29.5 C
تهران
یکشنبه, اردیبهشت ۲۶, ۱۴۰۰
اسماعیل نوری‌علا

گفتن به وقت خاموشی؟

می‌خواهم مطلب این هفته را با یک قطعه از یک پازل آغاز کنم. نقل است که:

«روزنامهء لیبراسیون جزئیاتی از چگونگی آغاز مذاکرات مخفی هسته‌ای بین ایران و آمریکا در مارس سال 2013 را منتشر کرده است. این نشریهء چپ‌گرای فرانسوی گزارش می‌دهد، بر اساس مدارکی که در دست دارد، علی اکبر ولایتی ریاست هیات مذاکره کنندگان ایرانی را بر عهده داشته و سرپرستی تیم امریکایی نیز با ویلیام برنز بوده است. علاوه بر او، جک سالیوان، مشاور جو بایدن نیز در تیم آمریکایی بوده و وندی شرمن هم در جلسات آخر شرکت کرده است. در این مذاکرات علی اکبر صالحی وزیر خارجه وقت حضور داشته است. پونیت تالوار، مشاور ارشد اوباما در خاورمیانه، نیز در مذاکرات حاضر بوده است و می‌گوید در تابستان 2012 و دوباره در مارس 2013 در عمان با هیات ایرانی ملاقات کرده است»(1)

به این ترتیب، مذاکرات مستقیم حکومت اسلامی با امریکا (و نه 1+5) بسی پیش از انتخابات و به ریاست رسیدن حسن روحانی، و با شرکت مشاور خامنه‌ای و نیز وزیر‌خارجهء وقت حکومت، آغاز شده و تنها پس از انجام انتخابات ریاست جمهوری بصورت علنی و با شرکت بقیهء کشورهای غربی «ادامه یافته» است. این بدان معنا است که از مدت‌ها قبل نفس حکومت‌اسلامی زیر بار تحریم‌ها بریده و فکر آمادگی برای انصراف از پروژهء پر خرج و خیانت بار اتمی از سالی پیش از آمدن حسن فریدون روحانی مطرح شوده است.

و اگر چنین است، قطعاً آوردن حسن روحانی نمی‌تواند یکی از راه‌کارهای اجرای این «تسلیم بلا شرط» (که «نرمش قهرمانانه» نام گرفته) نباشد، آن هم به منظور آماده ساختن افکار عمومی داخل کشور و احساس شراکت دادن به مردم از طریق تشویق‌شان به حضور فعال در انتخاباتی که ولی فقیه همواره آن را «رأی اعتماد مردم به رژیم» می‌خواند. باید به مردم تفهیم می‌شد که آنها می‌توانند، با شرکت «حماسی!» خود در انتخابات رژیم، از یکسو، از شر تیم احمدی‌نژاد ـ رحیم مشایی آسوده شده و، از سوی دیگر، جلوی آمدن جلیلی را (که معروف به «کاندیدای رهبر» بود) بگیرند و، در عین حال، «دولت تدبیر و اعتدال و کلید» را به قدرت رسانده، و در حین زدن «مشتی محکم» بر دهان بنیادگرایان، فضائی را فراهم آورند تا دولت جدید هم با شهامت تمام همهء تابوهای گذشته را بشکند و اعلام کند که «این حکومت‌اسلامی آن حکومت‌اسلامی سابق نیست» و، به کلام دیگر، رژیم قصد دارد «آدم» شود و سر میز مذاکره بنشیند و آنچه را به خرج ملت یک لا قبای ایران ساخته تسلیم «شیاطین» کند.

یعنی، آنچه در طول ده ماه تا انجام انتخابات صورت گرفته همه در راستای شکل دادن به همین انتخابات بوده و نیز در راستای ایجاد صحنهء پر فراز و نشیبی که هر لحظه‌اش نفس را در سینهء مردم حبس کند و آنها، پس از عبور از مارپیچ پر هیجان دور ماقبل انتخابات، موفق به آوردن کاندیدائی شوند که خود رژیم از قبل آماده و بزک‌اش کرده است.

به برخی از زمینه‌سازی‌های اجرای این نمایش توجه کنیم:

1. حاج آقا رفسنجانی، رئیس دائمی مجمع تشخیص مصلحت نظام، در چند ضرب، محبوب می‌شود: دخترش فائقه به زندان می‌افتد. پسرش، که در «لندن» مقیم است و می‌داند دادستانی قصد دستگیری‌اش را دارد، یکباره، در میان بوق و کرنای بخصوص بی‌بی‌سی، به تهران بر می‌گردد و او هم به زندان می‌رود. حاج آقا رفسنجانی، به سبک امام حسین در تعزیه‌های صحرای کربلای، یکی یکی با فرزندان‌اش خداحافظی می‌کند و آنها را به «اوین» می‌فرستد.

2. در همان حال از در و دیوار خبر می‌رسد که حاج آقا طرفدار آشتی با دنیا و بخصوص امریکا و مذاکره برای رفع تحریم‌ها است. اصلاح‌طلبان، و بخصوص محمد خاتمی، نیز دلبستگی و امید خود به آمدن رفسنجانی را علنی می‌کنند.

3. حاج آقا کاندید می‌شود: رفسنجانی، ظاهراً به اصرار و الحاح اصلاح‌طلبان، در آخرین لحظه، اعلام کاندیداتوری می‌کند و آنها مجالس شادمانی براه می‌اندازند که مرد شکست‌ناپذیر رژیم آمده است تا «کشور و ملت» را از گردابی که ولی فقیه به دست نوکر خود، احمدی‌نژاد، ساخته بیرون آورد. مجالس شادمانی بر پا می‌شود.

4. اما شورای بی پدر و مادر نگهبان «صلاحیت» مردی را که دست راست خمینی و پایه‌گزار حکومت خامنه‌ای است و هم رئیس مجلس و هم دو دوره رئیس جمهور بوده و بقیهء عمر را هم در ریاست مجلس خبرگان و «مجمع تشخیص مصلحت نظام» گذرانده، رد می‌کند. حس ناکامی بر همه چیره می‌شود، گرد اندوه بر اردوگاه اصلاح‌طلبان می‌نشیند، و خنده از لبان سید خندان پر می‌کشد.

5. اما در این نمایش راهی به جائی (یا چاهی) هم هست: شورای نگهبان صلاحیت هشت نفر از «جنایتکاران سابقه‌دار» رژیم را اعلام می‌کند. از علی اکبر ولایتی (مشاور «آقا» و مذاکره کننده با امریکا در عمان در ماه‌های پیش از انتخابات) گرفته تا سردار همیشه کاندید، محسن رضائی، همه اهل صلاحیت و تدبیر‌اند. اما، در آن میان، حسن فریدون روحانی با چراغ خاموش جلو می‌آید و یکباره در مناظره‌های تلویزیونی و مجالس انتخاباتی با «کلید» مشهورش ظاهر می‌شود.گوئی شعر نصرت رحمانی را خوانده است که «قفل یعنی که کلیدی هم هست!»

6. محمد خاتمی و حاج آقا رفسنجانی و اصلاح‌طلبان دیگر مشتاقانه او را حمایت می‌کنند. امید به مردم برگردانده می‌شود. آنها در برابر «گزینهء آقا»، که جلیلی باشد، گزینهء خود را یافته‌اند. همه چیز آمادهء «شرکت حماسه‌ساز» مردم در تودهنی زدن به «آقا» از طریق انتخاب روحانی بجای جلیلی است و ماشین تقلبی هم که چهار سال پیش احمدی‌نژاد را از صندوق بیرون کشید گویا اکنون گریپاژ کرده است.

7. در این میانه یک استفادهء کوچک دیگر هم می‌شود از این موقعیت کرد و حساب اپوزیسیون خارج کشور را هم رسید. حکومت، که یقین کرده عدهء کثیری داوطلبانه در انتخابات شرکت خواهند کرد، خارج کشوری‌ها را تحریک می‌کند که انتخابات را «تحریم» کنند، چرا که با این کار ثابت می‌شود که مردم اعتنائی به «فتوا»های آنها ندارند. در این میان بخصوص شاهزاده رضا پهلوی، که برای نسل جوان بیش از بقیه جاذبه دارد، مهمترین قربانی است: وادارش می‌کنیم که «شورای ملی» اش را «قبل از انتخابات» تشکیل دهد تا بشود از او و «یاران‌اش» پرسید که «می‌فرمائید مردم در انتخابات شرکت بکنند یا نه؟» و از آنجا که ایشان نمی‌تواند به شرکت در انتخابات توصیه کند مجبور به تحریم می‌شود و یکی از مشت‌های محکم شرکت‌کنندگان در انتخابات نیز به دهان ایشان اصابت می‌کند و پروندهء سیاسی ایشان هم بسته می‌شود.

8. بدین‌سان انتخابات آغاز می‌شود، میلیون‌ها تن مشتاق زدن مشت بر دهان ولی فقیه در آن شرکت می‌کنند و «حماسه»‌ای دیگر آفریده می‌شود. حسن فریدون روحانی، رئیس مخوف شورای امنیت ملی که اکثر سرکوب‌های رژیم با مدیریت او انجام شده، کلید در دست، برای «حل مشکلات» از صندوق‌ها بیرون می‌آید. شادمانی مردم را به رقص و طرب در خیابان‌ها می‌کشاند،. ولی فقیه هم، لابد با کمال نارضایتی(!)، لنگ می‌اندازد و حکم مردم را «تنفیذ» می‌کند تا تیم خندان روحانی ـ ظریف، بدون اشاره به مذاکرات یک سالهء گذشته با امریکا، آمادهء تفاهم با غرب شوند.

9. غرب هم احتیاج به آن دارد که مردم کشورهای خود را در همین باور شریک کند که روحانی از جنم دیگری است و برقراری فضای باز سیاسی در ایران امر محتملی محسوب می‌شود. قرار است که اگر رژیم در طول مهلت شش ماهه‌اش نشان دهد که قابلیت آدم شدن دارد، و قضایای تهدید اسرائیل و ایجاد آشوب در خاورمیانه و ساختن بمب اتمی را کنار می‌گذارد آنها تکه نانی به سوی‌اش پرتاب کنند تا از گرسنگی نمیرد و یا به دست مردم گرسنه مثله نشود. پس، در یک سلسله اقدامات طراحی شده، با بازدید از هیئت پارلمانی اروپا گرفته تا وزیر خارجهء ایتالیا (همه خانم‌های دیپلمات ورزیده!) از تهران موافقت می‌شود تا آنها از نزدیک با این «فضای باز جدید التأسیس سیاسی» آشنا شده و مراتب را به مردم کشورهای تابعهء خود گزارش کنند.چ

10. در بازگشت هیئت پارلمانی اروپا از ایران، کنفرانس مطبوعاتی خانم کرونبرگ، رئیس هیئت مزبور، برگزار می‌شود و در آن این نکات مطرح می‌گردد: «باید در نظر داشت که ایرانی‌ها می‌گویند که آنها ارزش‌هایی متفاوت از اروپایی‌ها دارند. این درست است، اما ما باید بنشینیم و بر سر این ارزش‌ها تبادل نظر کرده و این تفاوت‌ها را بپذیریم. البته باید کم‌کم برای جهانی کردن ارزش‌ها هم قدم برداشت. اما در ایران باید در نظر داشت که در مقایسه با اتحادیهء اروپا، دین نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کند. ما یک جامعهء لیبرال هستیم و ایران یک جامعهء به شدت محافظه‌کار است… وقتی ما دربارهء موضوع اعدام با مقام‌های ایرانی صحبت کردیم، متوجه شدیم که بیش از هشتاد درصد اعدام‌ها در ارتباط با جرائم مرتبط با مواد مخدر بوده است. آنها در حال کارکردن بر روی این موضوع هستند. ما با مقام‌های مرتبط با موضوع در شورای حقوق بشر هم دیدار کردیم. آنها در صدد لغو حکم اعدام نیستند، اما دربارهء کم کردن آن فکر می‌کنند که به نظرم تا همین جا نشانه خوبی‌ست… ما در ایران با افرادی از سازمان‌های غیر‌دولتی هم صحبت کردیم و آنها نظرشان این بود که هم اکنون فضای بیشتری برای کار کردن وجود دارد. رییس جمهوری ایران همچنین در تلاش برای نهایی کردن یک منشور حقوق شهروندی است و این منشور هم اکنون خود موضوع بحث است و نشان از یک بازگشایی در فضا دارد. البته که صد روز زمان طولانی‌ای برای یک تغییر اساسی نیست، اما قدم‌های کوچکی برداشته شده است.»(4)

***

حال وقت آن است که این «سناریو» را کنار بگذاریم و به واقعیت‌های ملموس‌تر برگردیم تا مبادا به دائی جان ناپلئونیسم متهم شویم: آیا آن چنان که برخی از سکولار دموکرات‌های داخل کشور گزارش می‌کنند، رژیم براستی در حال عقب‌نشینی است؟ مگر نه اینکه در روزهای اخیر دوستان ارجمندی از داخل ایران به ما می‌گویند که «تغییر رفتار رژیم و باز شدن فضای سیاسی را باور کرده و به یاد عهد جیمی کارتر و فضای باز سیاسی سال 56 افتاده‌اند» و اگر مای خارج نشین این امر را باور نداریم بخاطر آن است که در خارج نشسته‌ایم و نبض مردم و زمان و زمانه در دست‌مان نیست؟

حرفی نیست. اینکه ما در خارج «گود» نشسته‌ایم کاملاً درست است. اما پرسش ما از این دوستان‌مان آن است که آنها قصد دارند از این «فضای باز سیاسی» چه استفاده‌ای کنند؟ مشکل دقیقاً در روشن نبودن پاسخی به این پرسش است. از نظر من، دلیل این کمبود نیز ناشی از ناروشنی مفروضات مطرح شده از جانب داخل کشوری‌ها است و آنها در مورد تحلیل برخی از موارد، مثلاً، در مورد «عقب‌نشینی رژیم»، دچار بدفهمی شده‌اند.

روشن است که در هر «مبارزه»، حداقل دو نیروی متخاصم روبروی هم می‌ایستند و، در جریان مبارزه، یک طرف یک قدم «عقب‌نشینی» می‌کند و آن دیگری یک قدم پیش می‌گذارد. اما اکنون، در مبارزه‌ای که یک طرف‌اش حکومت‌اسلامی است، معلوم نیست که «طرف دیگر» کیست و رژیم در برابر کدام حریفی عقب نشسته است.

از نظر همگان حریف پیش رونده در برابر عقب‌نشینی رژیم جمع کشورهای غرب است، که از این بابت می‌توان، با هزار اما و اگر، خوشحال هم بود. اما، در همین حال، هیچ دلیلی برای عقب‌نشینی رژیم در برابر اپوزیسیون داخل کشور وجود ندارد: رژیم بر تعداد اعدام‌‌هایش افزوده، مدارس را در اختیار حوزهء علمیه گذاشته، روزنامه‌ها را بسته و بر فشار خود افزوده است. وضعیت آلودگی هوا و آب به حد فاجعه‌آمیزی رسیده، بر تعداد ماه‌های به عقب افتادن حقوق کارگران افزوده شده و لیست موارد نقض حقوق بشر رژیم چیزی حدود مثنویِ هفتاد و دو من شده است.

و طرفه اینکه، در این میانه، نه آقای اوباما و نه خانم کرونبرگ، هیچ‌کدام از این بابت گله‌ای ندارند. فراموش نکنیم که اساساً «کارت حقوق بشر» هیچ‌گاه روی میز مذاکره با رژیم قرار نداشته است. در این ساحت، مورد ایران مورد تنهائی بشمار نمی‌رود. مگر عربستان سعودی متحد نزدیک امریکا نیست؟ آیا کسی از میان این دولتمردان و زنان غربی از سعودی‌ها می‌پرسد که وضع حقوق بشر در آن کشور چیست؟ نه! آنها نه تنها نمی‌پرسند که برای سکوت‌شان توجیه هم دارند: سعودی‌ها دست و پا می‌برند؟ بقول خانم کرونبرگ، این امر ناشی از فرهنگ‌شان است دیگر، و با مال غربی‌ها فرق دارد!

بدینسان، به نظر نمی‌رسد که رژیم در برابر اپوزیسیون داخل کشور هم عقب نشسته باشد. اما برای حل مسئلهء تفسیر این «عقب‌نشینی» باید راه حلی یافت. این راه‌حل مدت‌ها است که از جانب جنبش سکولار دموکراسی در خارج کشور پیشنهاد شده است: تنها راه آزمون نفی یا اثبات عقب‌نشینی فرضی رژیم در برابر خارج کشوری‌ها، دست زدن این اپوزیسیون به «مطالبه محوریِ حداقلی»، آن هم در ابتدا بر اساس مندرجات قانون اساسی خود این رژیم است؛ همانی که مهندس موسوی چهار سال پیش، در نابهنگامی کامل، و در زمانهء اقتدار بی‌پروای رژیم، خواستارشان شد و به حصر خانگی دچار آمد.

یعنی، از این یاران که از این «فضای باز سخت کنترل شده برای مصرف خارجی» به وجد آمده‌اند می‌توان پرسید که استفادهء بهینهء آنها از این فضا چه بوده است یا خواهد بود؟ و آیا رفتن خانم نسرین ستوده (بدون روسری) و آقای جعفر پناهی (با کراوات) به سفارت یونان برای دریافت جایزهء ساخاروف از دست خانم کرونبرگ را می‌توان از جملهء اقدامات ساختارشکن دانست؟

***

ما قبول داریم که نه در داخل گودیم و نه طلبکار از عزیزان‌مان در داخل کشور. اما آیا این بی‌انصافی نیست که، در برابر نخستین انتقاد مشفقانهء ما، دوستان‌مان به خشم آیند و ما را «اپوزیسیون درجازن» بنامید؟ آیا قصدشان ساکت کردن ما یاران بی‌چشمداشت‌شان است؟ آیا از ما می‌خواهند که تصدیق کنندهء بی‌چون و چرای هر خطایی باشیم؟ و یا می‌خواهند غیر‌مستقیم حق طبیعی اظهار نظر و تفسیر و بررسی را از ما، «به جرم دور بودن از وطن» بگیرند؟

نه! چنین کاری ممکن نیست. سکولار دموکرات‌های انحلال‌طلب خارج کشور، دارای مواضعی سه گانه‌اند: بنیادگرایان و قانون اساسی‌شان را دشمن می‌دانند، با اصلاح‌طلبان و سیاست‌های تقویت کنندهء رژیم‌شان مخالفند، و در برابر صف فداکار و از جان گذشتهء سکولار دموکرات‌‌های داخل کشور وضعیت یک «نگاهبان مشفق اما منتقد» را دارند.

توجه کنیم که «اگر نبودن در ایران موجب بی‌خبری باشد»، به همان سیاق، می‌توان حکم کرد که «نبودن در خارج کشور و بی‌خبر بودن از جهان و آنچه در آن می‌گذرد نیز موجب اشتباه محاسبه‌های سنگین می‌شود». و بلافاصله دقت کنیم که این واقعیت از وجود دو زمینهء مختلف برای دو اردوگاه پیکر سکولار دموکراسی ایرانی خبر می‌دهد و به نظر می‌رسد، تا این دو اردوگاه به سخنان یکدیگر گوش ندهند، با هم ارتباط نداشته باشند، قدر هم را ندانند، استقلال یکدیگر را محترم نشمارند، و از امکانات کاملاً متفاوت یکدیگر استفادهء بهینه نکنند، این قافله تا به حشر لنگ خواهد ماند.

واقعیت آن است که سکولار دموکرات‌های داخل ایران هنوز دارای مرکزیت و انسجام و رهبری نیستند. جنبش سکولار دموکراسی در خارج کشور دعوت دفتر برونمرزی جبههء دموکراتیک ایران از خانم نسرین ستوده و آقایان عباس امیر انتظام، محمد ملکی و حشمت طبرزدی را مغتنم و گرامی داشته و در تبلیغ آن کوشیده و امیدوار است تا هرچه زودتر شاهد بوجود آمدن چنین مرکزیتی باشد و، در عین حال، معتقد است که تنها هم اکنون و امروز است که می‌توان به شعله‌ور شدن مبارزات مدنی در داخل کشور امیدوار بود. اگر در حال حاضر رژیم دچار ضعف اقتصادی است، اگر در مقابل غرب دست به عقب‌نشینی زده، اگر تحریم‌های اقتصادی کمرش را شکسته‌اند، اگر در هراس از شورش‌های اعتراضی مردم، آن هم حتی نه برای آزادی که در حد خواستن نان، دست به امضای معاهده‌های ترکمانچائی زده است، اکتفا کردن به حداقل‌هائی همچون رفتن به ملاقات هیئت اروپائی، یا نوشتن در فیس‌بووک و یا حضور در برنامه‌های صدای امریکا هیچ کدام در اندازه‌های عقب‌نشینی رژیم نیست.

براستی اگر اوضاع کنونی داخل کشور همچون اوضاع دوران آمدن جیمی کارتر و وضعیت سال 1356 است چرا، برخلاف آن سال، از مبارزان مخالف رژیم (که بخصوص روشنفکران و رهبران سیاسی باشند) خبری نیست؟ چرا همه نگرانند که ممکن است بر اثر افشاگری علیه روحانی کل فضای باز سیاسی به خطر بیافتد؟ چرا شاعران جوان میراث بر نسل 40 و 50، که از فرصت ضعف و بیماری شاه استفاده کرده و شب‌های شعر انستیتو گوته را براه انداختند، امروز خاموش‌اند؟ چرا جماعت دانشگاهیان و روزنامه‌نویس‌ها و روشنفکرانی که در موارد گوناگون پیرامون هر حرکت رژیم نامه‌نگاری می‌کنند، چشم و گوش‌شان را به فاجعهء حوزه‌ای کردن مدارس، که معادل ایجاد مدارس طالبانی برای تربیت شهادت طلبان حسینی است، بسته‌اند؟

راست بگویم: به نظرم می‌رسد که یا ادعای شباهت امروز با سال 56 غلط است و یا اپوزیسیونی که چنین تشخیصی را می‌دهد توان حرکت ندارد. و، در این میانه، سکولار دموکرات‌های انحلال‌طلب خارج کشور متهم شده‌اند که مشغول «درجا زدن» هستند. چندان اعتراضی به این اتهام نمی‌توان داشت؛ من خود دو سه هفته پیش در مقالهء «اپوزیسیون در اغما» (6) به همین نکته اشاره کرده‌ام. اما معنای دیگر سخن برآمده از اپوزیسیون سکولار دموکرات داخل کشور آن است که آنها از در جا زدن گذشته و سخت در حال حرکت‌اند، مقصد و مقصودی دارند، استراتژی وضع کرده‌اند و قصد آن دارند که، گام به گام، تاکتیک‌هاشان را رو کنند.

من، به سهم خود، آرزومندم که چنین باشد؛ و نشنیدن صدای برخاستن ساختارشکن آنان را بتوان به حساب دورافتادگی ما از داخل کشور و حتی کوری و کری ما گذاشت؛ چرا که «مهم» ما خارج کشوری‌ها نیستیم که، بهر حال، در اینجا سامان گرفته و در ساحل امن نشسته‌ایم. اما اگر نام وطن از زبان‌مان نمی‌افتد و به در و دیوار می‌زنیم، تنها بخاطر مردمی است که در آن سرزمین زندگی می‌کنند و حق‌شان نیست که در آغاز قرن بیست و یکم آنها را به چهاده قرن پیش برگردانند و فرزندان‌شان را بجای مدرسه در مکتب‌خانه‌های زیر نظر حوزهء علمیه مغزشوئی کنند.

باری، اگر داخل کشوری‌ها پیروزی خود را در خاموش کردن ما می‌دانند لطفاً به صراحت بگویند تا همه بشنویم و، اگر خواست‌شان منطقی بود، دست از این تلاش وسیع سی و چند ساله بشوئیم که حداقل نتیجهء آن افشای جنایات رژیم، گستراندن گفتمان لزوم استقرار سکولار دموکراسی بعنوان بدیل حکومت مذهبی، کوشیدن برای زنده نگاه داشتن فرهنگ ایرانی در مقابل فرهنگ خرافاتی این حکومت، رساندن خواست‌های زنان و مبارزان آزادی خواه ایرانی به گوش جهانیان بوده است. چرا که پند سعدی شیراز آن است که:

دو چیز طیرهء عقل است: دم فروبستن
به وقت گفتن و، گفتن به وقت خاموشی!

1. http://isdmovement.com/2013/12/122313.Ali-Afshari-Pre-Geneva-relations.htm
2. http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/09/120923_l39_mehdi_hashemi_leaving_dubai.shtml
3. http://www.iranpressnews.com/source/133255.htm
4. http://isdmovement.com/2013/12/122113.Hassan-Daei-More-shameless-than-mollas.htm
5. http://isdmovement.com/Declarations/14.First-declaration.htm
6. http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2013/120613.EN-PU-Opposition-in-Coma.htm

پست‌های مرتبط

پیام جنبش سکولار دموکرات‌های ایران به کنفرانس حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)

admin

جمهوریت یا جمهوری؟

admin

دست‌آورد‌های یک کنار هم نشستن

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر