24.2 C
تهران
یکشنبه, اردیبهشت ۱۹, ۱۴۰۰
دکتر حمید تفضلی

حقوق‌بشر و حقوق ملّی ـ قومی

خون‌بهای مشروطه در یکپارچگی ایران خلاصه می‌شود.

جُنبش مشروطه و حاصل سیاست‌های خردمندانه و سودمند برای ایران در دوران رضا شاه کبیر، ایران را از جدایی، تکّه پاره و مستعمره شدن رهانید و تمامیّت ارضی و یکپارچگی ایران را حفظ نمود. سخن گفته شده، دیگر فرض و تئوری نیست، بلکه تجربه‌ای ثابت شده‌ای در تاریخ ایران است و همزمان نشانگر یک محور اصلی است که بدون آن حفظ یکپارچگی ایران در آن زمان (و نه در هیچ زمان دیگر) ممکن نمی‌بود و آن هم در مسئولیّت مردم ایران در برابر یکدیگر بدون تبعیض قومی و در راه رسیدن به یک هدف مشترک، یعنی حفظ ایران و همزمان حفظ اقوام ایرانی، خلاصه می‌شد. در آن دوران حسّاس تاریخی و با وجود قیام‌های استقلال‌طلبانه در برخی از نقاط ایران، تمام اقوام ایران که ریشه‌های هزارساله در آن کشور داشته و دارند، به یکدیگر و به قدرت‌های جهانی نشان دادند که حاضر نیستند گامی در راه تجزیۀ ایران بردارند، چون دریافته بودند که جدایی اقوام از ایران، کشور را از هم می‌پاشاند و خود اقوام را نیز سرگردان می‌کند.

نظر به اینکه یکپارچگی ایران در دوران مشروطه و پادشاهی رضا شاه کبیر بر اساس حسّ وطن‌پرستی، ایران‌دوستی و مسئولیّت‌پذیری اقوام ایرانی به حقیقت پیوست، امروز پس از سپری شدن صد و هفت سال از جنبش مشروطه و با توجّه به اینکه خون‌بهای مشروطه در یکپارچگی ایران خلاصه می‌شود، نداهای جدایی‌طلبی در حکم دکترین ایدئولوژی‌های نیروهای مخالف جمهوری‌اسلامی در خارج از کشور به گوش می‌رسد. طبیعی است که جمهوری‌اسلامی از چنین شعاری بر ضد همان گروه‌های مخالف استفاده می‌کند و به قول معروف حنای آنان را در بین مردم بی‌رنگ. در تمام سال‌های گفتگو با طرفداران سیاست‌های جدایی‌طلبانه، هنوز این گروه‌ها نتوانسته‌اند دلیل علمی و قابل قبولی برای تحکّم تئوری‌های خود ارائه دهند. در بسیاری موارد تصوّر بر این است که جدایی‌طلبی آفریننده و یا ضامن دمکراسی است. چنین چیزی خیال عوام‌فریبانه‌ای بیش نیست. افرادی که در یک قوم و در قالب یک ملّت و یک کشور نتوانند حقوق دمکراتیک خود و دیگران را بدست آورند و به اجرا بگذارند و دلیل این ناموفقیّت را همواره در نیروهای بیرونی بدانند، هرگز قادر نخواهند بود مجری حقوق دمکراتیک در زمان جدایی باشند. این نیز تجربه‌ای است که پس از فروپاشی بلوک‌شرق در بسیاری از کشورهای تازه تاسیس شاهد بودیم. با توجّه به معنی اساسی دمکراسی که برخلاف پنداشت عمومی فقط در رای اکثریت خلاصه نمی‌شود، بلکه اساس وجود و تداوم خود را در حفاظت از رای اقلیّت و پدید آوردن محیطی می‌داند، که به هر اقلیّت سیاسی این امکان داده شود، که روزی بتواند اکثریّی بسازد، می‌توان مدعی شد که آنچه ضامن دمکراسی و حقوق برابر است، تنها مسئولیت است: مسئولیّت اقوام در برابر یک دولت مردمی و مسئولیّت دولت مردمی در برابر اقوام. ضامن وجود یا به تحقّق رسیدن چنین مسئولیّتی، قانونی است بر اساس قوانین حقوق‌بشر و یک نیروی قضایی غیر‌وابسته به نیروی دولت. فرض بر این است که تمامی اقوام ایرانی در پی دمکراسی و حکومت مردمی هستند. با نهادن چنین فرضی در مرکز تفکّر سیاسی پس چه نیازی در نخست جدایی‌طلبی و سپس دست‌یابی به دمکراسی دیده می‌شود؟! طبیعی است که دست‌یابی به آزادی و حقوق برابر، هدفی است مشترک و به همین خاطر نیز می‌بایست گام‌های مشترک در آن راه برداشت و گرنه هر اکثریّت مطلقی مبدل به دیکتاتوری خواهد شد. اشتراک در پذیرش اصول و اجرای مسئولیّت است، در صورتی که جدایی، هم نقاط مشترک را از میان برخواهد داشت و هم به معنی شانه خالی کردن از بار مسئولیّتی است که بر دوش همۀ مردم ایران است. از این بینش، کوشش من در این نوشته بر این است که ایدئولوژهای جدایی‌طلبانه و فدرالیسم را به گونه‌ای اختصار و با اشاره به اهداف کلیدی آنها در چهارچوب گفتمان قیاسی منشور جهانی حقوق‌بشر و منشور حزب مشروطۀ ایران مورد بررسی قرار دهم.

از آنجا که اساس هر دولت مردمی بر نظام، پارلمان و قانون منتخب مردم استوار است، دولت منتخب نیز موظّف به وضع قوانین همه‌گیری است که قادراند در جامعۀ متنوعی چون جامعۀ ایران، تناسب و توازن بین حقوق عمومی (ملّی) و حقوق قومی را ایجاد کنند. زیربنا و چگونگی پایه‌ریزی قوانینی که چنین تناسب و توازنی را خواسته و ضامن هستند، در منشور حقوق‌بشر جهانی ریخته شده است. با نظر به هدف نویسنده، می‌توان به ویژه به ماده‌های یکم، دوم، سوم، ششم، هفتم، هشتم، سیزدهم، پانزدهم، بیست و یکم، بیست و دوم و بیست و هشتم اشاره کرد، که حدود حقوق فردی، اجتماعی، قضایی، فرهنگی و سیاسی افراد تشکیل دهندۀ یک اجتماع را به طور کلّی و اساسی مشخّص می‌کنند و جزء حقوق طبیعی انسان‌ها شمرده می‌شوند، به این معنی که لازم نیست در زمینۀ بهره‌برداری از این حقوق بحث و جدل نمود و آنها را تفسیر کرد؛ امّا برعکس: چنانچه این حقوق اوّلیّه و طبیعی از انسان‌ها گرفته شود، بحث، جدال و اختلاف بالا خواهد گرفت. ایران چه از بینش ملّی و چه قومی، از مرحلۀ نخست این حقوق عقب‌مانده است و با وجود اینکه در زمان پادشاهی پهلوی به بخش بزرگی از آن حقوق دست یافته شده بود، آن با کمال احترام به جمهوری‌اسلامی تقدیم شد. اکنون باید نخست برای تحقّق و دست‌یابی به چنان حقوقی مبارزه کرد. چنین مبارزه‌ای نه تنها استوار بر نیروی مردمی است، بلکه می‌بایست از اندیشه‌ای هم سرچشمه بگیرد. باید در پی پاسخ به این پرسش بود: “برای چه مبارزه می‌کنیم؟” گفتن اینکه من برای آزادی کشور و مردم مبارزه می‌کنم کافی نیست. بدست آوردن آزادی از یک سو، اما تضمین آن و پدید آوردن ساختاری که آن آزادی هرگز از مردم سلب نشود، گامی است بس مهمّتر. آزاد ساختن ایران از ستم جمهوری‌اسلامی به معنی بازگشت به دوران “ملوک الطوایفی” و “خان بزرگ” نیست؛ آزادی ایران به معنی این نیست که به اقوام دیکته شود که آن‌ها “باید” چگونه زندگی کنند؛ آزادی ایران به این معنی نیست که در گوشه و کنار، گویش به زبان فارسی ممنوع شود. دستور دادن به مردم برای چگونگی بهره‌جویی از حقوق اوّلیّه و طبیعی خود، نمی‌تواند با حقوق بشر سازگار باشد. باید آنچه را که در حکم منبع فرهنگی است (cultural resource) به گونۀ یکسان در اختیار مردم گذاشت و انتخاب را بر عهدۀ آنان نهاد.

دمکراسی در فرم یک نظام، بدون ضامن قانونی معنا و دوامی نخواهد داشت. دولت هر کشور و نیروهای آمیخته در آن است که می‌توانند ضامن قانونی چنین نظامی در آن کشور باشد. نخستین مسئولیّت مردم برگزیدن چنین دولتی است؛ هم این دولت در مقام عنصر منتخب مردم در برابر آنان مسئول است و هم خود مردم در برابر اتنخاب خویش. حساس‌ترین مسئولیّت یک نظام و در پی آن یک دولت منتخب مردم در کشور متنوعی چون ایران، حفظ تنوع فرهنگی و همزمان حفظ پیوند ملّی و یکپارچگی کشور است. چنین وظیفه‌ای میّسر نیست مگر بر اساس حفظ تناسب و توازن قومی و ملّی. نخستین برنامۀ سیاسی که چنین دولتی باید ارائه دهد، چگونگی ایجاد تناسب و توازن است. حزب مشروطۀ ایران تا کنون در توان خود و با تکیه بر اصول منشور حقوق بشر نخستین گام‌ها را در این راستا برداشته است و در هر کجا و در هر مذاکره از همۀ ایرانیان نیز دعوت به عمل آورده است، یکپارچگی ایران و تنوع فرهنگی و قومی آن را در حکم اصل فراحزبی بدانند. طبیعی است که برنامه‌ها و سیاست‌های آینده‌نگر در راه حفظ تمامیّت ارضی، استقلال، یکپارچگی ملّی و تنوع قومی ایران بدون همکاری همۀ ایرانیان نتیجه بخش نیست و لازم است که در این زمینه، گام از اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های حزبی و گروهی فراتر نهاده شود.

حزب مشروطۀ ایران که پایه‌های تفکّر و منش سیاسی خود را بر حقوق جهانی بشر استوار ساخته است، تناسب و توازن حقوق ملّی و قومی را در چندین جا مطرح و راه‌هایی را نیز پیشنهاد کرده است. در مقدمۀ منشور حزب آمده است که: “استقلال و تمامیّت (ارضی) ایران و یگانگی ملی، حاکمیت مردم و حقوق بشر، اصولی هستند که عموم ایرانیان بر آنها توافق دارند.” در اینجا کوشش در یافتن نقاط مشترک بین همۀ ایرانیان است و نه بین قشری ویژه. بدون وجود سرزمینی تحت نام ایران با پوشش جغرافیایی و ملّی یگانه، نه ایرانی معنی دارد و نه مبارزه برای ایران. بر همین اساس برنامۀ سیاسی حزب تعیین شده است که هدف اصلی خود را در حفظ و تجلّی “ارزش‌های تاریخی و تجربه‌های ملت ایران” می‌داند و توشه فکری و سیاسی خود را “با بهره گرفتن از بهترین جنبه‌های این ارزش‌ها و تجربه ملّی یعنی ناسیونالیسم ایرانی، آزادیخواهی، ترقیخواهی، و عدالت اجتماعی” فراهم کرده ‌است. شاید برخی بر سر واژۀ ناسیونالیسم ایرانی برآشفتند و دلیل آورند که سخن از ناسیونالیسم در دنیای امروز را با تجربه‌های جنگ جهانی دوم به تاریخ باید سپرد. این انتقاد وارد است به ویژه اینکه در دنیای امروز با آمیختن و ادغام فرهنگ ها به یکدیگر (cultural hybridity) و چندگونه شدن هویّت‌ها، که خود ما ایرانیان در فرم حداقل دو ملیّتی شاهد آن هستیم، نمی‌توان فقط از یک ناسیونالیسم ملّی سخن گفت. امّا در ادامۀ تعریف برنامۀ سیاسی حزب آمده است: “ناسیونالیسم تجلّی اراده ملت به نگهداری حقوق و هویت خود و پایداری در برابر دست اندازی‌های دیگران و دفاع از مصالح ملی است.” این برداشت از ناسیونالیسم با پارامترهای امروزین در تداخل نیست. هر ملّتی مایل و مصمّم به نگهداری حقوق و هویّت خویش است. در همین دنیای چند ملیّتی هنوز کشورهای اروپایی در بحث‌های خود در مورد مهاجران بر سر داشتن دو گذرنامه به توافقی نرسیده‌اند چون کوشش در حفظ هویت یگانۀ خود دارند. هیچ کشوری حاضر نخواهد بود بخشی از خاکش را به قومی که متعلق به خود آن کشور است، تقدیم کند. به عنوان مثال کشور آلمان با وجود بافت و فرهنگ فدرالیسم هرگز حاضر نخواهد شد “دولت آزاد بایرن” (Freier Staat Bayern) را به بایرنی‌ها تقدیم کند و همین امر در مورد الزاس در فرانسه صادق است. اینجا تمامیّت ارضی یک کشور و دفاع از مصالح ملّی در صدر امور قرار دارد. با توجّه به تمام فرایندهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از سال‌های ۱۹۹۰ به این سو، حفظ سرزمین (territory) و زبان واحد از افکار ملّی دولت‌ها و ملّت‌ها بیرون نرفته است؛ برعکس هر قدر جهانگرایی پیشتر می‌رود نیاز به تعریف هویّت و تعلّق ملّی و فرهنگی نیز افزایش می‌یابد. ناسیونالیسم ایرانی به معنی قدرت سیاسی ناسیونالیستی نیست، بلکه به معنی حفظ یک کشور و یک ملّت با در نظر گرفتن تنوع قومی و فرهنگی است. به همین منظور در برنامۀ سیاسی حزب مشروطۀ ایران در مادّۀ هفتم آمده است: “استان‌ها و شهرستان‌ها و همه واحدهای تقسیمات کشوری در حد خود باید اختیارات لازم را برای اداره امور داخلی‌شان از طریق انتخابات انجمن‌ها داشته باشند. ما نظام حکومت‌های محلی و تقسیم حکومت و نه حاکمیت را میان حکومت مرکزی و حکومت‌های محلی پیشنهاد می‌کنیم. استان‌های ایران باید از طریق نمایندگی مساوی در مجلس سنا حضور داشته باشند.” با نگاهی به موارد اشاره شده در حقوق بشر، هیچ تضّادی بین مادّۀ هفتم در منشور حزب و حقوق بشر دیده نمی‌شود. برعکس، تحمیل سیاست جدایی‌طلبی بر مردم ایران، که از سوی نیروی‌های خارج از ایران و با تکیه بر زد و بندهای منفعتی صورت می‌گیرد، چیزی جز تحمیل عقیده و ربودن آزادی فردی برای تصمیم‌گیری نیست. به سه مثال کوتاه اشاره دارم: کُردستان، بلوچستان و آذربایجان را در نظر بگیریم. فرض کنیم هر کدام از این استان‌ها در پی جدایی و یافتن هویّت خود به منظور استقلال خویش برآیند. از زبان شروع می‌کنیم؛ آنان که به زبان‌های ایرانی و تاریخ تکامل آن وافرند، می‌دانند که هر سه گویش کُردی، بلوچی و آذری از خانوادۀ زبان‌های ایرانی مشتق می‌شوند. آنانکه دانش اقتصاد دارند، می‌پرسند که این سه استان چگونه نیازهای اقتصادی خود را با وجود کمبود آب و افزونی خشکی در مناطقی و پراکنده بودن منابع طبیعی و معدنی بر آورده می‌سازند؟ آنانکه در جامعه‌شناسی و جمعیّت پژوهی تخصّص دارند، می‌پرسند با سیر جمعیت مهاجر استان‌ها در مرکز ایران، به ویژه در تهران، باید چه کرد؟ فقط کافی است تجربۀ آذربایجان روسیه، ارمنستان و یا دیگر کشورهای آزاد شده از سرزمین شوروی سابق را در پیش چشم آوریم. هویّت فرهنگی و تاریخی آنان چه بخواهند و چه نخواهند با هویّت فرهگی و تاریخی ایرانی و روسی آمیخته است، با تفاوت اینکه استعمار روسی به مراتب قدرتمندتر و موثرتر بر آمیختۀ ایرانی آن فرهنگ‌ها چیره شده است. آمیختگی‌های فرهنگی پرمایه‌تر از آنند که بتوان با جدایی جغرافیایی استان‌ها برآن قلبه کرد. وانگهی نمی‌توان در هر آمیختگی فرهنگی نشان کلنیزه شدن (colonialization) و یا الغاب فرهنگی (assimilation) را دید. تصوّر جدایی اقوام ایران از کشور خود و قرار دادن آن با آزادی آن اقوام، گمانی باطل نیست، بلکه برابر است با شروع استعمار به ویژه اقتصادی و سپس فرهنگی آنان توسط دیگر قدرت‌ها.

چون در بالا به زبان اشاره کردم، لازم است بند هشتم برنامۀ سیاسی حزب مشروطۀ ایران را نقل کنم: “فارسی میراث ملی و زبان رسمی و آموزش کشور است و هر ایرانی حق دارد در کنار آن به زبان محلی خود سخن بگوید و آموزش ببیند.” این اصل راه را بر بهانه‌گیری‌های بدور از منطق بسته است. در این اصل هیچ نشانی از قدرتمندی فرهنگی وجود ندارد؛ برابری و آزادی گزینش در این اصل کاملا بارز است. یکی از محبوب‌ترین و بارزترین شاعران معاصر، شهریار، با اشعار فارسی و آذری است. آیا امکان دارد که از او یک “شهریار آذری” و یک “شهریار فارسی” ساخت؟ آیا می‌توان ار فردوسی یک شاعر خراسانی و یک شاعر فارسی ساخت؟ برعکس، تعلّق این شاعران به کشور ایران توسط آمیختن زبان فارسی با زبن محلّی مثال بارزی است در تنوع فرهگی با وجود یگانگی ملّی. جدا شدن آذربایجان از ایران، زبان فارسی را از آذربایجان بیرون نخواهد راند. گوشه و کنار ایران با زبان فارسی آمیخته است و این زبان تا به امروز قدرت خود را در گویش و ادبیّات نشان داده است. این روندی بوده است طبیعی و نه استعماری و نشان می دهد که می‌توان در کنار هم زیست.

در پایان به یکی از مهمّترین و تاریخی‌ترین اسناد حزب در خصوص حقوق ملّی و قومی اشاره می‌کنم که می‌تواند تضمینی برای در کنار هم زیستن باشد. در کنگرۀ پنجم حزب مشروطۀ ایران، قطعنامه‌ای در عدم تمرکز و حقوق اقوام و مذاهب ایران به تصویب کنگره رسید که در آن تاکید شده است بر: مردم سالاری (در حکم حق برابر همۀ ایرانیان در حکومت بر خود، توسط نهادهای انتخابی)، مخالفت با تبعیض قومی، مذهبی، جنسی در میان ایرانیان و شناخت اقلیّت فقط در قالب رای گیری (مادۀ نخست). بر همین اساس حفظ تنوع قومی، مذهبی و زبانی یک ضرورت ملّی دانسته و از آن تنوع به عنوان پشتوانۀ نیروی ملّی و غنای فرهنگی یاد شده است (مادّۀ دوم). با تاکید چندمین بار بر حقوق‌بشر و میثاق‌های آن و ضمن استواری بر یک قانون عرفگرا و یک حکومت مرکزی در نقش مجری چنین قانونی و با وجود عدم تمرکز دولت (ماد،ۀ چهارم)، نگهداری فرهنگ قومی در لوای قانون و حکومت مرکزی و همچنین نگهداری زبان‌های محلّی ضمن به رسمیّت شناختن زبان فارسی در حکم یک وظیفۀ ملّی دانسته شده است (مادّۀ سوم).

با قیاس بین مفاد حقوق‌بشر و مادّهای منشور و قطعنامه‌های حزب مشروطۀ ایران، حداقل گامی در راستای اندیشۀ چگونگی حفظ یکپارچگی ایران و تنوع فرهنگی و قومی برداشته شده است و می‌تواند راه را برای تکامل باز کند. شاید لازم باشد پرسشی را در این زمینه مطرح کرد و آن اینکه طرفداران جدایی‌طلبی مرزی و قومی و فدرالیسم با تاکید بر کدام یک از مفّاد حقوق بشر سیاست خود را اجرا خواهند کرد؟ اینان چگونه قادر خواهند بود مانع خودمختاری ولایتی و کدخدایی در روستاها و مناطق دیگر ایران شوند؟ چگونه می‌توانند ضامن قانونی و اجرایی مفاد قانون اساسی عرفگرا در آینده باشند؟ با حقوق آنان چه خواهند کرد که به قومی تعلّق ندازند امّا در سرزمین یک قوم به سر می‌برند؟ اگر خودمختاری ولایتی به معنی آن است که یک ولایت با تکیه بر سُنّت خود هر چه می‌خواهد بکند، که این بیشتر به هرج و مرج شبیه است تا به تجّدد. اگر هر ولایتی تابع قوانین حقوق‌بشر و قانون اساسی عرفگرا بر موازین حقوق بشر است، پس دگر خودمختاری معنی ندارد.

جدایی جغرافیایی اقوام ایرانی از سرزمین ایران نمی‌تواند برابر با استقلال اقتصادی و فرهنگی آن اقوام و ضامن رعایت حقوق آنان باشد. فرهنگ ایران در کلیّه اقوام ایرانی جاری است، همانگونه که فرهنگ ایران از اقوام ایرانی سرچشمه گرفته است. بسیار عاقلانه‌تر می‌نماید که در پی گزینش نظام و انتخاب دولتی بود که در برقراری تناسب و توازن ملّی و قومی با تکیه بر قانونگزاری و حفظ حقوق اقتصادی و تجاری، اجتماعی، دینی و آموزش و پرورش کوشا باشد. به رسمیّت شناختن چنین دولتی از طرف مردم به معنی دادن مسئولیّت به این دولت و در برابر پذیرفتن مسئولیّت در به رسمیّت شناختن قوانین قومی و فراقومی، اجتماعی و اقتصادی خواهد بود.

پست‌های مرتبط

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی

admin

چشم‌اندازی به هویّت و ملیّت

admin

۷ آبان ۱۳۹۵:‌ پیامی در یک کُنش

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر