19.8 C
تهران
پنجشنبه, اردیبهشت ۱۶, ۱۴۰۰
ایرانی

از زبان داریوش

به پلکان‏های معروف تخت جمشید که می‏نگری، اولین سازمان ملل جهان در دروازه ملل را تشخیص می‏دهی، هیئت نمایندگی پارتی‏ها، هیئت نمایندگی مصری‏ها، نمایندگان بلخی‏ها، آسه کرتی‏ها، ارمنی‏ها، سکاها، سوری‏ها، لیدیایی‏ها، سغدی‏ها، ایونی‏ها، کابادوکیه‏ها و همه همه در دنیای باستان. تحفه و پیش کش آورده‏اند برای شاهان جهان، که برده‏داری را برانداختند، که دشمن دیو دروغ بودند، که صلح و شادی و آرامش را برای همگان به ارمغان آورده بودند. جاویدانگان، دست در دست ملل تابعه، ایشان را به حضور شاه جهان می‏بردند تا مراتب قدردانی خویش نثار کنند بر آنانکه، جهان‏بانی و مردم‏داری شیوه و آیینشان بود. شاهانی رهاننده بردگان از یوغ بخت النصر، شاهانی که جهان دیگر هرگز به خود ندید، و نخواهد دید.

***

به نام خداوندی که جهان را آفرید، و انسان را آفرید، و داریوش را شاه کرد و به سلطنت مملکتی رساند که بزرگ است و مردان و اسپان خوب دارد.(1)

فاجعه جمهوری جهل و فساد، فاجعه‏ای تام و تمام است. فاجعه‏ای سی و چند ساله، که نه تنها اساس ایران هزاران ساله را به مخاطره انداخته است، فرصت طلبانی کینه جو را نیز به وادی بیان لاطاعلاتی انداخته است که آن سرش وصل به عقده‏های فروخورده سالیان است. عقده‏هایی که روزی از آبشخور ناسالم بهشت کمونیستی تغذیه می‏نمود امروز با باز تعریفی دوباره از واژگان از مد افتاده خود، سعی در به روز نمودن جعلیاتی دارد، که در قاموس ایرانی جایی ندارد. دم از بررسی راسیونال همه چیز می‏زند، اما طبعا” راسیونالی که با انگیزه‏های ظاهری و باطنی او همخوانی داشته باشد. جایی که صدها استاد ایران شناس و ده‏ها کرسی ایران‏شناسی در معتبرترین دانشگاه‏های دنیا وجود دارد، مقداری شعار را با پسوند شونیسم و پیشوند فاشیسم، روانه دکان‏های پنج زاری نگاری اینترنتی می‏کند و هی‏هات، راسونالیزم است که از افاضه‏هایشان می‏ریزد و سرازیر است. تاریخ ایران باستان، اتفاقا” تاریخی نیست که بدست شاهان و یا حتی ایرانیان نگاشته شده باشد، که هرکه از راه رسید، در اولین قدم، کتابخانه‏های ایران را سوزاند. روایت است زمانی که تازیان بر ایران دست یافتند، تنها در یکی از کتابخانه‏ها سه ملیون جلد کتاب موجود بود که همه بدست تازیان بیابانگرد سوزانده شد. راستی پیش از او اسکندر گجسته آمده بود، در کتاب‏های تاریخ‏نگاران یونانی ثبت است که آن دائم الخمر عیاش، علوم ایرانیان را به یونانی ترجمه کرد، سپس ترجمه‏ها را با خود برد و نسخه اصل را سوزاند و اینگونه دانش ایرانیان به سرقت رفت و به نام یونانیان به دنیا عرضه شد، این واقعیتی است که نه ما، بلکه مورخین یونانی ثبت نموده‏اند و لابد محض دلخوشی ما نبوده است.

منم، داریوش شاه، پسر ویشتاسب، یک هخامنشی، شاه شاهان، من اکنون شاه‏م در پارس. داریوش شاه می‏گوید پدرم ویشتاسب است، پدر ویشتاسب آرشام است، پدر آرشام آریارمنه بود. پدر آریارمنه چیش پش بود، پدر چیش پش هخامنش بود. داریوش شاه گوید از این روی ما خود را هخامنشی می‏نامیم. ما از دیرباز نژاده بوده‏ایم. از دیرباز خاندان ما شاهی بود. داریوش شاه گوید، هشت تن از خاندان ما پیش از این شاه بوده‏اند، من نهمین شاه هستم.

کتاب‏ها سوختند، اما هویت ایرانی و تاریخ پرشکوه و جلال آن، در سینه مردمان این فلات کهن، نقش بست و کوه‏ها جایگاه نگاره‏هایی شد که از پس اعصار و قرون، حقایقی را در اختیار ما می‏گذارد، حقایقی ناب از زبان نیاکانی نژاده، سکوتی هزار ساله، از پس فریادی نشسته بر دل سنگی، در هزار توی تاریخ پیچید، داریوش شاه گوید، من بد خشم نیستم، حتی وقتی خشم مرا بر می‏انگیزد، آنرا فرو می‏نشانم. آری، فریادی اصیل، نقر شده بر دل سنگ در گنج‏نامه همدان، گنجی کهن از دنیای باستان، از کهن دیار راستان، از مرز مهر، از ایران.

از گردش ایام و بازی روزگار، فریادهای پیجیده در سنگ را در 1802، معلمی در گوتینگن آلمان به نام گئورگ فریدریش گروته فند، آزاد ساخت و از آن پس بود که گنج‏های مانده در گنج‏نامه لب به سخن گشودند و گفتند آنچه را که امروز هم مایه خشم دشمنان ایران است. معلم آلمانی در یک شرط بندی با دوستش، که منشی کتابخانه سلطنتی بود، مدعی بود که خواهد توانست خطی را بدون آنکه با الفبایش آشنا باشد بخواند، او برای شروع کار متن کوچکی از تخت جمشید را انتخاب کرد، و آنگاه که نشان‏های میخی نگاره، لب گشودند، ندای قرون شنیده شد. داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسب هخامنشی، که این تچر (کاخ) را ساخت. و آنگاه که کاوش‏ها به همت ایران شناسان شرق و غرب عالم آغازیدن گرفت، پارس دیگر تنها نام ایران نبود.

در سال‏های 1933 و 1934، ضمن حفریات تخت جمشید، پایتخت امپراتوری پارس، در دیوار استحکامات، چندین هزار لوح گلی با متن‏هایی به خط میخی، به دست آمد. این لوح‏ها در زمان فرمان‏روایی داریوش بزرگ، نوشته شده بود و تاریخ آنها سیزدهمین تا بیست و هشتمین سال فرمان روایی داریوش، یعنی از سال 509 تا 494 پ.م را در بر می‏گیرد. این مجموعه تنها بخش کوچکی است از بایگانی شاهی. لوح‏ها به صورت خام نگهداری می‏شد، اما وقتی آن عیاش یونانی در سال 220 پیش از میلاد پس از شکست آریوبرزن و تسخیر تخت جمشید، مجموعه کاخ‏ها را به آتش کشید، در حالی که تعداد نامشخصی از لوح‏ها برای همیشه نابود شد، بخش بازمانده در لهیب آتش بزرگ پخته شد و برای ما محفوظ ماند. لوح‏های موجود، مربوط به سرزمین اصلی هخامنشیان و سایر بلاد ایران است. این الواح، از نظر تاریخی بی‏نظیراند، تنها سند زنده و محفوظ مانده از تاریخ این ملک هستند، والا شناخت ما از ایران تنها از راه مورخین یونانی که مشهور‏ترین‏شان هرودوت است می‏باشد. با این لوح‏ها، برای اولین بار به سرچشمه‏ای غنی از منابع دست اول بر می‏خوریم، منابعی آکنده از یادداشت‏های دیوانی موثق، مورخ به هنگام استفاده از این منابع، هرگز نگران نیست که مثلا” به ملاحظات سیاسی در منبعی تقلب شده باشد، همچنین این لوح‏ها اطلاعات لازم برای پاسخ به پرسش‏های زیادی را در دسترس قرار می‏دهد. اطلاعات ذی قیمتی نه تنها درباره مسائل دیوانی، بل درباره محیط، شیوه زیست و زندگی روزمره مردم، مزدها و اقدامات پوشش‏های تأمین اجتماعی، موقعیت زن، دین و آیین و رفتار مذهبی-فرهنگی و همچنین جغرافیا و اقتصاد. مورخ به هنگام بررسی این سندها، پیوسته شگفت زده درمی‏یابد که امپراتوری ایران باستان تا چه حد سازمان یافته و از بسیاری جهات “مدرن” بوده است. از برابری حقوق مادی و معنوی زنان و مردان، تا تأمین اجتماعی، نظام پولی و مالی مدون بر اساس خزانه‏داری، رئسای زن و کارمندان مرد زیر دست آنان، مرخصی‏های زایمان برای زنان و صدها حمایت احتماعی مدرن دیگر که تنها چند دهه است غرب متمدن به آن دست یافته است. حال این اسناد دست اول، شناخت و درک دیگرگون از ایران، به ایران شناسان ارائه داد. شرط بندی معلمی از دیار ژرمن‏ها، راز سده‏های دور را رمز‏گشایی کرد و کشفیات تخت جمشید، شناختی غیر هرودوتی و مستند را به دست داد. الواح از سازمان اداری بی‏نظیری پرده برداشت که کمتر در تاریخ جهان دیده شده است. نظامی بدون برده، با دستمزدها، سیستم‏های حمایتی و نظام مالیات‏گیری دقیق و عادلانه. به پلکان‏های معروف تخت جمشید که می‏نگری، اولین سازمان ملل جهان در دروازه ملل را تشخیص می‏دهی، هیئت نمایندگی پارتی‏ها، هیئت نمایندگی مصری‏ها، نمایندگان بلخی‏ها، آسه کرتی‏ها، ارمنی‏ها، سکاها، سوری‏ها، لیدیایی‏ها، سغدی‏ها، ایونی‏ها، کابادوکیه‏ها و همه همه در دنیای باستان. تحفه و پیش کش آورده‏اند برای شاهان جهان، که برده‏داری را برانداختند، که دشمن دیو دروغ بودند، که صلح و شادی و آرامش را برای همگان به ارمغان آورده بودند. جاویدانگان، دست در دست ملل تابعه، ایشان را به حضور شاه جهان می‏بردند تا مراتب قدردانی خویش نثار کنند بر آنانکه، جهان‏بانی و مردم‏داری شیوه و آیینشان بود. شاهانی رهاننده بردگان از یوغ بخت النصر، شاهانی که جهان دیگر هرگز به خود ندید، و نخواهد دید.

به خواست اهورامزدا، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ رویگردانم. دوست ندارم که ناتوانی از حق‏کشی در رنج باشد، همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد. آن چرا که درست است من آن را دوست دارم. من دوست و برده دروغ نیستم، من بد خشم نیستم، حتی وقتی خشم مرا بر می‏انگیزد، آن را فرو می‏نشانم، من سخت بر هوس خود فرمان روا هستم.

این است بخشی از معتقدات داریوش که خود در سنگ نبشته‏اش اعلام می‏کند. چنین بیانیه‏ای از زبان یک شاه، در سده ششم پیش از میلاد به معجزه می‏ماند. از بررسی دقیق لوح‏های دیوانی تخت جمشید چنین نتیجه می‏گیریم که داریوش واقعا” هم با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. این لوح‏ها می‏گویند که در نظام او حتی کودکان خردسال، از پوشش خدمات حمایت اجتماعی بهره می‏گرفتند، دستمزد کارگران در اساس نظام منظبط مهارت و سن طبقه‏بندی می‏شده، مادران از مرخصی و حقوق زایمان و حق اولاد استفاده می‏کرده‏اند، دستمزد کارگرانی که حقوق کمتری داشته‏اند، با جیره‏های ویژه‏ای ترمیم می‏شده تا گذران زندگی‏شان آسوده باشد، فوق‏العاده سختی کار و بیماری پرداخت می‏شده، حقوق زن و مرد برابر بوده و زنان می‏توانستند کار نیمه وقت انتخاب کنند. این همه تأمین احتماعی که لوح‏های هخامنشی گواه آن است، برای سده ششم پیش از میلاد دور از انتظار است. چنین رفتاری که فقط می‏توان آن را مترقی خواند، نیازمند ادراک و دور نگری بی پایان است.(2)

امروز تخته بندان منافع باندی و فرویب خوردگان فاشیزم قومی، به هر تخته پاره‏ای آویزان می‏شوند برای تکه نانی و اندک قدرتی. تاریخ مسلم و حقایق ثبت شده که نتیجه هزاران ساعت کار اساتید ایران شناس برجسته از سرتاسر عالم است، تبدیل به نقاط تاریکی می‏شوند که لابد از شوینیسم فارس! ناشی شده است. هویت ملی و تاریخ افتخارات این سرزمین، از سویی مورد تهاجم گروه‏های شوینیست قومی قرار گرفته و از دیگر سو، جمهوری جهل و فساد در تلاشی طولانی، به دنبال جایگزینی هویت اسلامی با آن است، اما ذهی خیال باطل. درخت تنومند ایران جاوید که ریشه در عمق تاریخ دارد، به همراه پیوندهای ناگسستنی تک تک اهالی ایران، به حیات خود ادامه خواهد داد و در این میان تنها سایت بازتاب است که به همراه هویت طلبان قومی، ساخت تخت جمشید را به دوران پهلوی نسبت میدهد. اما امروز دشمن اصلی، نه هویت طلبان و فاشیست‏های قومی هستند و نه جاعلان تاریخ که جعل خویش را به وارانه حقیقت، و حقیقت دیگران را وارانه جعلی معرفی می‏کنند، بلکه دشمن اصلی جمهوری جهل و فسادی است که فرصت در اختیار راهزنان فرهنگی قراداده است تا با سوء استفاده از شرایط موجود، اساس هدف خویش را در ضربه زدن به هویت‏ملی ایرانی جستجو کنند. اما، بیشه از شیران خالی نیست، خیابان‏های تهران امروز شاهد خیزشی دوباره بود، رستاخیز ملی دیگری در راه است، باید جاعلان کم سواد را رها کرد تا به پنج زاری نگاری خویش بپردازند و تمرکز را به اتفاقاتی داد که عنقریب آزادی به ارمغان خواهد آورد.

————————
1. سنگ نگاره گنج نامه همدان
2. از زبان داریوش، خانم پروفسور هایدماری کخ، ترجمه دکتر پرویز رجبی، چاپ نیک صفحه 345

پست‌های مرتبط

سی و شش سال بعد، به وقت تهران

admin

دوگانه اصلاح، تغییر

admin

در پاس‌داشت انصاف

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر