16.3 C
تهران
چهارشنبه, اردیبهشت ۲۲, ۱۴۰۰
اسماعیل نوری‌علا

معنای گمشدهء مشروطیت

به نظرم می‌رسد که در پیوند زدن «کنگرهء سالانهء ‏سکولار دموکرات‌های ایران» و «گرامیداشت انقلاب ‏مشروطه» نوعی سوء‌تفاهم نالازم پیش آمده که آن ‏را اخیراً دوستی در پرسشی از من چنین فرموله ‏کرده است: چرا بخشی از طرفداران بازگشت ‏پادشاهی به ایران نام تشکیلات خود را “حزب ‏مشروطهء ایران” نهاده‌اند و، در نتیجه، این زمینهء ‏ذهنی را ایجاد کرده‌اند که هر که به بزرگداشت ‏مشروطیت بپردازد سلطنت‌طلب و پادشاهی‌خواه ‏است؟

سال گذشته عده‌ای آدم همفکر، که من نیز یکی از ‏آنها بودم، تصمیم گرفتند زمینه‌ای را فراهم آورند که ‏هر ساله «سکولار دموکرات‌های ایران» در جائی از ‏دنیا دور هم جمع شده و در مورد حال و آیندهء ‏کشورشان به تبادل نظر و تعاطی افکار بپردازند، چه ‏حکومت اسلامی باشد و چه نباشد.‏

اسم این گردهمائی «کنگرهء سکولار دموکرات‌های ‏ایران» شد و گروه تدارکات تصمیم گرفت که این ‏کنگره همواره در «سالگرد انقلاب مشروطه» برگزار ‏شود تا به آشکار شود که ایرانیان دویست سالی ‏است در راه استقرار حکومتی سکولار دموکرات در ‏کشورشان کوشیده‌اند و، در آن زمان هم که به نظر ‏می‌رسید در این راه به توفیقی دست یافته‌اند، نام ‏کوشش خود را «انقلاب مشروطهء ایران» نهاده‌اند.‏

یعنی، از نظر تدارک بینندگان کنگرهء مزبور، بین ‏‏«سکولار دموکراسی ِ» مورد نظر آنان و «گوهر ‏خواست‌های مطرح شده در انقلاب مشروطه» ‏تفاوتی اگر وجود داشته باشد در زمینهء تحولات ‏تجربی و مفهومی ناشی از گذشت زمان و پیدایش ‏احتیاجات نوین است و نه در هدف و مقصود.‏

بدینسان، «نخستین کنگرهء سکولار دموکرات‌های ‏ایران» در 107مین سالگرد انقلاب مشروطه، در ‏مرداد ماه سال گذشته در شهر واشنگتن، پایتخت ‏امریکا، برگزار شد. در جریان، و نیز در پی تشکیل ‏این کنگره، هم دو نهاد سیاسی تازه بوجود آمدند، ‏یکی متشکل از شخصیت‌های سیاسی و با نام ‏‏«جنبش سکولار دموکراسی ایران» و دیگری ‏متشکل از سازمان‌های سیاسی و با نام «مجمع ‏سازمان سکولار دموکرات ایران». از بین این دو نهاد، ‏‏«مجمع» تدارک کنگره دوم را بر عهده گرفت و قبول ‏کرد تا آن هنگام که «کنگرهء سکولار دموکرات‌های ‏ایران» خود صاحب دفتر و دستکی نشود و نتواند ‏بصورت مستقل برنامه‌های سالیانهء کنگره را اجرا ‏نماید، وظیفهء تدارکات و برگزاری آن را بر عهده ‏گیرد.‏

امسال، در نهم و دهم ماه اوت، «دومین کنگرهء ‏سکولار دموکرات‌های ایران» در شهر «بوخوم» آلمان ‏برگزار خواهد شد و هم اکنون «کمیتهء برگزاری و ‏تدارک کنگره» مشغول بکار شده است تا بتواند ‏بیشترین امکانات را برای سکولار دموکرات‌هائی که ‏مایل‌اند در سالگرد انقلاب مشروطه به بوخوم بیایند ‏فراهم کند. اما، در این میان، تصمیم به پیوند زدن ‏‏«کنگرهء سکولار دموکرات‌های ایران» و ‏‏«گرامیداشت انقلاب مشروطه» نوعی سوء‌تفاهم ‏نالازم را هم پیش آورده است که آن را اخیراً دوستی ‏در پرسشی از من چنین فرموله کرده است:‏

ارتباط کنگرهء سکولار دموکرات‌ها با پادشاهی ‏مشروطه چیست؟ مگر نه اینکه بخشی از طرفداران ‏بازگشت پادشاهی به ایران نام تشکیلات خود را ‏‏”حزب مشروطهء ایران” نهاده‌اند و، در نتیجه، این ‏زمینهء ذهنی را ایجاد کرده‌اند که هر کس به ‏بزرگداشت مشروطیت بپردازد سلطنت‌طلب و ‏پادشاهی‌خواه است؟ این در حالی است که من ‏می‌دانم، مثلاً، خود شما، جمهوری خواهید اما در ‏زنده نگاه داشتن یادها و یادگارهای انقلاب ‏مشروطه نیز سخت پافشاری می‌کنید. آیا براستی ‏اینکه برخی مدعی شده‌اند که جنبش سکولار ‏دموکراسی ایران جنبشی سلطنت‌طلب یا ‏پادشاهی‌خواه است حقیقت دارد؟

مقالهء حاضر کوششی برای روشن کردن ابهاماتی ‏است که این پرسش مطرح ساخته است..‏ ‎ ‎

ارتباط مشروطیت با پادشاهی

من نیز تصدیق می‌کنم که وجود حزب ‏مشروطهءایران و پیوند آن با رژیم پادشاهی موجب ‏آن شده است که برخی مشروطه‌خواهی را با ‏پادشاهی خواهی یکی بگیرند و این اشتباهی ‏است بزرگ و لازم است که توضیح داده شود که چرا ‏هیچ رابطهء لازم و ملزومی و منطقی بین این دو ‏خواست وجود ندارد.‏

منشاء این پیوند غیر واقعی در مادهء چهار ‏اساسنامهء «حزب مشروطهء ایران» نهفته است ‏آنجا که می‌گوید:‏

ما پادشاهی مشروطه را بهترین و مناسب‌ترین رژیم ‏و شکل حکومت برای ایران می‌دانیم و از هیچ گونه ‏تلاش قانونی و دمکراتیک برای برقراری نظام ‏پادشاهی مشروطه، به پادشاهی رضاشاه دوم ‏پهلوی، فرو گزار نخواهیم کرد.‏

اما، به نظر من، بود و نبود این جمله هیچگونه ‏تأثیری بر بقیهء مفاد این اساسنامهء حزب مزبور ‏ندارد، و به مدد آن نمی‌توان روشن ساخت که:‏

‏- حزب، «برای رسیدن به قدرت» (که وظیفهء تلاش ‏هر حزب سیاسی است)، کدام استراتژی‌ها را اتخاذ ‏کرده که برای تحقق‌شان به برقراری نظام ‏پادشاهی نیازمند باشد؟

‏- و، در صورت رسیدن به قدرت، اجرای کدام یک از ‏‏«برنامه‌ها»ئی که حزب برای ادارهء کشور مطرح ‏می‌سازد موکول به برقراری رژیم پادشاهی است؟

‏- و نیز اکنون که حزب مزبور ترکیب «لیبرال ‏دموکرات» را نیز بر نام خود افزوده است، چگونه ‏می‌خواهد بین «لیبرال دموکراسی» و «امر ‏خواستاری استقرار پادشاهی» پیوندی الزامی ‏برقرار سازد؟

و از آنجا که در هیچ یک از موارد فوق ربطی ارگانیک ‏یا ساختاری مابین اهداف و برنامه‌های حزب مزبور با ‏امر استقرار پادشاهی وجود ندارد، می‌توان نتیجه ‏گرفت که عبارت افزوده شده به مادهء چهار ‏اساسنامهء این حزب صرفاً به جهت «مصالح ‏سیاسی خاص» بوده و به همین دلیل هم می‌توان ‏براحتی آن عبارت را از این سند حذف کرد، بی آنکه ‏بقیهء مفاد سند مزبور خدشه‌ای بیابند.‏

طبیعی هم هست که یک حزب «لیبرال» واقعی ‏می‌تواند هم در سیستم پادشاهی و هم در رژیم ‏جمهوری فعال باشد و برای به دست گرفتن زمام ‏قدرت نیز، در هر دو نوع رژیم، از طریق انتخابات عمل ‏کند و، لذا، پافشاری در «پادشاهی‌خواهی» ربطی ‏به مقاصد و اهداف حزبی‌اش ندارد.‏ ‎ ‎

مصالح سیاسی در گزینش نام «مشروطه»‏

روشن است که، بهر حال، برای برگزیدن نام ‏‏«مشروطه» و ربط دادن آن با سیستم «پادشاهی» ‏باید دلیلی و ضرورتی وجود می‌داشته که اکنون ‏موجب بروز برخی از سوء‌تفاهم‌هائی شده که ‏نمونهء آن در پرسش دوست بزرگوار من راه یافته ‏است براستی آن «مصالح سیاسی» که موجب شده‌اند ‏یک حزب لیبرال دموکرات و پادشاهی خواه واژهء ‏مشروطه را نیز به نام خود اضافه کند کدام‌اند؟

بنظر من، و تا آنجا که به شرایط روزگار تأسیس این ‏حزب بر می‌گردد، آشکار است که حوزهء یارگیری، یا ‏عضو‌گیری، برای حزب جدیدی که به ابتکار زنده یاد ‏داریوش همایون، وزیر اطلاعات رژیم قبلی، بوجود ‏می‌آمد اکثراً به کسانی تعلق داشت که انقلاب ‏سال 57 علیه آنها صورت گرفته و «جمهوری» را، ‏بعنوان بدیل «سلطنت»، پیش کشیده و این دومی ‏را منسوخ و منافع آنان را مخدوش ساخته بود. پس، ‏حزب جدید تنها می‌توانست از میان سلطنت‌طلبان ‏عضو‌گیری کند.‏

اما مؤسسان حزب قطعاً متوجه این نکته نیز بودند ‏که با وقوع انقلاب و انحلال رژیم پهلوی دیگر ‏نمی‌توان به بازسازی آن رژیم از دست رفته، آن هم ‏بهمان صورتی که ساخته و پرداخته شده بود، امید ‏بست. یعنی دیگر نمی‌شد اعلام داشت که «ما ‏می‌خواهیم به “دیکتاتوری پهلوی” برگردیم چرا که ‏حوزهء یارگیری ما را طرفداران آن رژیم بوجود ‏می‌آورند».‏

مؤسسان مزبور باید چاره‌ای می‌یافتند که حزب‌شان ‏هم سلطنت‌طلب باشد و هم نشان دهد که طرفدار ‏بازگشت دیکتاتوری به کشور نیست!‏

اینگونه بود که ترکیب «پادشاهی مشروطه» مورد ‏استفاده قرار گرفت، چرا که انقلاب مشروطیت ‏کوشیده بود تا سلطان قدر قدرت و مطلق العنان ‏قاجاری را به پادشاه تشریفاتی ِ رژیمی مبتنی بر ‏قانون اساسی دموکرات مبدل سازد و، لذا، اعلام ‏اینکه ما «پادشاهی مشروطه» می‌خواهیم تلویحاً ‏به معنای آن بود که ما پادشاهی نوع پهلوی‌ها را ‏کنار می‌گذاریم تا به پادشاهی وصف شده در قانون ‏اساسی مشروطیت برگردیم.‏

در واقع، این نکته را عبارت مزبور هم می‌گفت و هم ‏نمی‌گفت! و، مجموعاً، امکان آن را فراهم می‌کرد ‏که حزب بتواند از میان صفوف سلطنت‌طلبان ‏یارگیری کند و هر‌گاه هم که مورد این اعتراض قرار ‏گیرد که «شما حزب سلطنت‌طلب درست کرده‌اید» ‏بتواند بگوید که «چنین نیست و ما سلطنت‌طلب ‏‏(که از «سلطه» می‌آید) نیستیم و به دموکراسی ‏معتقدیم و لذا خواستار همان منصب پادشاه ‏تشریفاتی ِ قانون اساسی مشروطه هستیم و ‏شاهزاده رضا پهلوی هم، که از طرف حزب ما کاندید ‏تصاحب این مقام است، عامل بازسازی رژیم پدر و ‏پدر بزرگ خود نخواهد بود و به مقتضیات قانون ‏اساسی جدیدی که شاه را مقام بی‌مسئولیت و ‏فاقد حق دخالت در امور کشور می داند، تن خواهد ‏داد».‏

آنها تصور می‌کردند که، با این فرمول، از یکسو ‏حکومت را در خاندان پهلوی استمرار می‌بخشند و ‏اما، از سوی دیگر، اختیارات شاه جدید کلاً محدود ‏به وظایف تشریفاتی ذکر شده در قانون اساسی ‏جدید (و نه قانون حاصل از انقلاب مشروطه که ‏متمم‌هایش آن را از صراحت و کفایت انداخته بود) ‏خواهد شد و (لابد، انشالله) شرایطی هم پیش ‏نخواهد آمد که پهلوی سوم نیز هوس کند یا بتواند پا ‏بر جای پای پدران‌اش بگذارد.‏

بدین سان، مؤسسان حزب جدیدالتأسیس آن روز، ‏این معنا را از مفهوم «مشروطه» استخراج کردند که ‏رژیم آیندهء ایران پادشاهی خواهد بود اما قدرت ‏پادشاه محدود و مشروط به قانونی اساسی ‏می‌شود که حاکمیت را از آن ملت، و قوای سه گانه ‏را متشکل از برگزیدگان مردم، می‌داند و به شاه ‏حق دخالت در امور مملکت را نمی‌دهد.‏

از یکی از آن “مؤسسان” شنیدم که می‌گفت: مگر ‏دکتر محمد مصدق هم، که طرفداران امروز‌اش دم از ‏جمهوری‌‌خواهی می‌زنند، همیشه نمی‌خواست که ‏‏«شاه سلطنت کند و نه حکومت» و، در نتیجه، ‏می‌شود او را هم طرفدار «پادشاهی مشروطه» ‏دانست؟

بدین سان، در هیاهوی انقلاب اسلامی، و جایگزین ‏شدن شریعت فرقهء امامیه بعنوان زیربنای قانون ‏اساسی جدید، و خلق جمهوری شتر ـ گاو ـ پلنگ ِ ‏اسلامی، و قرار دادن ولی فقیه در بالای سر رئیس ‏جمهور، و سپس اختراع منصب «ولایت مطلقهء ‏فقیه»، روزگار چنان شد که «مشروطه» مغضوب و ‏راندهء هم «مشروعه خواهان» و هم «جمهوری ‏خواهان» شود و کلاً به تصرف سلطنت‌طلبان ِ ‏پادشاهی خواه در آید.‏ ‎ ‎

خوانش دیگری از مشروطیت

اما همیشه این امکان وجود دارد که داستان ‏مشروطیت و حکومت برخاسته از آن را به طریق ‏دیگری هم خواند:‏

‏«انقلاب مشروطه علیه سلطنت سُنتی و تاریخی ‏صورت گرفت اما چندان قوت نداشت که آن را کلاً ‏ملغی کند، پس تصمیم گرفته شد که قدرت ‏سلطنت را به یک قانون اساسی سکولار ـ دموکرات ‏‏”مشروط” نمایند. یعنی، پادشاهی جزئی از ‏مشروطیت نبود و تنها عدم توان کافی برای الغای ‏آن موجب باقی ماندن این سمت در تشکل جدید ‏سیاسی کشور شد!»‏

یادمان باشد که حتی وقتی، با ظهور رضاخان سردار ‏سپه، قدرت جریانات مخالف سلطنت زیادت گرفت، ‏خود او داوطلب آن شد که آخرین قدم را هم در راه ‏منحل ساختن سلطنت (چه مشروط و چه غیر ‏مشروط) بردارد و همان کاری را انجام دهد که کمال ‏آتاتورک در ترکیه انجام داده بود: «انحلال سلطنت و ‏اعلام جمهوریت». بدینسان، تصمیم آن روز رئیس ‏الوزرای ایران بخوبی ذات «ضد سلطنتی و ضد ‏پادشاهی ِ» انقلاب مشروطه را نمایان می‌سازد.‏

اینکه چرا و چگونه دینکاران فرقهء امامیه از تحقق ‏این امر جلوگیری کردند و از رضاشاه خواستند که ‏سلطنت قاجاریه را منحل کند اما، بجای جمهوریت، ‏پادشاهی خاندان خود را مستقر سازد داستان ‏دیگری است که جای پرداختن آن در این مقاله ‏نیست.‏

حتی مخالفان سلطنت رضاشاه نیز، قبل از اینکه ‏پروای انحلال قاجاریه را داشته باشند، در اعتراض ‏خود پروای از بین رفتن «اصول ضد سلطنتی ‏مشروطیت» را منعکس می‌کردند. مثلاً، برخلاف ‏جعلیات سلطنت‌طلبان ضد دکتر مصدق، اعتراض او ‏نسبت به آن نبود که چرا قاجاریه را منحل می‌کنند. ‏او می‌گفت:‏

‎«‎رضا خان پهلوی شخصی سخت لایق و نادر است ‏که در سمت‌های وزیر جنگ و نخست وزیر (یعنی ‏‏”مسئول” قوهء اجرائیهء مندرج در قانون اساسی ‏مشروطه) توانسته است مملکت را آرام کند و به ‏راه ترقی بیاندازد. حال اگر او را شاه کرده و شخص ‏دیگری را به ریاست قوهء مجریه بگماریم، در واقع، ‏کاری کرده‌ایم که، بمدد یا بخاطر قانون اساسی، ‏خود را از وجود یک شخص لایق محروم ساخته و او ‏را تبدیل به یک شاه تشریفاتی کنیم. در عین حال، ‏از آنجا که سردار سپه، با ویژگی‌هائی که دارد، در ‏قالب یک سمت تشریفاتی و بی‌مسئولیت نخواهد ‏گنجید، آشکار است که بزودی، بخصوص با دیدن ‏تعطیل شدن کارهائی که خود آغاز کرده، مجبور ‏می‌شود که از پیش‌بینی‌های قانون اساسی ‏تخطی کرده و تبدیل به دیکتاتوری قانون شکن ‏شود؛ مستبدی که هم شاه است و هم نخست ‏وزیر و هم دو قوهء دیگر را در اختیار خود دارد».‏

حرف دکتر مصدق در مورد محمدرضا شاه نیز همین ‏بود: «شاه باید سلطنت کند نه حکومت» چرا که اگر ‏چنین نشود کل دستگاه پادشاهی مشروطه ‏غیرقانونی، منحل شدنی و منحل کردنی خواهد ‏شد.‏

می‌خواهم بگویم که «مشروطیت» در گوهر خود به ‏ایجاد «پادشاهی مشروطه» چشم نداشت بلکه ‏اعتقاد به «حاکمیت ملی» و «انتخابی بودن و ‏مسئولیت‌پذیری و قابل کنار گذاشتن مسئولین قوای ‏سه گانه» گوهر راستین آن را تشکیل می‌داند؛ و ‏اگر از سر ناچاری قرار بود شاهی هم در این میان ‏باشد، او باید یک نماد یا یک عکس روی دیوار و سر ‏بخاری بوده و حق دخالت در امور مملکت از او سلب ‏شده باشد.‏

اینگونه است که، از این منظر، می‌توان مشروطیت ‏را بصراحت پدیده‌ای ضد سلطنت دید که ناچاراً ‏تصدیق کنندهء وجود شاه تشریفاتی شد؛ سمتی ‏که، هر وقت امکان‌اش پیش می‌آمد، می‌شد آن را ‏به مرخصی دائم فرستاد.‏

در واقع، از این نظر، که از آن من نیز هست، ‏مشروطیت صراحتاً می‌خواست این «شغل زائد و ‏مزاحم» را ملغی کند؛ اما نود سال بعد، مؤسسان ‏حزب مشروطه از آن معنای «بهترین و مناسب‌ترین ‏رژیم و شکل حکومت برای ایران» را استخراج کردند ‏و از این طریق بین مشروطیت و پادشاهی رابطه‌ای ‏‏«مصلحت‌آمیز و مفید» را آفریدند که، بدون ارائهء ‏هیچ استدلالی، می‌توانست بهترین و مناسب‌ترین ‏رژیم را برای ایران تعبیه کند.‏ ‎ ‎

اما چرا «مشروطیت» یک مفهوم عام است؟

بر اساس آنچه گفتم، پاسخ اصلی من به آن دوست ‏پرسشگر این است که: «نه! مشروطه‌خواهی لزوماً ‏به معنای پادشاهی‌خواهی نیست؛ اما لزوماً به ‏معنای تصدیق حاکمیت ملی و ساز و کارهای یک ‏رژیم سکولار دموکرات است».‏

اما همین عبارت نیز بازگویندهء تمام جوانب ‏‏«مشروطیت» نمی‌تواند باشد؛ چرا که این مفهوم ‏مطالب دیگری را نیز در زهدان خود حمل می‌کند که ‏می‌توانند اتخاذ این نام برای آن حزب را تا حد بسیار ‏بیشتری نالازم و زائد و مخدوش کنندهء معانی کنند. ‏در این مورد نیز لازم است چند کلامی توضیح دهم ‏تا معنای سخنم روشن‌تر شود.‏

ظاهر قضیه ساده است: مشروطیت از «مشروط» ‏‏(اسم مذکر) و «مشروطه» (اسم مؤنث) گرفته ‏شده و از ریشهء «شرط» می‌آید. فرهنگ‌های ‏فارسی «شرط» را چنین تعریف می‌کنند: «معلق و ‏منوط کردن و موکول نمودن امری به امر دیگر» یا ‏‏«مطرح ساختن لازمه یا لازمه‌هائی برای وقوع ‏امری». مثلاً، وقتی می‌گوئیم: «اگر باران بیاید وضع ‏کشاورزی خوب خواهد بود»، بدین معنی است که ‏شرط خوب شدن کشاورزی آمدن باران است. در این ‏مثال ما «خوب شدن وضع کشاورزی» را موکول ـ و ‏یا «مشروط» ـ به «آمدن باران» می‌کنیم و بر این ‏اساس هم هست که می‌توانیم «استدلال عکس» ‏هم بکار برده و بگوئیم که «وضع کشاورزی خوب ‏نیست» چون «باران نباریده است».‏‎»‎

همینجا توجه کنیم که جمع عربی واژهء «شرط»، ‏که «شرایط» باشد، در فارسی اغلب به معنای ‏‏«وضعیت و اوضاع و احوال» می‌آید که اندکی از ‏معنای «شرط» دور می‌شود اما پرداختن به این ‏موضوع نیز ربطی به بحث کنونی ما ندارد.‏

باری، «مشروط» و «مشروطه» صفت‌هائی ‏هستند، حکایت کنندهء قضیه‌ای که در آن وقوع یک ‏امر موکول و مشروط به وقوع امر دیگری است. و ‏مهمترین محل بروز و کاربرد «شرط گذاشتن» یا ‏‏«مشروط کردن» هم در معاملات است: «این خانه ‏را به شرطی از تو می خرم که سقف‌اش را درست ‏کرده باشی»، یا «این هندوانه را به شرط چاقو ‏خریدارم»!‏

در تفکر سیاسی ِ تکامل یابنده از عصر روشنگری تا ‏اکنون، هدف‌گیری عقلای قوم کلاً متوجه «از میان ‏برداشتن مطلقه بودن قدرت» و «مشروط کردن آن» ‏بوده و از این بابت بوده که فکر «قرارداد اجتماعی» ‏نیز به میان آمده است: مردم با صاحبان قدرت ‏‏«قرارداد»ی را منعقد می‌کنند که در آن شرط هائی ‏گذاشته شده و اگر حاکمان آن شرایط را برآورده ‏نکنند باید کنار گذاشته شوند، یا از طریق قانون و یا ‏از طریق اعمال زور.‏

قراردادی که در آن شرایطی آورده شود «شرط ‏نامه» هم خوانده می‌شود و در واقع هر «قانون ‏اساسی» یک شرط نامه نیز هست که حقانیت و ‏قانونیت صاحبان قدرت را بخود مشروط می‌کند. پس ‏هر حکومتی که بر اساس یک قرارداد، یا یک شرط ‏نامه، و یا یک قانون اساسی، بوجود آید حکومتی ‏‏«مشروطه» است و این امر هیچ ربطی به اینکه ‏رژیم پادشاهی است یا جمهوری و یا متعلق به یک ‏حزب خاص هست یا نیست ندارد.‏

بنا بر این، حزبی که اعلام می‌کند «مشروطه» ‏است در واقع فقط می‌گوید که مخالف مطلق بودن ‏یا فراقانون بودن و یا دیکتاتوری بودن حاکمیت است. ‏بدینسان می‌توان دید که چرا همهء احزاب معتقد به ‏اعمال و اجرای «هرگونه قانون اساسی»، احزابی ‏مشروطه هستند. حتی احزاب داخل حکومت ‏اسلامی کنونی نیز، هنگامی که خواستار عدول ‏نکردن حکومتیان از قانون اساسی این رژیم ‏می‌شوند، نیز حکم یک «حزب مشروطه» را پیدا ‏می‌کنند؛ و هر حکومتی هم که بر اساس یک قانون ‏اساسی عمل کند حکومتی مشروطه است؛ یعنی ‏حتی اگر آن قانون اساسی همین سند کج و معوج ‏اسلامی باشد.‏

مشکل حکومت اسلامی هم از وقتی کاملاً وخیم ‏شد که گردانندگان‌اش تصمیم گرفتند منصب «ولایت ‏فقیه» را به «ولایت مطلقهء فقیه» تبدیل کنند و در ‏نتیجه، مشروط بودن این منصب را کنار بگذارند و ‏دوران مطلق العنانی ِ قبل از انقلاب مشروطه را زنده ‏سازند.‏

و اتفاقاً یکی از نظریه‌های مطرح شده از جانب ‏اصلاح‌طلبان، و بخصوص بوسیلهء آقای حجاریان که ‏مغز متفکر اصلاح‌طلبی محسوب می‌شود، به ‏موضوع ایجاد «ولایت مشروطهء فقیه» بر می‌گردد ‏که هنوز هم کنار گذاشته نشده است. خواستاری ‏‏«احیاء اصول مغفولهء قانون اساسی اسلامی» (یا ‏اصول دچار غفلت شده یا نادیده انگاشته شده از ‏جانب رژیم ولایت مطلقهء فقیه) که از جانب مهندس ‏موسوی مطرح شد، نیز خود بمعنای کوشش برای ‏مشروط کردن ولی فقیه بوده است به قانون ‏اساسی؛ و ایجاد یک حکومت مشروطهء اسلامی.‏

بر اساس آنچه آمد می‌خواهم بگویم که «مشروطه ‏بودن» دارای هیج معنای خاص مثبت یا منفی ‏نیست و فقط به مشروط بودن قدرت به قراردادی ‏بین حاکمکمان و مردمان اشاره دارد. فراموش نکنیم ‏که حتی شیخ فضل الله نوری اعادام شده بدست ‏مشروطه‌خواهان فاتح تهران نیز ادعا می‌کرد که ‏مشروطه‌خواه است اما می‌گفت که حکومت باید ‏مشروط به شریعت باشد نه به یک قانون اساسی ‏دموکرات که راه را بر استیلای «کلمهءمنحوسهء ‏حریت» می‌گشاید.‏ ‎ ‎

انقلاب مشروطه، نه مشروطه بودن

بدینسان، از نظر سکولار دموکرات‌ها، «مشروطه» ‏یک صفت عام است و تنها وقتی به درد آنها ‏می‌خورد که حاکی از مشروط شدن قدرت و ‏حکومت به یک قانون اساسی سکولار دموکرات ‏باشد. اما «انقلاب مشروطه» یک نام خاص است ‏برای مهمترین کوششی که در دویست سال ‏گذشته برای «اخذ تمدن غربی» و ایجاد کشوری بر ‏اساس موازین جهان نو به پیروزی کوتاه مدتی ‏رسیده است.‏

و، باری، بدینگونه است که ما سکولار دموکرات‌ها، از ‏طریق برگزاری کنگرهء سالیانهء خود در سالگرد ‏انقلاب مشروطه، بر «حاکمیت ملی»، «انتخابی ‏بودن مدیران» و «قابل عزل بودن آنان» تأکید ‏می‌کنیم و نه بر ضرورت استقرار پادشاهی بر ‏کشورمان.‏

اینکه مردم ایران بخواهند در آیندهء پس از انحلال ‏حکومت اسلامی رژیمی با یک پادشاه تشریفاتی یا ‏بدون او را بوجود آورند ربطی به «کار امروز ما» ‏ندارد. اما تا «فردای ایران» پادشاهی‌خواهان و ‏جمهوری خواهانی که نا-بودی حکومت اسلامی را ‏طالب‌اند در یک قایق نشسته‌اند که «انحلال ‏طلبی» نام دارد.‏

سکولار دموکرات‌ها می‌توانند، تک به تک، ‏جمهوریخواه یا پادشاهی‌خواه باشند؛ می‌توانند ‏لیبرال، لیبرال دموکرات، سوسیال دموکرات، ‏سوسیالیست یا کاپیتالیست باشند؛ اما «سکولار ‏دموکراسی»، با ریشه‌هائی که در انقلاب مشروطه ‏دارد، تنها چتری است که در سایهء آن همهء این ‏‏«برنامه‌ها»، بر حسب گزینش جمهور مردم، قابلیت ‏عملی شدن می‌یابند.‏

پست‌های مرتبط

پیام جنبش سکولار دموکرات‌های ایران به کنفرانس حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)

admin

جمهوریت یا جمهوری؟

admin

دست‌آورد‌های یک کنار هم نشستن

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر