30.3 C
تهران
چهارشنبه, اردیبهشت ۲۲, ۱۴۰۰
پرویز دستمالچی

سیاست و مسئولیت

برندهء انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری ج.ا.ا. بی شک علی خامنه‌ای و بیت رهبری (اصولگرایان سُنتی مکلا و معمم) است. آنها رقبا را یکی پس از دیگری بی‌آبرو کردند و از صحنه بیرون راندند و سپس نامزد مورد اعتماد و علاقهء خود را بر دیگر جناح‌ها تحمیل نمودند. اصولگرایان که دو بار به سرکوب خونین جنبش دوم خرداد و سبز رفته بودند، این بار با درس‌آموزی از آن دو تجربه، “مهندسی” را جایگزین سرکوب خشن کردند. آنها “موج بنفش” (مهندسی شده) را به جای جنبش سبز نشاندند و سوار بر امواج مخالفت‌ها و مخالفان شدند. از این پس، روحانی نه نمایندهء مورد تائید رهبر، که منتخب مخالفان و اصلاح‌طلبان حکومت است، از اصولگرایان تکنوکرات تا اصلاح‌طلبان رنگارنگ درون و بیرون حکومت، از هاشمی تا خاتمی، از موافقان تا مخالفانی که فراخوانده شدند که “اگر به نظام اعتقادی ندارند، به خاطر ایران” در انتخابات شرکت کنند. و حملهء همزمان و بی دلیل به کمپ “لیبرتی”، و قتل دو و زخمی کردن بیش از پنجاه تن، پیامی روشن به تمام مخالفان بود که توهم نکنند، نظام همان است که بود.

آراء رهبر هفتاد و دو درسد واجدان شرایط، یعنی یک رکورد جهانی است. پس، سیاستهای روحانی، از این به بعد، منتج از ارداه “ملی”، بویژه خواستهای اصلاح‌طلبان درون نظام است، خوب و بدش. و وانمود می‌شود که ملت پشت نظام و رهبر ایستاده است. اگر در دوم خرداد اکثریت ملت با انتخاب آقای خاتمی یک نه بزرگ به رهبر گفت، و در چهار سال پیش با فریاد “رای من کو”، و حضور میلیونی در خیابانها، به تقلبات رهبر اعتراض کرد، اینبار رای خود را به نماینده آشکار و پنهان او و سایر حافظان ولایت فقیه داد. این را می‌گویند “مهندسی انتخابات:”

1 – “مهندسی” انتخابات در ج.ا.ا. امری به مراتب بیشتر از تقلب در انتخابات است. آقایان هاشمی و مشایی در آخرین لحظات نامزدی خود را به ثبت می‌رسانند و خاتمی اصولن ثبت نام نمی‌کند. تمام نامزدان بر این نظرند که اگر رهبر نخواهد نه ثبت نام خواهند کرد و نه تغییر و تحول ممکن خواهد بود، چه در سیاستها و چه در زمینه اصلاحاتی که هنوز هم مشخص نیست که سرانجام چیست؟

در کنار زنان، تمام اقلیتهای دینی- مذهبی نامسلمان، حدود پانزده میلیون اهل سنت، و “غیر خودیها” که همگی اصولن و قانونن از حق انتخاب شدن برای نهاد ریاست جمهوری محروم هستند، و تمام سازمانهای سیاسی که اجازه فعالیت ندارند، آقایان هاشمی و مشایی نیز رد صلاحیت شدند و هیچ صدای اعتراض جدی از جایی بلند نشد.

صلاحیت هشت نفر به تصویب شورای نگهبان (نمایندگان مستقیم و غیرمستقیم، مکلا و معمم رهبر) می‌رسد. در میان آنها یکی معروف به اصلاح‌طلبی است، و دیگری معروفیت به “اعتدال” دارد، یکی عارف و دیگری حسن روحانی است. روحانی در درجه نخست فرد مورد اعتماد رهبر و نیز نماینده او است که پس از “کنار کشیدن” عارف تنها “بدیل” در برابر سایر نامزدها می‌شود، که شد.

اگر به عقل آقایان خاتمی و هاشمی رسید (و توانستند) عارف اصلاح‌طلب را از دور انتخابات خارج کنند تا آراء بر روی یک نفر (که اصولن نه تنها سابقه اصلاح‌طلبی نداشته، بل همواره از یاران نزدیک علی خامنه‌ای بوده است) تمرکز دهند، چگونه است که به عقل رهبر و دیگران نرسید یا نتوانستند چنین کاری کنند؟ آیا آنها نمی‌دانستند (به عنوان نمونه) آراء غرضی نیم میلیون هم نیست، یا آن دیگری تنها دو میلیون و اندی رای خواهد داشت؟ چرا آراء خود را شکستند؟ رهبر نمی‌توانست آنها را برسر جایشان بنشاند؟ یا شورای نگهبانی که هاشمی و مشایی را رد صلاحیت کرد، نمی‌توانست آنها را نیز رد صلاحیت نماید؟ اگر (به عنوان نمونه) غرضی و ولایتی رد صلاحیت می‌شدند، آیا کسی اهمیت می‌داد و صدایی از جایی بر می‌خواست؟

برنده انتخابات آقای حسن روحانی، با بیش از هژده، و بازنده انتخابات کل جناح مقابل (در مجموع) با بیش از هفده میلیون رای است. اختلاف آراء دو جناح حدود یک میلیون است!؟ یعنی آراء اصولگرایان ولایت فقیه‌ای رنگانگ تقریبن برابر است با کل آراء تمام هواداران آقای رفسنجانی، هواداران آقای خاتمی، تمام اصلاح‌طلبان رنگارنگ درون و بیرون نظام، باضافه مخالفان “ایران دوست” نظام؟ اگر چنین تعادلی در آراء وجود دارد، دیگر بنا بر کدام دلیل و برهان می‌توان مدعی شد که مردمان (یا اکثریت آنها) خواهان “اصلاحات” (منظور هر چه که باشد) هستند؟

خامنه‌ای نماینده خود را به نام و با دست دیگران بر کرسی ریاست جمهوری نشاند. از این به بعد ناکارایی و ناکامی در سیاستها دیگر تنها در مسئولیت او یا رئیس جمهور مورد نظرش نیست، بل سرشکن خواهد شد. اگر روحانی “اصلاحاتی” انجام نداد یا در سیاستها شکست خورد، مسئولیتش با آنهایی است که او را نامزد و سپس انتخاب کردند، و نه با رهبر، هرچند که رئیس جمهور آشکار و پنهان مجری اوامر رهبر خواهد بود، همچنانکه تاکنون در تمام دوره‌ها بوده‌اند. و روحانی شخصن و اصولن و همواره (به عنوان یک آخوند اصولگرای سُنتی) از مدافعان ولایت فقیه و سیاستهای رهبری بوده است و تاکنون هرگز “زاویه”ای با او نداشته است. و از سوی دیگر هرگز سخنی در تائید جنبش رای من کو (سبز)، یا جنبش دوم خرداد یا اصلاح‌طلبی بر زبان نرانده است. این چگونه سیاست اصلاح‌طلبی است که سکاندار آن نه تنها اصلاح‌طلب حکومتی نبوده و نیست، بل اصولن از جناح”رقیب” است؟

2 – حسن روحانی (اصولگرای تکنوکرات) انتخاب شد و بخشی از نیروهای اصلاح‌طلب درون و بیرون نظام به خواست خود رسیدند. اکنون توپ بازی سیاست و اصلاحات در زمین آنها، و به همراه آن، مسئولیت سیاستها از جمله با اصلاح‌طلبان درون و بیرون نظام است. آنها نگفتند که باید در انتخابات شرکت کرد یا نکرد، بل حسن روحانی را نامزد اصلاح‌طلب (ممکن) خود معرفی کردند و از مردم خواستند به او رای بدهند تا امر اصلاحات به پیش برود، بحران اقتصادی- پولی- اجتماعی- سیاسی تعدیل شود و کشور از انزوای جهانی بیرون آید. و مردم رای دادند. حال او آمده است، که آمدنش زیاد غیر قابل پیش‌بینی نبود، زیرا:

حسن روحانی (فریدونی*) از همان ابتدای انقلاب‌اسلامی و در تمام شرایط یار بی‌صدای امام و تاکنون یار پشت صحنه نظام و علی خامنه‌ای بوده است. او پنج دوره نماینده مجلس شورای اسلامی، نایب رئیس مجلس و از سال 1368 تا 1384، شانزده سال، نماینده علی خامنه‌ای در”شورای امنیت ملی” و نیز دبیر این “شورا…” بوده است. او عضو شورایعالی دفاع (1361 تا 1367)، جانشین فرماندهی جنگ (1362 تا 1364)، فرمانده پدافند هوایی کل کشور (1364 تا 1370) و معاون جانشین فرماندهی کل قوا (1367 تا 1368) بوده است.

حسن روحانی از سال 1378 عضو “شورای خبرگان رهبری” است که از جمله مسئول انتخاب رهبر مذهبی نظام است و نامزدان آن توسط شورای نگهبان (نمایندگان مستقیم و غیرمستقیم رهبر) “نظارت استصوابی” می‌شوند.

او بعلاوه، از سال 1370 تاکنون عضو “مجمع تشخیص مصلحت نظام” است که تمام اعضاء دائم و موقت آن، بنا بر قانون، منتصب مستقیم مقام رهبری هستند. حسن روحانی هم عضو “شورای عالی امنیت ملی است (از سال 1368) و هم رئیس”مرکز تحقیقات استراتژیک نظام” (از سال 1371) در مجمع تشخیص مصلحت نظام. او شست و پنج سال دارد، یعنی از سی سالگی بطور کامل در خدمت نظام ولایت فقیه بوده است. در تمام دوران، از شروع تا امروز، و همواره در حساس‌ترین مقامات و مناصب نظام و در مقامات امنیتی- نظامی کار کرده است. او شخص مورد اعتماد تمام جناحها، و از جمله فرد بسیار مورد اعتماد ولایت فقیهیان و شخص رهبر است.

روحانی نه هرگز از اصلاحات سخنی بر زبان رانده بود و نه از نقض حقوق پایمال شده شهروندان ایران، بل حتا پس از سرکوب جنبش دانشجویی در دوران آقای خاتمی، هژدهم تیرماه، آنها را مشتی اراذل و اوباش خواند که باید سرکوب شوند. او یکی از “نمادهای” جمهوری‌اسلامی در تمامیت خویش است.

پس بر روی او می‌توانست یک توافق و “ائتلاف ملی” (بین خودیها، جناحهای درون نظام) انجام گیرد، که گرفت: از اصولگرایان سنتی معمم و مکلا ( ولایت فقیهیان) تا رفسنجانی(اصولگرای تکنوکرات)، از اصلاح‌طلبان سُنتی تا خاتمی (اصلاح طلب تکنوکرات) تا حتا اصلاح‌طلبان “بیرون!؟” از نظام. توافقی میان سه جناح اصلی نظام بر روی فردی که همه او را قبول داشتند. اصلاح‌طلبان بیرون نظام هم، مانند همیشه، بدون استقلال در فکر و عمل، در آن بازی جناحی نظام “غرق” شدند و برگ خوردند. از نگاه خود، سیاست “واقع گرایانه” کردند.

3 – اینکه در زمان ریاست جمهوری حسن روحانی ایران به کدام سو خواهد رفت، آینده نشان خواهد داد. شاید به آن راهی رود (امید است برود) که آرزوی بخشی از کسانی است که در این نظام همواره به دلیل دگراندیشی مورد تبعیض و محرومیت از حقوق اساسی اجتماعی- سیاسی خود بوده‌اند (از آزار و اذیت، زندان و شکنجه، و… فعلن سخنی نگوئیم). شاید به آن راهی رود که میلیونها نفر در آرزوی آن به پای صندوقهای رای رفتند و به او رای دادندو

اما، به راه آینده، تحت ریاست جمهوری ایشان، باید با تردید بسیار نگاه کرد، زیرا تجربیات بسیار تلخ دوران آقای خاتمی به ما درس دیگری داده است. در زمان آقای خاتمی که آراء او بمراتب بیشتر از روحانی، و “سنگر” مجلس و شوراهای شهر و روستا نیز در اختیارش بود، و آمریکا و اروپا پشتیبانش بودند، و بخش عظیمی از “غیرخودیها” از او دفاع کردند، به غیر از پیامدهای ناخواسته دو سال اول ریاست جمهوری ایشان، “اصلاحی” اساسی در ساختار حکومت یا جدی در سیاستها انجام نگرفت، و ایشان در رابطه با اعتراضات پاسخ گفت که رئیس جمهور در ولایت فقیه “تدارکچی” است.

در دوران احمدی‌نژاد فاجعه سیاست خارجی کشور و نیز سقوط اقتصادی- مالی- پولی و فساد فراگیر جامعه به گردن او انداخته شد و توجه نشد که او نیز “تدارکچی” سیاستهای بیت رهبری و تنها مسئول اجرای سیاستهای کلی نظام، تعیین شده توسط مقام رهبر و بیت او بوده است و او بود که احمدی‌نژاد را آورد.

اما، علم سیاست که علم ریاضیات نیست تا بتوان بر اساس داده‌ها نتیجه را سد در سد پیش‌بینی کرد. در سیاست ده‌ها و شاید سدها عامل ناشناخته عمل می‌کنند و رابطه علت و معلولی آنها به دقت علوم طبیعی نیست. پس، شاید اینبار”معجزه”‌ای رخ دهد و “اصلاحاتی” انجام گیرد و اصلاح‌طلبان حکومتی و حامیان بیرون از حکومت آنها، رو سفید از کار درآیند، شاید.

اما، اکنون حسن روحانی، به توصیه خاتمی که می‌گفت من اگر هم بیایم نخواهند گذاشت کاری بکنم، و به توصیه رفسنجانی، که می‌گفت رهبر اگر اجازه دهد می‌آیم (و رهبر اجازه نداد) و تغییرات بدون اجازه او ممکن نخواهد بود، و بنابر توصیه اصلاح‌طلبان “بیرون نظام” که ابتداء خواهان موسوی و کروبی بودند، بعد خاتمی را پیشنهاد کردند، و سپس به رفسنجانی روی آوردند و در نهایت خواهان حسن روحانی شدند، او انتخاب شده است و باید اصلاحات را شروع کند. اگر او در سیاستها موفق شود، افتخارش (از جمله) برای آنها است. و اگر ناموفق ماند چه؟ آیا کسانیکه او را پیشنهاد کردند و از مردم خواستند به او رای بدهند تا امر اصلاحات به پیش برود،، پذیرای مسئولیت خود در به بیراهه کشاندن مردم (برای چندمین بار) خواهند شد؟ یا مانند همیشه بازی “کی بود، کی بود، من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود، آستین پاره پاره و…” ادامه خواهد داشت.

اکنون زمان آن فرا رسیده است که اصلاح‌طلبان درون و بیرون نظام، درایت نمایند، و پس از گذشت حدود بیست سال از بحث اصلاحات، لیستی منتشر نمایند (حداقل پس از انجام انتخابات) و به مردمان بگویند که آنها کمر همت به اصلاح چه اموری بسته‌اند: در زمینه حقوقی، سیاسی، اقتصادی، سیاست خارجی، سیاست داخلی، آموزشی، آزادی زندانیان سیاسی و لغو قانون جرائم سیاسی، آزادی رسانه‌ها، تبعیض اقلیتهای دینی- مذهبی، تبعیض حقوقی زنان، حذف دروس علمی از دانشگاه‌ها به دلیل “اسلامی” نبودن، سرکوبهای خیابانی زنان و جوانان، و…، بگویند چه اصلاحاتی و در کدامین زمینه می‌خواهند انجام دهند تا ما هم در صورت درست بودن از آنها پشتیبانی کنیم. آنچه تاکنون بوده، شعارهای تو خالی برای کسب آراء مردم بوده است. اکنون آراء مردم را دارند، بگویند اصلاحات را از چه و در کجا می‌خواهند شروع کنند. و اگر چنین نشد، ابزار اعمال قدرت آنها برای انجام اصلاحات وعده داده شده در چیست؟

در کدام یک از سیاست‌های کلی نظام باید اصلاحات یا تجدید نظر انجام گیرد:

در غرب ستیزی بی‌معنا، اما پر ضررِ سی و چهار ساله، که جدا ناپذیر از کل سیستم است؟ در دشمنی با اسرائیل که هیچ دلیل منطقی برای آن موجود نیست، بل برعکس، دو کشور می‌توانند یار استراتژیک هم در منطقه باشند؟ پاکستان و طالبان خطر بالقوه و بلاواسطه برای ایران است یا کشوری که ما از آن سدها کیلومتر دور هستیم و مرز مشترک نداریم و دو ملت‌اش سابقه دوستی و همزیستی مسالمت‌آمیز بیش از دو هزار ساله دارند؟

در چه باید اصلاح یا تجدید نظر کرد، در دخالت در جنگ داخلی سوریه، توسط حزب‌الله لبنان یا مستقیم، که آتش جنگ دینی- مذهبی آن می‌تواند به راحتی به ایران سرایت کند و خانمان‌سوز شود؟ در پشتیبانی از تروریسم جهانی که تحت نام جنبش‌های آزایبخش ملل اسلامی انجام می‌گیرد و متکی بر قانون اساسی نظام و بخشی از سیاست خارجی آن است؟ در سیاست اتمی که ایران را منزوی و ملت را به خاک سیاه نشانده است؟ در بی حقوقی و سرکوب زنان، در بی حقوقی اقلیت‌های دینی- مذهبی و حتا مسلمانان اهل سنت؟ در سلب حق حاکمیت از ملت و انتقال آن به نمایندگان خود خوانده الله؟ در نقض قانونی و رسمی و بنیادین حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن؟ در لغو سنگسار و قصاص؟ روحانی باید در چه اصلاحات کند و چکونه؟ و اگر نکرد، مانند دوران خاتمی، شما برای پیشبرد اصلاحات کدامین ابزار قدرت را دارید، تا حکومتگران مجبور به اصلاحات شوند؟

اگر قرار است اصلاحات انجام شود، باید از پائین سازماندهی کرد. بدون فشار از پائین در بر روی پاشنه‌ای خواهد چرخید، که تاکنون چرخیده است. کشاندن مردم به پای صندوقهای رای رژیمی که اصولن تن به خواسته‌های مردم نمی‌دهد، بدون ایجاد ابزارهای لازم برای اجرایی کردن برنامه و سیاست‌های اتخاذ شده، یاس و ناامیدیی در پی خواهد داشت که می‌تواند در انتها تر و خشک را با هم بسوزاند. تنها با فشار از پائین است که بالائی‌ها تن به اصلاحات اساسی خواهند سپرد. این تاریخ و این تجربه تمام ملتها.

کسانی که به جای ریشه، به بررسی”شاخ و برگ‌ها” می‌پردازند حتمن به بیراهه خواهند رفت. در سیاست، همواره آینده نشان خواهد داد که را طی شده، تصمیم اتخاذ شده، درست یا نادرست بوده است. کسانی که که امروز چنین سیاست می‌کنند، اگر به گژ راهه رفتیم، مسئول خواهند بود. سیاست بدون اخلاق و مسئولیت به راحتی تبدیل به جنایت، و سیاستمدار بی‌اخلاق و بی‌مسئولیت به راحتی تبدیل به جنایتکار خواهد شد. هر کس مسئول پیامدهای خواسته یا ناخواسته پندار و کردار و سیاست‌هایی است که تبلیغ می‌کند. و انتخابات یا سیاست حوزه عمومی است و نه فردی.

“شکل‌گیری حکومت‌های خودکامه بدون حضور روشنفکران کوته بین و حقیر ناممکن است. اینگونه روشنفکران در عمل به نظامی خدمت می‌کنند که مدعی مبارزه با آنند.” هانا آرنت

_____________________________

*تغییر نام از فریدونی (نامی “طاقوتی”!؟) به روحانی (در تطابق با انقلاب‌اسلامی) نشان از حس قوی ایشان در شناخت از تغییر شرایط و زمان، و کاربرد درست از روانشناسی مردم دارد که در زبان سیاسی به آن فرصت‌طلبی و دماگوگی (عوام فریبی) گویند.

– See more at: http://www.newsecularism.com/2013/06/19.Wednesday/061913.Parviz-Dastmalchi-Politics-and-responsibility.htm#sthash.b1ge55NL.dpuf

پست‌های مرتبط

چند نکته درباره تظاهرات پاسارگاد (اعتراض به حاکمان اسلامی یا «نژادپرستی»؟)

admin

بنیادگرایی اسلامی و سکولاریسم

admin

جمهوریت در ولایت فقیه؟!

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر