29.5 C
تهران
یکشنبه, اردیبهشت ۲۶, ۱۴۰۰
مُحسن کُردی

طرح چند پاسخ به برخی مسائل

من هرگز یک سلطنت طلب به معنای متعارف آن نبوده ام. نظام سلطنتی مشروطه را مانند کشورهای غربی در نظر داشته ام. اما همانگونه که آخوندها برای خضوع خود را طلبه میخوانند گاها میگویم من سلطنت طلب. شاید درست تر این باشد که همان مشروطه خواه را بکار ببرم. مونارکیست یعنی سلطنت طلب که اشاره به هواداران لویی هجدهم پس از ناپلئون دارد که خواستار بازگشت روابط پیشین اجتماعی دارند و کنستیوشنالیست یعنی مشروطه خواه که اشاره به کشورهای غربی دمکراسی جمهوری و یا سلطنتی دارد. مشروطه خواه هم میتواند نظام جمهوری را بپذیرد و هم سلطنتی و برای او مهم درونمایه نظام است. اما جمهوریخواه از قبل نوع نظام را تعیین کرده و معلوم نیست که درونمایه آن چه باشد.
نظام پهلوی یک نظام دیکتاتوری نبوده. استبداد هم نبوده. یک نظام اقتدار گرا بوده. برای شرح تفاوت اینها مقاله جداگانه ای لازم است دوستان خود زحمت بکشند اینترنت وسیع است و توضیح بسیار. در اینجا میخواهم به بحث هایی بپردازم که اینجا و آنجا پیرامون تاریخ گذشته میشود. من نظایر این بحثها را بارها در اینجا مطرح کرده ام نه از جهت تطهیر پهلوی ها که از این نظر که کسی اگر از روی غرض و کینه به تاریخ اش نگاه کند اول خودش را گول زده و دوم در آینده خطاها را تکرار میکند. لذا از نظر من ایده آل این است که مخالف پهلویها بگوید که من مخالف نظام سلطنتی هستم اما این عیبها و این محاسن را رژیم گذشته داشته و کدام را باید دنبال کرد و کدام را تکرار نکرد. اگر دوستان جمهوریخواه چنین بیاندیشند تصور میکنم که بخش بزرگی از اختلافات تاریخی کنار نهاده میشود.
از طرفی تصور من بر این است که این اختلافات در صحنه سیاسی ایران باقی نخواهد ماند. امروز دعوای مصدقی ها و سلطنت طلبها داریم اما دعوای میرزاتقی خانها و ناصرالدینشاهیان نداریم. چون همه شان مرده اند. با مرگ نسل ما نیز این بحثها از صحنه سیاست ایران پاک خواهد شد. اما فعلا ما زنده ایم و این بحثها جریان دارد.
آنچه در زیر می آید یکی از نمونه های گسترده ایرادات به پهلوی دوم است که از بالاترین آورده و به آن میپردازم.

***

بدبختی هایی که حالا از دست ج.ا می کشیم نتیجه مستقیم سیاست های پدر ایشان محمد رضا شاه است که تا توانست دست آخوندها و خمینی را برای فعالیت های ضد ایرانی شان باز گذاشت و به آنها امکانات و زمینه تبلیغ داد.
گوینده این سخن اقرار میکند که به هنگام انقلاب کردن از عقل سلیمی برخوردار نبوده. میگوید که شاه دست آخوند را باز گذاشت و من هم رفتم دنبال آخوند. خب او باز گذاشت تو چرا به دنبال آخوند رفتی؟ مضافا به اینکه این سخن اصلا درست نیست. مگر دست هرکسی را بازگذاشتند و او به قدرت رسید باید به بازگذارنده ایراد کرد؟ اگر باز نگذارد که دیکتاتور است و اگر باز بگذارد که شماها خود را به هلاکت میافکنید. آیا بهتر نیست بگوییم که شما انقلابیون از دم عقل و بار و شعور سیاسی نداشتید و شاه مجبور بود با اقتدار مواظب تان باشد تا خطا نکنید؟ خب تا جایی که توانست کرد و آخرش هم زورش به فوران حماقت انقلابی شما نرسید دیگر چه کند؟ گویا تر از گفتاورد زیر نمیتوان آورد؛
داریوش همایون تعریف میکرد که با یکی از مخالفان در جبهه ملی همسخن بود و او میپرسد که این شاه شما چرا زود رها کرد و رفت؟ همایون پاسخ میدهد خوب شما گفتید برود! و او پاسخ داد بلی ما گفتیم اما او چرا رها کرد و رفت؟

***

یک نمونه از سیاست های ویرانگر شاه درباره خمینی را می توانید در خاطرات ژیسکاردستن رییس جمهور وقت فرانسه پیدا کنید گه می می گوید(نقل به مضمون): وقتی خمینی به فرانسه وارد شد، سفیر ایران به نزد من آمد و پیامی از شاه آورده بود که می گفت فرض نکنید که خمینی پناهنده سیاسی است و او را زیر فشار قرار دهید. خمینی مهمان فرانسه است و شما می بایست همه امکانات و وسایل مورد نیاز او را تامین کنید”.
تصور من بر این است که گوینده این سخن خود را به حماقت میزند. همه جهان نگاه شان به شاه دیکتاتور است و همه جا سخن از دیکتاتوری است. تصورش را بکنید که شاه به ژیسکاردستن بگوید که خمینی را محدود کنید. آنوقت چه محشری برپا میشد که آقا نه تنها در کشور خودش سانسور میکند بلکه در فرانسه هم میخواهد دیکتاتوری و سانسور اعمال کند و آنوقت بود که مردم آزادیخواه فرانسه فوج فوج جلوی خانه خمینی بر علیه شاه تظاهرات میکردند. نخیر قربان. شما پرت تر از آن هستید که سیاست بدانید.

***

آقای رضا پهلوی، بدبختی امروز ایران و ایرانی نتیجه مستقیم سیاست نابزدانه پدرشماست و نه فعالیت های سیاسی گروه های سیاسی در اوایل انقلاب. چند مونه از سیاست های پدر شما که به نظر میرسد شما نمی هواهید به آنها اقرار و اعتراف کنید
اول: زده یاد استاد احمد کسروی و همکارش در روز روشن توسط تروریست های فداییان اسلام و با دستور آخوندهای وقت کشته شد و قاتلان دستگیر ولی با فشار آخوندها همان شب آزاد شدند. چرا؟؟ چرا قاتلان باید بدون محاکمه و بدون مجازات آزاد شوند و محمد رضا شاه برای راضی نگهداشتن آخوندها، آنها را آزاد کرد و با این کارها به آخوند جماعت نشان داد که هر کاری که دلشان بخواهد می توانند بکنند.
شما یا از تاریخ تان اطلاع ندارید و یا خود را به نادانی میزنید. این واقعه در زمانی رخ داد که شاه جوان کوچکترین قدرت سیاسی نداشت که بتواند اقتدار بخرج دهد. مهمتر اما این است که ببینیم فتوای قتل را چه کسی داده. چرا به این اشاره نمیکنید؟ فتوای قتل را بزرگترین مراجع تقلید پدر و مادر شما دادند. انها پول از پدر ومادر شما بعنوان سهم امام و خمس و ذکات میگرفتند برای این کارها. اگر شاه دخالت میکرد او را نفرین میکردند و از قدرت بر میانداختند. اگر جنگ جهانی دوم رخ نداده بود، سیاستهای زمان رضاشاه ادامه میداشت. یعنی لچک را از سر مادر عقبمانده ات بر میداشتند و به زور او را به مدرسه میفرستادند و آدم میکردند. همچنان مسافرت به کربلا و نجف ممنوع میماند. این را میدانستی که رضاشاه مسافرت به عتبات را ممنوع کرده بود؟ و همچنان زنجیر زنی و سینه زنی ممنوع می ماند. در دوره رضاشاه تعداد طلبه ها به یک پنجم رسید و داشت این جرثومه از دامن ایران پاک میشد. متاسفانه جنگ جهانی دوم و عقبماندگی مردم ایران اجازه نداد که کارهای رضاشاه ادامه یابد اگرنه شاه مخالفتی با سیاستهای رضاشاه نداشت. اگرشاه به زیارت امامرضا میرفت و مکه میرفت بخاطر آن بود که هم خودش مقداری اعتقاد داشت و هم پدر و مادر عقبمانده تو احساس رضایت از شاه مسلمان میکردند و شاه شان را چنین میخواستند.

دوم اینکه چرا محمد رضا شاه دانشجویان و فعالان سیاسی و آزاد اندیش را زندانی و مجازات و اعدام می کرد ولی آخوندها آزادانه هر کاری که می خواستند می کردند؟ و خیلی از آنها با ساواک هم سر و سری داشتند؟
این سخن مهمل است که دانشجو و فعال سیاسی آزاد اندیش زندانی میشد. نخیر قربان. تروریست را زندانی میکردند. کسانی که گروه براندازی تشکیل داده بودند و این کار را همه کشورهای جهان بر علیه مخالفان برانداز شان انجام میدهند. مهمانی عمه جان نیست که! مبارزه است آنهم مبارزه مسلحانه. آخوندهایی که مخالف شاه بودند نیز به همین منوان رفتار میشد. اگر خطرناک بودند مثل خمینی تبعید میشدند و یا گاها مثل طالقانی زندان. بقیه بی خطر بودند. تا روزی که تو «روشنفکر» ابله و خاموشفکر رفتی آن دشمنی که در تبعید بود را روی سرت گذاشتی و به ایران آوردی و گفتی «خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم»

***

سوم: علت کمک ساواک به آخوندها و چند صد و یا چند هزار برابر شدن تعداد مسجدها که مهم ترین پایگاه و سکوی پرش آخوندها بود، چه بود؟ مگر بر طبق اسناد ساواک، مهمترین آخوندها از جمله بهشتی و… که آنزمان امام جماعت مسجد هامبورگ بود، با ساواک و دستگاه های امنیتی پدر شما رابطه نداشتند؟ و از همه امکانات موجود برای نابودی ایران استفاده نمی کردند؟
آیا آخوند مطهری را می شناشسید و با باورها و افکار بغایت فاشیستی و ضد ایرانی او آگاه بوده و آشنایی دارید؟ آیا می دانید همین آخوند مطهری در زمان پدر شما یکی از مسئولان رده بالای آموزش و پروش بود و افکار زهرآگین و ضد ایرانی خود را آزادانه به دانش آموزان و معلمان انتقال می داد و نتیجه آن شد که الان همه می بینیم و هزاران آخوند مانند او که در مدرسه ها فعال بودند.
اولا آش به این شوری نبود که شما می نمایید. سیاست بود. بهرحال مردم ایران مسلمان بودند و مسجدی در هامبورگ را میساختند. حال شما بجای شاه. اختیار این مسجد دست شما باشد بهتر است یا دست مخالفان تان؟ شاه بدینوسیله اینها را کنترل میکرد تا اینکه جبهه ملی و شماها خمینی را علم کردید.
ضمنا مطهری هرگز مقام رده بالای آموزش و پرورش نبود. من در آن رژیم درس خوانده ام و هرگز تاثیری از دروس تعلیمات دینی نگرفتم و هرگز محدودیت های دینی اعمال نشد. تنها به دلیل عقبماندگی مردم نمیتوانستند مدارس را مختلط کنند چرا که پدر مادر شما اعتراض میکرد. این کار را داشتند کم کم از بالای شهر شروع میکردند که شما عقبمانده ها (و من احمق) انقلاب کردیم.

***

چرا و بر اساس چه دلیل و منطقی پدر شما محمد رضا، بحرین را به انگلیسی ها داد و آخوندهای انگلیسی از جمله خمینی هم که برای کوچکترین مسائل هزاران فتوا صادر می کردند، کوچکترین حرفی نزدند. آیا میان انگلیس و محمد رضا و آخوندها برای تجزیه ایران زد و بند نشده بود؟ آیا این کار پدر شما خیانت به ایران و ایرانی نبوده و نیست؟
در قضیه بحرین شاه زورش به انگلستان نرسید. این درست که شاه در ایران اقتدار داشت اما گرفتن بحرین همان و درگیری نظامی همان و احتمالا از دست دادن خوزستان همان. شما آنچنان سخن میگویید که گویی شاه ابرقدرت جهانی بود. شاهی که حتا سلاح هایش را از انگلیس میخرید (تانکهای چیفتن، موشکهای ضدهوایی راپیر و..) و بقیه سلاح ها را از آمریکا که مسلما جانب انگلیس را داشت کجا میتوانست با انگلیس در بیافتد؟ چرا خود را به نفهمی میزنید؟ و میدانیم که اگر ایران یک ابرقدرت بود قضیه فرق میکرد. بسیار هم فرق میکرد. بناچار شاه معامله کرد. در قبال بحریت تنب بزرگ و ابوموسی را گرفت که البته معامله دندانگیری نبود ولی اگر تو بودی مثلا چکار میکردی؟

***

آقای رضا پهلوی، شما اول باید به این خیانت ها و جنایت های پدرتان اعتراف کنید تا بتوانید جایگاه خود را در میان مردم ایران پیدا و ثابت کنید. با سفسطه و نادیده گرفتن و احمق فرض کردم مردم و گناه همه چیز را به گردن این و آن انداختن نمی توانید در فضای کنونی ایران فعالیت سیاسی کنید.
من فکر میکنم کسی که این سخنان را میگوید باید توی آینه نگاه کند و خوب بینند که این حرفها همه برازنده خودش است.

پست‌های مرتبط

چرا پهپاد آمریکا حکیم الله محسود را اکنون کشت؟

admin

آسیب‌پذیری ایرانیان در صحنه سیاسی بخاطر «عقده نیاز به تعریف و تمجید و احترام»

admin

شغال بیشه مازندران را ندرد جز سگ مازندرانی

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر