33.9 C
تهران
سه شنبه, اردیبهشت ۲۸, ۱۴۰۰
شیرین طبیب زاده

شورای ملِی، نقبی بسوی روشنائی؟

از دکتر بختیار تا شاهزاده

بنظر میرسد که تلاشهای عده ای از هموطنانمان برای تشکیل مجمع موسس شورای ملی- ظاهرا با نظم و ترتیب بسیار و شفافیت کامل- به نتیجۀ مطلوب رسیده است و بزودی چه ازطریق اینترنت و چه از طریق سایر وسایل ارتباط جمعی از چگونگی و نتایج این نشستها با خبر خواهیم شد.

شاید این تلاش، درحال حاضر، تنها روزنه ای بیش نباشد و هیچکس نداند که آیا روزی مبدل به پنجره ای فراخ بسوی چشم اندازی بهتر و فرصتهائی مغتنم برای نجات وطن خواهد شد، یا تلاشی ست بی ثمر. اما مطمئنا روزی یکی از این جرقه های همت و کوشش دلسوختگان وطن مبدل به آتشی مهیب خواهد گردید ودامان بانیان همۀ این مصیبت ها و دردهای ملتی بزرگ که در دامی مهیب گرفتار آمده است را، خواهد گرفت.

بعنوان یک ایرانی نگران وطن، تنها یک آرزو دارم که برای اولین بار با همۀ قلب خواهان موفقیت این تلاش باشیم و کمی بآن فرصت بدهیم. شاید همین کورسو راهنمائی بشود برای یافتن مسیری بهتر بسوی آینده ای روشن تر، شاید همین تلاش طلیعه ای باشد برای دوستی های بیشتر و قدرت معنوی والاتر برای اپوزیسیون خارج از کشور. این درخواست عاجزانۀ من است از همۀ کسانی که با وسواس و بدلیل عشق مفرط به کشورشان بجز بهترین را نمی توانند بپذیرند.

شوربختانه ما فرصت چنین انتخابی را نداریم، ما تنها فرصت انتخاب ممکن ترین ها را داریم. ما بایستی، موظفیم، برای نجات وطن حداقلها را ملاک اتحاد قرار دهیم و از احتمال شکست نیز نهراسیم و یا حداقل از کارشکنی ، آنهم باز بدلیل دلسوزی که از جان هر ایرانی پاک سرشتی بر می خیزد، باین حرکت لطمه نزنیم که میهن مان و آیندۀ آن سخت در خطر است. نگذاریم 30 سال دیگر انگشت حسرت بدندان بگزیم که چرا کوتاهی کردیم همانگونه که بسیاری امروز از اینکه دکتر بختیار را در بحبوجۀ این انقلاب منحوس تنها گذاشتند و او را در نیا فتند، نادم و پشیمانند.

نگارنده از آن دست ایرانیانی است که در انتخاب ِ قهرمان وسواس دارد. این را باین دلیل میگویم تا تصور نشود میخواهم ازکسی بت بسازم و یا قهرمان سازی کنم. بایستی از دیدن تنها سیاه و سفید گذر کرد تا قضاوتی بیطرفانه و منصفانه داشت. اما بدون شک دکتر بختیار با قبول مسئولیتی چنان خطیر در آن موقعیت استثنائی، باهمۀ پیشینۀ ضد رژیم پهلوی که او داشت، شجاعت بسیاری از خود بروز داد. . قبول چنان مسئولیتی با آگاهی باینکه نزدیکترین یاران و هم پیمانانش با آن مخالفند نیز نشان دهندۀ کاراکتر متهور و شخصیت مستقل او بود.

چهرۀ کریزماتیک او، همراه با صدای دلنشین و کلمات نغز و بی پروای او در آن برحه ار تاریخ که وحشت بزرگ بالهای سیاهش را حتی در بود رژیم گذشته در همه جا گسترده بود، ار او یک ایرانی استثنائی را در فکر بسیاری که خطر را در یافته بودند، نقش کرده بود؛ ایرانی تقریبا ناشناخته ای که در عرض مدتی کوتاه توانسته بود امید بسیاری را در قلوب مخالفان انقلاب زنده کند که دو سه گردهمائی به طرفداری از قانون اساسی مشروطه بشارت دهندۀ آن بود. اما افسوس که بسیاری از ما، از متفکران ما و از آنانی که قرار بود راهنمای جامعه باشند، او را درک نکردند، باو پشت کردند و او را تنها گذاشتند.

دکتر بختیار بی شک مرتکب اشتباهائی نیز شد که طرفداران سرسخت و پرو پا قرص امروزی او مطلقا بدلیل همان خصیصۀ خوب و بد دیدن مطلق، آن اشتباهات را نمی بینند . صحبت در اینمورد بی موقع است و ممکن است دلهای نازکی که در آرزوی انسان کامل هستند را بیازارد . مطرح کردن آن اشتباهات معضلی را حل نمی کند.

امروز نیز در میان اپوزیسیون خارچ از کشورشخصیتی هست که بایستی او را جدی تر گرفت. شخصیتی سخت علاقمند به وطن که عزم براندازی رژیم ملایان را دارد. شخصیتی با اعتماد بنفس وسر سختی قابل توجه، با اندیشه هائی مدرن و قابل فهم جهان امروز، طرفدار مبارزۀ بدون خشونت و پرچمدار جامعۀ مدنی برای میهن گرامیمان ایران. مبارزی بغایت استواردر اندیشه، ایستاده در برابر موج طرفداران متعصب و دشمنان تیغ بدستی که سر آشتی ندارند و بعضا حتی بقای جمهوری اسلامی را به بها دادن به تلاشهای او ترجیح میدهند و در هر کجا بتوانند سد راه او میشوند واورا تخطئه میکنند.

شاهزاده نیز طبعا در مسیر راهش مرتکب اشتباهائی شده است، اما بدون قصد بزرگ کردن او، در این زمان بخصوص، بقول فرهیخته ای ، از او میتوان بعنوان یک ” سرمایۀ ملی ” برای هموار کردن راه جهت کامیابی درمبارزات آینده استفاده کرد.

بگمان من، شاهزاده نیز بدون شک پدید ه ایست استثنائی که بسیاری از مخالفانش نیز این را خوب میدانند و شاید در خلوت خود بآن اعتراف دارند اما با اصراری اسرار آمیز سعی در نادیده گرفتن او و بی اعتبار کردن او را دارند. هموطنانی که ظاهرا معتقد به حاکمیت مردم بر سرنوشتشان هستند اما نمی خواهند بهمان مردم اجازه تعیین سرنوشت خویش را بد هند و از امروز نرخ معین میکنند و میخواهند بقول معروف گربه را دم حجله سلاخی کنند.

یکی از برزگترین اشتباهات این افراد آشنا نبودن آنان به فضای سیاسی داخل ایران است و عدم اعتقادشان بدرک و فهم سیاسی مردمانی است که در آن سرزمین زندگی می کنند. اینان که خود روزی در مخالفت با رژیم گذشته بهیچ چیز بجز آنچه که ایدئولوژیشان حکم میکرد، نمی اندیشیدند، باور ندارند که برای ایرانیان داخل کشور دیگر ایدئولوٍژی ار هر نوعش معنا و مفهمومی ندارد. جوانان ایران مانند جوانان ومیانسالان پیش از انقلاب 57، ایدئولوژی زده نیستند، دردها و مصیبت های روزانه و دائمی آنان را متحول کرد ه است، در ذهن و روح آنان جابجائی عجیبی اتفاق افتاده است که با الگوئی که از سابق در ذهن داریم از زمین تا آسمان متفاوت است.

آنها نه رهبری بی چون و چرا را می پسندند و نه مانند روشننفکران پس از 28 مرداد تنها بدنبال عدالت اجتماعی، مخالفت با آمریکا و اسرائیل، پیروی از ایسمهای گوناگون ، کاسۀ گرم تر از آش شدن در حمایت از مبارزان این قوم تحت ستم و آن یکی و یا حتی مبارزۀ مسلحانه نیستند. دغدعۀ آنان بیش از هر چیز آزادی فردی، جامعۀ مدنی، اقتصاد سالم، ملی گرائی و ایران گرائی، و حقوق بشرو صلح و آرامش و شادی و لذت از نعمات زندگی و بیش از هر چیز گریز از بی اختیاری سیاسی ست. آنها اگرچه که فعلا برای رسیدن بخواسته هایشان همه راهها را بسته می بینند اما برای اولین بار، لااقل در تاریخ معاصرکشورمان، خوب میدانند که نفع و زیان خود و وطنشان در چه و در کجاست. بنابراین چنین مردمانی را نمی توان باین سادگیها فریفت و براهی کشاند که ممکن است مورد پسند بسیاری از ما نباشد، از جمله استقرار نظام پادشاهی. مگر اینکه مردم حقیقتا قانع بشوند که این نظام بهتر و بیشتراز هر نظام دیگری تامین کنندۀ خواسته های ” دنیوی ” آنان است.

هموطنان، ایرانیان در داخل کشور حقیقتا سزاوار اینهمه رنج و پریشانی و مصیبت نیستند. اینها مردمانی هستند که دیگر حتی انرژی آرزو کردن را نیز از دست داد ه اند و هزاران نفر از آنان در زندانهای مخوف رژیم جان می بازند. آنها، برخلاف ما خارج نشینان، این لوکس را ندارند که در پی بهترینها و مناسب ترین ها باشند.. آنها را دریابیم، امیدهای آنان را بسادگی یک مقاله و یا یک مصاحبه بر باد ندهیم تا بآنان ثابت کنیم که قادر هستیم بر آرزوها و خواسته های خصوصی و شخصی خود برای هدفی والا تر لگام بزنیم و تنها باین دلیل که فردی را یا نظامی را دوست نمی داریم تلاشهای دیگران را احیانا اگر با آنان هم مسلک و مرام نیستیم نقش بر آب نسازیم. باین جرکت فرصت بدهیم و اگر مبتوانیم یاری برسانیم که ایران فردا متعلق به هیج فرد بخصوصی هر چند فرهمند و هر چند استثنائی نیست.

ایران فردا از آن همۀ ماست و آنچه که امروز انجام میدهیم یا در فردای ایران مایۀ مباهات و سربلند یمان خواهد شد ویا کم کاریها، غرض ورزیها و دشمنی های امروزمان روزی گریبان ما و فرزندانمان را خواهد گرفت، چنان که امروزبسیاری از ما شرمندۀ نسلهای جوانتر هستیم و مورد پرسش آنها.

بامید اتحاد و دوستی و گذشت و ایثار و محبت و ایرانیت.

پست‌های مرتبط

آقای اوباما، جنگ تنها آلترناتیو نبود

admin

ما و قرارداد هسته‌ای!

admin

چه کنیم با رژیمی که با ما نیست و بر ماست

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر