24.8 C
تهران
چهارشنبه, اردیبهشت ۲۹, ۱۴۰۰
دکتر حمید تفضلی

حقوق بشر و حق انتخاب

  انتخابات به تنهایی دلیل بر بودن دمکراسی نیست، بلکه شیوۀ برگزاری انتخابات نشان دهندۀ وجود و یا فقدان جامعۀ آزاد و دمکرات است.

در بخش مربوط به حقوق شهروندی منشور حقوق بشر جهانی، انتخاب کردن و انتخاب شدن در زمرۀ حقوق بنیادی و غیر‌قابل صرف نظر نهاده شده است و در تفسیر به تکرار در شرح و شیوۀ انتخاب کردن و انتخاب شدن در آن بافتار کوشش شده است (۱). حق انتخاب شدن و انتخاب کردن به این سبب نشانی است مهم در میزان مدرن بودن یک جامعه، چون وجود و رعایت چنین حقی نشان دهندۀ دمکرات بودن و یا کیفیت دمکرات زیستن (به معنی یکی از ویژگی‌های مدرنیته) آن جامعه است. با در نظر گرفتن حق انتخاب در حکم نشانی از اجتماعی دمکرات و مدرن، چنین حقی برای هر شهروند بالغ، بدون در نظر گرفتن جنس، مذهب، گرایش سیاسی، زبان و فرهنگ به گونه‌ای یکسان در نظر گرفته شده است. تعّهد بر وجود و رعایت چنین حقّی در قانون اساسی بسیاری از کشورهای مدرن و سکولار با تبصره‌های گوناگون آمده است و به عنوان ملاک اصلی در تاثیر‌گذاری شهروندان بر سیاست روز شناخته شده است. اهمیت بخشیدن به حق انتخاب در قانون اساسی و احترام در حفظ آن از طریق ارگان‌های قضایی و شهروندی، تداعی اصل بیست و یکم حقوق بشر است که حق انتخاب را در حکم حق به دست گرفتن سرنوشت سیاسی هر شهروند و هر جامعه توسط همان شهروند و همان جامعه دانسته است. بر همین اساس نیز جامعۀ دمکرات تعریف می‌شود (۲).

اما حق انتخاب به چه معنی است و چرا از آن به عنوان یک عنصر شاخص جامعۀ مدرن و دمکرات یاد می‌شود؟ در جستجوی پاسخ می‌توان تا آنجا به عقب برگشت که انسان زندگی و چگونه زیستن را در دست نیروهای برتر و غیر‌قابل لمس می‌دید و به وجود سرنوشت و قضا و قدر اعتقاد داشت. هر طوفانی، زمین لرزه‌ای، فوران آتش‌فشانی و یا خشک‌سالی را نشان خشم آن نیرو و خود را مقصر در برانگیختن آن خشم می‌پنداشت. به آن نیروی تخیلی، انسان‌ها در اجتماع‌های مختلف نام‌های گوناگونی داده‌اند. آن چیزی که امروز در بسیاری از فرهنگ‌ها بر جای مانده است، تصور دینی از آن نیرو در حکم “خدا” است که در قالب نیروی برتر همزمان برای انسان هم انتخاب و هم اجرا می‌کند. جایگاه او در آسمان (transcendence) و نیروی او آسمانی (transcendental) است. انسان با قبول بدون چون و چرای نقش آن نیرو، از پذیرفتن هرگونه مسئولیت در شکل بخشیدن و هدایت زندگی خود سرباز زده و وظیفه خود را در راضی نگاه داشتن و در عبادت آن نیرو دانسته است. فرهنگ‌ها و تمدن‌های کُهن، آن نیروی آسمانی را در فرم زمینی در عنصر “پادشاه” و یا فرمانروا می‌دیدند و او را نمایندۀ خدا در روی زمین می‌پنداشتند. در فرهنگ ایران باستان با آغاز پادشاهی در ایران، پادشاه نیرو، پادشاهی و حق قانون‌گذاری خود را از یزدان می‌گرفت و او را در روی زمین نیابت می‌کرد.

پنداشت در وجود چنین نیرویی تا قرن هیجدهم میلادی در فرهنگ‌های گوناگون و در اشکال مختلف ادامه داشته است تا اینکه در این قرن در اروپا به تدریج اندیشه‌ای شکل می‌گیرد که پنداشت‌های گذشته را به لرزه در می‌آورد و به همین سبب نیز دو نیروی اصلی حاکمیّت، یعنی دربار و کلیسا را بر علیه خود می‌شوراند. پس از مارتین لوتر و تفسیر او از انجیل، نخستین گام در فلسفه تفسیری، که تا آنزمان بسیار به مذهب نزدیک بود، برداشته شد. در قرن هیجدهم جمله‌ای کوتاه اما پر معنی امانوئل کانت راه را برای بازگشتن انسان به خویش گشود: !sapere aude معنای لغتی این جمله چنین است: “جرعت داشته باش و خردگرا باش”. اما این جمله به اینگونه تفسیر شده است: “از خود جرعت نشان بده و خرد خویش را به کار بگیر”. دوگانگی دو عنصر خرد و باور از آنجا آغاز می‌شود که خرد با تفکّر و دانش در ارتباط است امّا باور با تخیل و تصور. در علوم انسانی و در فلسفۀ دوران روشنگری، کانت را بنیانگذار فرهنگ خردگرایی و رهایی انسان از باور متلق در وجود نیروی آسمانی انتخاب کننده و اجرا کننده می‌دانند. با جملۀ کانت، آن نیرو از آسمان به زمین و در واقع به خود انسان در حکم تنها عنصر صاحب فکر و اندیشه باز می‌گردد.

اما خرد از آغاز وجود ندارد بلکه با گذر زمان و در تاثیر عناصر جانبی شکل می‌گیرد و شکوفا می‌شود تا آنجا که هر چه بیشتر از آن استفاده شود، قدرتش افزون می‌گردد. شاید بتوان دانش و تجربه را دو عنصر مهم در پرورش خرد دانست.

آنچه که دوران روشنگری به ارمغان آورد و در شکل‌گیری هویّت فردی و اجتماعی سهمی به سزا داشته و دارد، قرار دادن فرد و خرد او در مرکز جهان‌بینی و اندیشه است. نه فرد می‌تواند خود را جدا از جمع بداند و به تنهایی به هویّت خویش برسد و آنرا شکوفا سازد و نه جمع بدون فرد معنی حیاتی و اجرایی دارد. نقش و ارتباط فرد و اجتماع در وجود ارتباط مستقیم بین افراد مشخص می‌شود، به این معنی که هر فرد با فرد دیگر تحت لوای شناخت یک مرز، همزیستی دارد؛ مرزی که بین “من” و “تو” به عنوان ضمیر شخصی (personal deixis) و به معنی موجودیّت فردی (individual) موجود است. به همین معنی، شکل‌گیری هویّت فردی “خویش” با تعیین مرز هویت‌فردی “دیگری” (alterity) شکل می‌گیرد و قابل تعریف در اصل دوبعدی (dualism) هرمنویتیک می‌شود: من آنم که تو نیستی و یا منهم آنم که تو هستی. در مورد اول تعریف هویّت بر اساس حذف دیگری صورت می‌گیرد (exclusion) و در مورد دوم بر پایۀ تعریف نقطۀ اشتراک (inclusion). بر همین اساس جوامع و فرهنگ‌ها نیز خود را تعریف می‌کنند. نمونۀ بارز آن در گفتمان فرهنگی و اجتماعی امروز پیرامون اسلام و مسلمین در حکم شهروند و فرهنگ‌ساز در جوامع آمریکا و اروپاست. تعریف و تایید هر فرد در فردیّت و هویّت خود مرز او با دیگری را مشخص می‌کند. شاید بتوان برای روشن‌تر شدن مثالی زد: بسیاری از صفت‌ها و مشخصات, نقش تمایز دهندۀ انسان‌ها را بازی می‌کنند. به خصوص در عرصۀ سیاست، آنکه مدعی است دمکرات است، همزمان مدعی است که دیکتاتور نیست. البته بگذریم از گفتن و عمل کردن یا نکردن. من مثال خود را فقط از دید فرهنگ‌شناسی مطرح می‌کنم. چنین فردی که خود را دمکرات تعریف می‌کند همزمان تعهّد خود بر ارزش‌ها و گروه‌های ویژه‌ای را بیان می‌کند و از ارزش‌ها و گروه‌های دیگر فاصله می‌گیرد. از دیدی سیاسی، تعریف خود در چهارچوب یک گروه به دو معنی است: یکی گفتن اینکه “من که هستم” و دومی اینکه “من به کجا تعلق دارم”. این مکانیزم تعریفِ هویت از اصل انتخاب دور نیست، چون بر اساس نتایج پژوهش‌های فرهنگ‌شناسی و جامعه‌شناسی از سال‌های ۱۹۹۰ به بعد (یعنی مربوط به گسترش فرهنگی در دوران جهان‌گرایی) هویّت‌فردی با خود فرد به دنیا نمی‌آید و فقط جنبۀ تاریخی ندارد، بلکه بیشتر بر اساس انتخاب و عمل فرد شکل می‌گیرد (۳). مثال بارز آن نیز مهاجرت است. بسیاری از ما خود را ایرانی می‌دانیم، اما هویت دیگری نیز برای خود برگزیده‌ایم.

اگر در کنار تاثیر انتخاب بر گزینش هویّت به نقش خرد به عنوان عنصر موثر در انتخاب بپردازیم، خواهیم دید که خرد همواره با تجربه درآمیخته است و بسیاری از گزیش‌های ما یا بر اساس تجربۀ خود ما و یا بر اساس آموزشی که از تجربۀ دیگران بدست آورده‌ایم، انجام می‌گیرد. خرد بر انتخاب و تعریف انسان از خود تاثیر مستقیم دارد و چنین انتخاب و تعریف بدون نظر به گذشته امکان‌پذیر نیست. انتخابی که بر اساس خرد نباشد، کمتر به عافیت می‌انجامد. تجربه‌ای که ما در ایران پس از انتخاب خود با گفتن “آری” به جمهوری‌اسلامی کردیم، مثال بارزی است از فقدان خرد، دانش و تجربه در انتخاب. اینکه تا چه اندازه خرد، دانش و تجربۀ ما در پی این انتخاب تلخ بر انتخاب‌های آینده تاثیر‌گذار خواهد بود را می‌بایست به زمان موکول کرد.

بر خلاف حیوانات با انتخاب غریزه‌ای، در مورد انسان‌ها خرد، دانش و تجربه در امر انتخاب سهم به سزایی دارد. هر فرد با انتخاب خود هم میزان خرد، دانش و تجربۀ خود را نشان می‌دهد و هم به دیگری می‌رساند که با این انتخاب، از حق مسلم خود استفاده کرده است و این حق از آن اوست و نه دیگری. با تکیّه بر حقّ انتخاب مرز های فردی، هویّتی، جمعی و فرهنگی معین می شوند. پس قبول کردن، عمل کردن و در صورت لزوم دفاع کردن از حق انتخاب می‌تواند به معنی شناخت و عمل کرد در دامنۀ حقوق فردی خود و همچنین پذیرفتن و احترام به حقوق فردی انسان‌های دیگر باشد. تعادل در آنجا بر هم می‌ریزد که انسان در انتخاب خود تحت نفوذ و یا فشار از بیرون قرار گیرد. چنین فشاری به انتخاب ناخواسته می‌انجامد و در بافتار سیاسی با اصول دمکراسی سازگار نیست، چون در دمکراسی قانع کردن بر زور گفتن برتر است.

در آنچه که گفته شد من سعی در برقراری ارتباط بین خرد، تجربه و انتخاب با نظر به فردیّت داشتم. در اینجا مایلم که بُعد بینش خود را از دامنۀ فردی به بافتار اجتماعی گسترش دهم و با تکیه بر این اصل که انسان موجودی است اجتماعی، فرضیّۀ خود را در بینش سیاسی به اینگونه مطرح کنم که حقّ انتخاب، فرد و جامعه را به هم می‌پیوندد و یا از یکدیگر دور می‌کند؛ به عبارتی دیگر بر خورد هر گروه و یا جامعه‌ای با حقّ انتخاب فردی نشان دهندۀ باز بودن و یا بسته بودن آن گروه و یا جامعه است.

از بینش اجتماعی ـ سیاسی، احزاب کوچکترین عنصر سیاسی تصمیم گیرنده هستند. انتخاب و عضویّت در یک حزب می‌تواند در حکم تمایل به دخالت موثر در سیاست روز باشد. هر حزبی در ساختار تشکیلاتی خود معمولا دارای منشور، اساسنامه و در برخی موارد نیز آیین‌نامه است که اساس برنامه و تعریف شیوۀ عمل سیاسی را مشخص می‌کند. مسئول اجرایی طرح‌ها و عمل‌کرد سیاسی هر حزب ارگان اجرایی و یا کادر تشکیلاتی آن حزب است که بر اساس اساسنامۀ هر حزب می‌تواند نام‌های گوناگونی داشته باشد، با این وجهۀ مشترک که این ارگان تشکیلاتی در بافتار احزاب دمکرات به صورت انتخابی است. در حزب مشروطۀ ایران، به این کادر تشکیلاتی “شورای مرکزی” گفته شده است. وجود سیستم رای گیری در احزاب دمکرات هم به منظور حفظ، عمل و دفاع از حق رای فردی است و هم به سبب تاثیر هر فرد در سیاست حزبی. پیوند فرد و حزب در حکم یک جامعۀ کوچک سیاسی از همین نقطه آغاز می‌شود. همانگونه که حزب در برابر رعایت ضوابط حقوق فردی مسئول است، فرد نیز در برابر رای انتخاب خود و در برابر حزب مسئول است. این مسئولیّت در گام نخست احترام به رای خویش است به این معنی که اعضای حزب با رای خود ارگان تشکیلاتی حزب را برای مدتی معیّن انتخاب می‌کنند. حال اگر تعیین سیاست حزب بر اساس پارامترهای روز با تمایلات فردی برخی از اعضای رای دهنده همخوانی نداشت، شاید بتوان به چند گونه عمل‌کرد و تا تکصدایی و زورگویی پیش رفت؛ اما انعکاس دمکرات در یک جامعۀ دمکرات به چنین مسئله‌ای، تنها می‌تواند با گفتمان، قانع کردن و تسلیم رای اکثرت شدن بر اساس منطق خرد باشد. در بافتار دمکرات، استفاده از حقّ انتخاب با پایان روند انتخابات به پایان می‌رسد. اگر به مراتب مختلف انتخابات، شکست‌ها و پیروزی‌ها نگاه کنیم، تاثیر دانش و تجربه در امر انتخاب بیشتر مشخص می‌شود: هر انتخابی آموزشی است و هر آموزشی تجربه. بر اساس دانش و تجربه که تقویت کنندۀ خرد انتقادگر است، و دیپلماسی سیاسی هر حزبی به سوی آینده گام برمی‌دارد و سیاست‌های خود را تعیین می‌کند. با دادن رای توسط هر فرد و تعیین ارگان اجرای توسط اعضای حزب، این اعضا از حق خود در تصمیم‌گیری مستقیم در بسیاری از امور صرف نظر کرده و حق تصمیم‌گیری و اجرایی را به ارگان اجرایی حزب واگذار می‌کنند. این پیوند دیگری است بین فرد و جامعه در باتار سیاسی.

با استفاده از حق انتخاب فردی و تعیین ارگان تشکیلاتی سیاستگزار در هر حزب، این ارگان از سوی اعضای حزب نماینده در امور سیاستی است و از حق انتخاب خود نه فقط در جهت برخورد و واکنش در برابر سیاست روز بلکه به منظور حفظ یکپارچگی حزب استفاده می‌کند. چنین ارگانی فقط در برابر رای اکثریت و در برابر اعضای حزب مسئولیت مستقیم دارد و هرگز نمی‌تواند از بیرون دستور بگیرد و یا خود را مستلزم اجرای رای اقلیت بدون وجود هیچ ضابطه‌ای بداند. حقّ انتخاب این ارگان در “آری” گفتن به هر چه است که در راستای سیاست حزب است و “نه” گفتن به هر گونه تحمیل و دستوری از بیرون که ممکن است به زیان حزب باشد. بنابراین حق انتخاب فقط محدود به “آری” گفتن نمی‌شود بلکه شامل “نه” گفتن نیز هست. احترام به رای پیوند اعضا و حزب را تحکیم و سرباز زدن از آن، این پیوند را سست خواهد کرد.

اگر حزب را کوچکترین واحد یک جامعۀ سیاسی بدانیم، و اگر در آن جامعه بر اصل دمکراسی پارلمانی به معنی وجود یک مجلس ملّی معتقد باشیم، استفاده از حق انتخاب به همان صورت، اما در بُعد وسیعتری، قابل بررسی است. این بُعد را، که در سیستم انتخابی آلمان تجربۀ خود را به خوبی پس داده است (۴)، می‌توان بر اساس منشور حقوق بشر به شکل زیر معرّفی کرد.

نخستین تمایز در دو نوع انتخاب است: انتخاب فعّال (حق انتخاب کردن) و انتخاب غیر فعّال (حق انتخاب شدن). عموما پارامترهایی چون دارایی و ثروت، موقعیّت و جایگاه اجتماعی، دین و مذهب و همچنین جنسیّت نه در انتخاب فعّال ونه غیر فعّال نقشی ایفا می‌کنند. انتخاب فعّال و غیر فعّال به گونۀ آزاد انجام می‌گیرد، یعنی هیچ انسانی نمی‌تواند بر خلاف میل خود وادار به انتخاب کردن یا انتخاب شدن شود. در انتخابات آزاد تساوی رای اصل است، یعنی تمام آرای داده شده به یک اندازه و به یک میزان قابل ارزش ارزیابی می‌شوند. انتخابات می‌بایست مخفی باشد و ارگان‌های ناظر بر انتخابات می‌بایست ضامن مخفی بودن رای باشند. یکی از سیستم‌های رای‌گیری موفق و همزمان پیچیده، سیستم رای‌گیری در جمهوری فدرال آلمان است. در این کشور کلیۀ وکلای مجلس به طور مستقیم از سوی شهروندان انتخاب می‌شوند و نه به طور غیر مستقیم از سوی افراد انتخاب شده (electoral delegate). حقّ رای می‌بایست با در نظر گرفتن حداقل شرایط همچون سن، تبعیّت دولت برای افرادی که در کشور به دنیا آمده‌اند و یا به کشور مهاجرت کرده‌اند و حداقل مدت زمان سکونت در منطقۀ انتخاباتی مربوطه تعریف شود. در سیستم‌های پادشاهی مشروطه و جمهوری مهمترین ارگان مجلس و مهمترین انتخابات، انتخاب وکلای مجلس است. چون این انتخابات شکل ملی و طبیعتا گسترده به خود می گیرد، هر جامعه ای جهت بهتر و مطمئن برگزار کردن آن تدابیری می‌اندیشید. با تکیه بر تجربه‌های بدست آمده، می‌توان تسهیل امر انتخاب را در ایجاد مناطق و یا ناحیۀ انتخاباتی دانست، به این معنی که یک شهر بر اساس تعداد ساکنینش می‌تواند به مناطق گوناگون تقسیم شود و هر منطقه دارای حوزۀ انتخاباتی (و یا در صورت وسیع بودن، دارای حوزه‌های انتخاباتی) باشد. در چنین موردی می‌بایست بین تعداد حوزه‌های انتخاباتی و تعداد کرسی نمایندگان تعادل و تناسبی وجود داشته باشد. در مورد اینکه این تعادل چگونه بوجود می آید، نظرهای گوناگونی وجود دارد. شاید بتوان در اجرا به تعداد هر حوزه انتخاباتی یک نماینده در نظر گرفت. نمایندگان برگزیده شده، شورای شهری را تشکیل می‌دهند. به همین منوال می‌توان نماینده استان و یا ایالت را انتخاب کرد به اینگونه که از میان کاندیدها یک نفر با مراجعه به رای اکثریت به عنوان نماینده شهر انتخاب می‌شود. در انتخابات شورای شهری و مجلس ملی، مهمترین نقش را احزاب بازی می‌کنند. در برنامۀ سیاسی حزب مشروطۀ ایران به وجود احزاب در امر انتخابات اهمییت ویژه‌ای داده شده است. اعتقاد بر این است که وجود احزاب، گوناگونی و تنوع را چه در امر نمایندگی و چه در سیاستگزاری تضمین می‌کنند و جامعه را از تکصدایی سیاسی می‌رهانند. باز هم در اینجا سیستم انتخاباتی در آلمان را می‌توان نمونه قرارداد. نمایندگان و وکلا همگی عضو احزاب و نمایندۀ برنامه‌های سیاسی از پیش تعریف شده و ویژۀ احزاب هستند. برنامه‌های سیاسی از پیش تعریف شده به شهروندان این امکان را می‌دهد که قبل از انتخاب، سیاست احزاب را مورد بررسی و پژوهش خود قرار دهند و انتخاب خود را نه کورکورانه، بلکه بر اساس برنامۀ سیاسی خاص و به نفع کشور و جامعه قرار دهند. با وجود تنوع در برنامه‌های سیاسی، کلیۀ احزاب می‌بایست بر سر اصول فرا حزبی با هم به تفاوق مطلق رسیده باشند، منجمله حفظ کشور از هر گونه آسیبی، حفظ تمامیت ارضی کشور، حفظ و امنیت شهروندان، تعهد بر دمکراسی و وجود کثرت‌گرایی، تعهد بر وجود یک زبان رسمی که بر اساس آن تمام قوانین کشور نوشته و ثبت می‌گردد و بسیاری از امور فراحزبی و ملی دیگر. هیچ فرد، گروه و یا حزبی نمی‌تواند در داخل کشور بر ضد امنیّت و حفظ کشور و در به خطر انداختن امنیّت و یکپارچگی ملی فعالیّت کند.

احزاب می‌توانند در مناطق انتخاباتی و در استان‌های کشور جهت دریافت وکلات از سوی شهروندان برای نمایندگی در مجلس شهری و مجلس ملّی نمایندگانی در نظر گیرند؛ تعداد نمایندگان یک منطقه در شورای شهری و تعداد نمایندگان یک استان در مجلس ملّی می‌بایست براساس تعادل و تناسب از پیش مشخص شده باشد. سیستم و شیوۀ انتخابات بر اساس رای اکثریت است یعنی در نهایت آن کاندیدی حق اشغال کرسی شورا و مجلس را خواهد داشت که بیشترین رای، یعنی رای اکثریت، را آورده باشد. به همین جهت به این نوع سیستم انتخابات، “سیستم انتخاباتی بر اساس رای اکثریت” گفته می‌شود.

همانگونه که ذکر شد، نقش احزاب در انتخابات و در اشغال کرسی مجلس پر اهمییت است. شهروندان مهمترین و اساسی‌ترین ارگان در این سیستم انتخابات هستند، چون آنان نمایندگانی را انتخاب می‌کنند که به احزاب تعلق دارند، انتخاب عضو یک حزب به عنوان نماینده به معنی انتخاب حزب و حمایت از برنامۀ سیاسی آن است. احزاب موظفند که برنامۀ سیاسی خود را به گونه‌ای کاملا شفاف و قابل فهم برای عموم معرفی کنند و روش خود در برقراری یک دولت مدرن، ملی و در راستای پارامترهای امروزین روشن سازند. وظیفۀ احزاب پدید آوردن جوّ سیاسی لازم برای بوجود آوردن و پرورش عقاید و نظرات عمومی است. آزادی بیان، آزادی گردهم آیی و آزادی مطبوعات در اینجا مهمترین نقش را بازی می‌کنند چون بر آن اساس از یک طرف محیط تاثیرگذاری احزاب بر عقاید و نظرات عمومی فراهم می‌شود و از طرف دیگر محیطِ در میان گذاشتن نظرات و خواسته‌های شهروندان با احزاب. جوّ سیاسی لازم به معنی امکان همکاری، رقابت و نظارت بر کار احزاب با یکدیگر است. از جمله مهمترین وظیفۀ احزاب، انتخاب و تایین دولت و مجلس است. پس شهروندان با انتخاب نمایندۀ یک حزب هم در انتخاب برنامۀ سیاسی، هم در انتخاب دولت و هم در انتخاب مجلس نقش به سزایی ایفا می‌کنند و به همین سبب نیروی اصلی و محرک انتخابات را تشکیل می‌دهند.

احزاب در کنار سیاست‌های همگام و ملّی، سیاست‌های ویژه و گوناگونی‌ای تعریف می‌کنند و از این طریق هویّت سیاستی و نوع (typology) حزب را مشخص می‌کنند. تعیین هویّت و نوع حزب می‌تواند بر اساس پارامترهای اجتماعی، فرهنگی و اصول و اهداف سیاسی باشد، همچون حزب دمکرات، جمهوری‌خواه، لیبرال، ملی، سُنتگرا، چپ و یا راست سُنتگرا، چپ و یا راست رادیکال، چپ و یا راست میانه. بر همین منوال حزب مشروطۀ ایران خود را طرفدار “پادشاهی مشروطه” با سیاست “راست میانه” و با پیروی از اصل “لیبرال دمکراسی” معرفی کرده است. در پس چنین نام‌هایی اندیشه و سیاست ویژه و از پیش تعریف شده نهفته است که به شهروندان بهترین امکان آشنایی را می‌دهد.

شاید برخی و یا بسیاری بر این عقیده‌اند که چنین سیستمی در ایران نیز موجود است. مردم می‌روند به پای صندوق رای بروند و انتخاب کنند همانگونه که جمهوری‌اسلامی را با رای خویش انتخاب کردند. بر این شیوۀ تفکر انتقاد‌هایی وارد است. نخست اینکه از بر اساس آنچه که در بالا گفته شد، برداشت از رای دادن و انتخاب کردن وجود و یا کوشش در پدید آوردن یک سیستم انتخاباتی باز نه تنها به معنی آزاد بلکه به معنی وجود تنوع است. ما در انتخاب “جمهوری‌اسلامی آری یا خیر” با یک انتخاب بسته روبرو هستیم، در چنین انتخابی تنوع وجود ندارد. اما چنانچه روی برگۀ رای به فرض نوشته شده باشد: “با کدام سیستم حکومتی موافقید؟” و در زیر این پرسش سیستم‌های گوناگون حکومتی از جمله پادشاهی مشروطه، جمهوری و غیره آمده باشد و هر شهروند بتواند از میان این گروه انتخاب کند، با انتخاب باز روبرو هستیم. از طرف دیگر باز بودن انتخابات به معنی وجود فضای سیاسی باز و در نتیجه آزاد بودن انتخابات است. همانگونه که در انتخابات مکرر ریاست جمهوری در ایران شاهد بوده ایم، انتخابات در ایران هموراه دچار تقلب و دزدیدن رای بوده است. نتیجه اینکه وجود انتخابات به تنهایی دلیل بر وجود دمکراسی نیست، بلکه بیشتر شیوۀ برگزاری انتخابات و شفافیت نشان دهندۀ وجود و یا فقدان جامعۀ آزاد و دمکرات است. پیوند افراد جامعه با یکدیگر، با سیاست روز و با دولت فقط بر اساس چنین انتخاباتی خواهد بود. در برقراری، استحکام و وجود تنوع در چنین پیوندی، احزاب می توانند بهترین و موثرترین نقش را ایفا کنند.

پانوشتار

۱) نگاه کنید به:
Human Rights and Elections. A Handbook on the Legal, Technical and Human Rights Aspects of Elections, United Nations, New York and Geneva, 1994.
۲) جهت اطلاع بیشتر از بند بیست و یکم:
http://www.humanrights.com/sites/default/files/hr-violations-article-21-right-to-democracy.pdf
۳) نگاه کنید به:
Aleida Assmann et al. (eds.): Identitäten, Frankfurt a.M.: Suhrkamp, 1998.
۴) نگاه کنید به:
Jürgen Hartmann: Das poloitische System der BRD im Kontext, Wiesbaden : Springer, 2013.

پست‌های مرتبط

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی

admin

چشم‌اندازی به هویّت و ملیّت

admin

۷ آبان ۱۳۹۵:‌ پیامی در یک کُنش

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر