29.5 C
تهران
یکشنبه, اردیبهشت ۲۶, ۱۴۰۰
مُحسن کُردی

مرگ قذافی و مرگ رژیم اسلامی و مبارزه ما

بالاخره قذافی را زدند. در این که او دیکتاتور بود شکی نیست. اما بیله دیگ بیله چغندر. آن مردم لیبی این رهبر را هم می‌طلبید. آینده نشان می‌دهد که «دمکراسی» تا چه حد در میان این مردم ریشه خواهد دوانید. فعلا که اسلامیون بر تلویزیون و نیز جامعه تسلطی بیش از پیش یافته‌اند.
لیبی پس از قذافی جولانگاه اسلامیون خواهد بود. این نیروها از همین اکنون زن‌ستیزی خود را نشان می‌دهند و می‌روند که زنانی را که قذافی آزاد کرده بود به پستوها بفرستند. قذافی برای مردم لیبی با ساختار قبیله‌ای و عقب‌مانده رهبر مناسبی بود. در طی حکومت چهل ساله او مردم از رفاه بالایی برخوردار بودند. اشکالی نداشت اگر دمکراسی بیست سالی عقب می‌افتاد. مشکل غرب دمکراسی نبود اگرنه عربستان و ایران باید قبل از لیبی تنبیه می‌شدند. دو سال قبل قذافی ضمن انتقاد از غرب منشور سازمان ملل را پاره کرد و دشمنی غرب را برانگیخت.

رب باید بداند که منابعی بر منابع بیشمار تروریست‌های اسلامی اضافه کرده است. هم صدام حسین و هم قذافی به غرب بیشتر نزدیک بودند تا جانشینان‌شان.

هشدار به رهبران جمهوری‌اسلامی

آیا زدن قذافی در کنار سایر رهبران قبلی که توسط غرب زده شدند می‌تواند هشداری به رهبران ایران محسوب شود؟ با توجه به گزارش احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران و نیز تشرهایی که به جمهوری‌اسلامی در رابطه با تسلیحات هسته‌ای می‌زنند و این تهدیدات روز به روز رنگ و بوی جدی‌تری می‌گیرد… پاسخ میتواند آری باشد.
اما در این میان کلاهی برای مردم ایران دوخته نمی‌شود. فراموش نکنیم که در لیبی و تونس و مصر این مردم بودند که اول به خیابان‌ها ریختند و سپس کشورهای غربی به کمک آمدند. چنانچه غرب تصمیم به حمله نظامی به ایران بگیرد، بدون مردم در خیابانها این حمله به حملات هوایی با حضور هزاران موشک کروز و نیز بمباران هوایی محدود خواهد شد و غرب به هدفش خواهد رسید. یعنی جمهوری‌اسلامی زمین‌گیر خواهد شد و دهه‌ها طول خواهد کشید که زخم‌هایش را بلیسد و نفسی تازه کند. در این میان مردم ما رنج و آسیب بسیار خواهند دید که این یکی را مطمئن باشید که غرب مشکل خود نمی‌داند. مگر آنکه مردم نیز همتی بکنند.
امید من این است که هرگز چنین روزی پیش نیاید اما روزگار امروز چندان امیدی به من نمی‌دهد. نسل‌های آینده نسل‌های امروز را بخاطر نشستن و تماشا کردن نخواهند بخشید. ما ایرانیان چه در داخل و چه خارج، فقط به اختلافات‌مان می‌پردازیم و بجز تماشا کردن کاری نمی‌کنیم.

شادروان داریوش همایون تعریف می‌کرد که در جلسه‌ای سخنرانی داشت که «دوستان» جبهه ملی هم حضور داشتند. او به اختلافات مابین اشاره کرد و اینکه پرداختن به این اختلافات تاریخی کار کتاب‌ها و استادان تاریخ است و ما نباید این بحث‌ها را ادامه دهیم و از اصل مبارزه غافل بمانیم. او در این جلسه خطاب به حضار گفته بود که آنقدر ما این بحث‌های نالازم و وقت هدر دهنده را ادامه می‌دهیم که فاصله مابین ما با جسدهای یکا‌یک‌مان که عمر‌مان به پایان می‌رسد پر شود. و بعد با شیطنت و خنده می‌گفت وقتی این حرف را می‌زدم دستم را بطرف یکی از سپید‌مویان جبهه ملی گرفته بودم و طرف سخت تکان خورد تو گویی همین فردا نوبت اوست!

پست‌های مرتبط

چرا پهپاد آمریکا حکیم الله محسود را اکنون کشت؟

admin

آسیب‌پذیری ایرانیان در صحنه سیاسی بخاطر «عقده نیاز به تعریف و تمجید و احترام»

admin

شغال بیشه مازندران را ندرد جز سگ مازندرانی

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر