـ از آغاز سده ی سیزدهم تا سده ی بیستم ـ را در خود حمل می کند، فهمیده و از اضافه شدن این واژه بر نامش بیم نداشته باشد. بویژه آنکه از واژه لیبرال دمکراسی، برخلاف سنت مشروطه در تجربه تاریخی ایران نمی توان نشانی از پادشاهی دریافت کرد. شاید بدلیل نیافتن آن «انگاره»، آن را سعی در کمرنگ کردن و حتا نفی پادشاهی می داند. آیا شش سال مقاومت پیکره حزب در برابر افزودن لیبرال دمکراسی بر نام حزب به معنا و نشانه ی درک بدنه ی حزب از هستی سیاسی و ضرورت وجود حزبی و تشکیلاتی خود به دفاع از پادشاهی ـ شاهزاده رضا پهلوی ـ نیست؟ در برابر چنین ذهنیت ناآماده و پرورش نیافته ای، نوشتن لیبرال دمکراسی زیر نام حزب مشروطه چه دردی را درمان خواهد کرد؟

اگر امروز از بیرون و از سوی جامعه سیاسی ایران، حزب مشروطه ایران بعنوان حزبی طرفدار سلطنت ارزیابی می گردد، برخلاف تصوری که ارائه می شود، نه بخاطر قرار داشتن صفت مشروطه بر سردر نام حزب و دلالت آن بر طرفداری از سلطنت بلکه به درستی و به حق از خواندن منشور و اساسنامه حزب ـ توسط کسانی که حوصله خواندن و دیدن دارند ـ و دیدن حضور پرقدرت دو ماده ی 1 و 3 اساسنامه و منشور که در آنها با شفافیت تمام نه تنها « پادشاهی مشروطه را بهترین و مناسب ترین رژیم و شکل حکومت» می داند و «از هیچ گونه تلاش قانونی و دمکراتیک برای برقراری نظام پادشاهی مشروطه به پادشاهی رضاشاه دوم پهلوی فروگزار»ی نمی کند، بلکه « اصول عقاید و برنامه سیاسی حزب در منشور» را «که بر همه اسناد حزب اولویت دارد» علاوه بر الهام گرفتن از قانون اساسی مشروطیت «بر پایه بیانیه ۱۴ ماده‌ای پادشاه تدوین» شده است. هر چند که «شاهزاده در قاهره گفت آماده است در موقع خود وظایف شاهی را انجام دهد. از آن وقت هم دائما از این اظهار فاصله گرفته است» و «به موجب همان قانون اساسی نیز تا تشریفات را بجا نیاورد پادشاه نیست» ولی در اسناد حزبی همچنان پادشاه خوانده می شود. آیا انگیزه ای جز حفظ این مفاد و هراس از کم رنگ شدن این روح زمینه ی دیگری برای شکل یابی این «جبهه مقامت» وجود دارد؟

این نوشته به هیچ عنوان قصد ارزش گذاری در باره ی طرفداری از نظام پادشاهی به عنوان محور اصلی و توضیح گر ضرورت وجودی حزب نیست. اما تا وقتی که اصول فوق در منشور و اساسنامه آن حزب به همین صورت باقی است، آری تا زمانی که این اصول بدین گونه و با این شفافیت در اسناد حزبی حضور دارد، طبیعی است که حزب را همان گونه بنامند که هست، حتا اگر عبارت لیبرال ـ دمکرات به نام ش افزوده شود.

پست‌های مرتبط

تلاش بیهوده حجاریان

admin

گذشته‌ای که باید فراموش می‌شد ولى نشد!

admin

سى و پنجمین سالروز درگذشت اعلیحضرت فقید محمدرضا شاه پهلوى شاهنشاه آریامهر

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر