22.7 C
تهران
یکشنبه, اردیبهشت ۲۶, ۱۴۰۰
ایرانی

دوگانه اصلاح، تغییر

مصاحبه اخیر شاهزاده رضا پهلوی در تلویزیون ‏صدای آمریکا، موارد فراوان قابل بحث را در خود ‏پنهان و عیان داشت. برخورد دوباره اندیشه تغییر در ‏مقابل تلاشی شکست خورده به نام اصلاح، افقی ‏وسیع را در پیش چشم ایرانی گشود. نگارنده هر ‏چه در مسائل مطرح شده از سوی آقای اولیایی ‏تفکر و تعمق نمود، چیزی جز آنچه روزی با نام ‏گفتمان دوم خردادی شناخته می‌شد، درنیافت. ‏گفتمانی که در اوج خود با تجهیز سرمایه‌های ‏اجتماعی فراوان ناشی از امیدواری عمومی، نه تنها ‏ره به جایی نبرد، بلکه هزینه‌های هنگفت مادی و ‏معنوی برای ایران، آفرید.‏ ‎ ‎

دوم خرداد، رأی نه به نظام

این صحیح است که ایرانی فراموشکار است، اما ‏آنچه در میانه دهه 70 شمسی اتفاق افتاد، آنچنان ‏دیر و دور نیست که شامل این اصل فراموشکاری ‏ایرانی شده باشد. همگان به خاطر دارند، تا ظهر ‏روز رأی‌گیری، چگونه مانند همیشه حوزه‌های اخذ ‏رأی، خالی بود، آنچه در بعدازظهر آن روز اتفاق ‏افتاد، سرآغاز تغییر چهره و بازسازی جریانی شد ‏که یکی از تندروترین جریان‌های انقلاب اسلامی ‏بود. چپ‌های اسلامی که شاخه دیگری از ‏مارکسیزم اسلامی بودند، با «نه» بزرگ ملت ‏ایران به راست سُنتی، که آن روز در قالب ناطق ‏نوری خود را نشان می‌داد، حیاتی دوباره یافتند. آن ‏هنگام بود که احزاب و گروه‌های خودی ناگهان از ‏زمین جوشیدند، از سازمان مجاهدین انقلاب ‏اسلامی تا کارگزاران و حزب تازه تأسیس مشارکت. ‏پیروزی که تثبیت شد، همه به جان هم افتادند، ‏کارگزاران با حذف کرباسچی توسط قاضی القضات ‏اسلامی و سپس حملات تند چپ‌های اسلامی به ‏مافیای رفسنجانی، کم کم از قطار دوم خرداد ‏پیاده شدند، در پیش روی جامعه، “گفتاردرمانی” ‏از همه سو آغازید. سرگرم شدن مردم با نشریات ‏رنگارنگی که هر روز جایگزین نشریه توقیفی سابق ‏می‌شد، جامعه را با کارل پوپر آشنا کرد. جوانانی ‏که نقشی در انقلاب نداشتند، آمال و آرزوهای خود ‏را در جریانی دسته‌بندی و صورت‌بندی کردند که به ‏عنوان تنها راه چاره در آن هنگام شناخته می‌شد. ‏در اولین روز دانشجو در تقویم جمهوری از نوع ‏اسلامی، که سالروز کشته شدن سه کمونیست ‏است، خاتمی در دانشگاه تهران حضور یافت. ‏ستون‌های دانشگاه با شعار “دانشگاه سنگر است، ‏خاتمی همسنگر است” می‌لرزید، دانشگاه سنگر ‏بود و هست، اما خاتمی همسنگر نبود. پدیده انصار ‏حزب الله و سایر اوباش که به تعبیر آن روزها، ‏گروه‌های فشار خوانده می‌شدند، به جان مردم ‏افتادند. ده نمکی و الله کرم، تنها به ضرب و شتم ‏مردم بسنده نکردند، فاجعه کوی دانشگاه ‏تهران، خیلی زود نقاب از چهره اصلاح‌طلبانی ‏برداشت که مردم نمی‌خواستند جز آمال و آرزوهای ‏خود را در چهره آنها ببینند. خاتمی نه به تلویح، که ‏به تسریح بارها گفت “دوران تثبیت نظام” آغاز ‏شده است. این دو معنا داشت، معنای مهم آن، ‏عدم ثبات نظام تا میانه دهه 70 شمسی بود، و ‏معنای مهم‌تر، مسئولیت اصلاح‌طلبان برای تثبیت ‏آن. مجلس ششم و حواشی آن، ششم تیرماه و ‏هزینه‌های آن، ضعف و زبونی خاتمی در مقابل قدرت ‏واقعی در رأس نظام، تنها خروجی آن تدارکاتچی ‏بودن او شد. هیولای مافیای مسلح سپاه و بیوت ‏مختلف، تنها خروجی دورانی است که امروز به ‏دوران اصلاحات معروف است. عدم مشارکت مردم ‏در انتصابات سال 1384 و انتصاب احمدی‌نژاد، ‏گماشته بیت آغا و سپاه، رویای اصلاح‌طلبی را برای ‏همیشه پایان داد. جنبش سبز و آنچه در پی آن ‏آمد، تلاش جوانان بعد از نسل دوم خرداد بود. حضور ‏خیابانی نیز، راهی به اصلاح نهادهای فراقانونی ‏نبرد، حتی اگر مردم نیز در یک حضور حداکثری در ‏خیابان، پشتیبانی کاملی کردند. عدم مشروعیت ‏اصلاح‌طلبی به معنای اصلاحات در درون نظام و ‏اجرای بدون تنازل قانون اساسی و تهدید بازگشت ‏به دوران طلایی امام راحل، جمعیت چهار میلیون ‏نفری در تظاهرات تهران را، به چند ده هزار نفر ‏کاهش داد، حال برای نهادهای امنیتی جمهوری ‏اسلامی، پراکنده، بازداشت و کنترل این تعداد، ‏راحت‌ترین کار ممکن بود. “فشار از پایین، چانه‌زنی ‏در بالا” که تئوری کسانی مانند حجاریان بود، در ‏حداکثری‌ترین شکل خود اجرا شد، اما هیچ نتیجه ‏ملموسی بدست نداد. تنها هزینه جانی آن برای ‏خیل جوانان نسل‌های بعد از دوم خرداد، باقی ماند.‏

اجرای بدون تنازل قانون اساسی

قانون اساسی اصلاح شده جمهوری اسلامی در ‏سال 67، کلیه راه‌های ممکن برای تغییرات را بسته ‏است. پرسش اساسی از اصلاح‌طلبان، تنها در چند ‏جمله خلاصه می‌شود. چه چیز قرار است اصلاح ‏شود و چگونه؟ چگونه می‌توان با ظرفیت‌های ‏مغفول مانده قانون اساسی، اختیارات ولی فقیهی ‏را اصلاح کرد، که طبق همان قانون اساسی، دارای ‏‏”ولایت مطلقه” است و حکم او حکم حکومتی و ‏لازم الاجرا تلقی می‌شود حتی اگر با قانون یا ‏خواست نمایندگان مردم در تعارض باشد؟ چگونه ‏اساسا” می‌شود با وجود شورای نگهبان و نظارت ‏استسوابی، مجلسی ملی و آزاد تشکیل داد؟ ‏چگونه می‌شود با جود نهادهای نظامی و امنیتی، ‏اصولا” به انتخابات آزاد که اراده ملی و خواست ‏مردم را نشان می‌دهد، رسید؟ چگونه می‌توان با ‏وجود نهادهای قدرتمند مافیایی و مسلح، اقتصاد ‏بیمار ایران را درمان نمود؟ شکست پروژه ‏اصلاح‌طلبی به عنوان بدیلی وفادار در درون حکومت، ‏برای مردم به اثبات رسیده است. نمونه آن، رأی 18 ‏میلیونی اعلام شده برای روحانی در مقایسه با دور ‏دوم خاتمی است روحانی که اصلاح‌طلب هم ‏نیست و برآیند چپ و راست به حساب می‌آید.‏ ‎ ‎

قانون اساسی جمهوری اسلامی، سندی مغلق و ‏متناقض است. رهبر، شورای نگهبان را انتصاب ‏می‌کند، شورای نگهبان کاندیداهای مجلس خبرگان ‏را انتصاب می‌کند، حال این مجلس خبرگان که ‏برآمده از اراده رهبر در شورای نگهبان است، باید بر ‏رهبری نظارت داشته و در صورت یافتن خطا، او را ‏عزل و به تعیین جانشین برای او مبادرت ورزد!. یا ‏قانون اساسی را اصلاح کند و از اختیارات خود یا ‏رهبر به نفع مردم بکاهد. دور باطلی که هیچ کس را ‏حز رهبر و اعوان و انصار او در آن راهی نخواهد بود. ‏اصلاح قانون اساسی نیز تابع همین دور باطل ‏است. تمامی مواد قانون اساسی جمهوری ‏اسلامی، مقید به تبصره‌هایی است که عملا” آن ‏مواد را خنثی می‌کند. تجمعات آزاد است، اما ‏نیازمند مجوز وزارت کشور!، وزارت کشوری هم که ‏تابع آغاست، طبعا” مجوز دادنش به دلبخواه اوست.‏

برای جلب اعتماد مردم و چوبین نبودن پای ‏استدلال، باید منطق داشت. زندانی سیاسی بودن ‏و پس از اندک زمانی به عنوان مدافع اصلاحات به ‏خارج از ایران ارسال شدن، نظرات شخص را مستند ‏و مستدل نمی‌کند. جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر ‏نیست، تجربه دوران اصلاحات و جنبش سبز، هر دو ‏بیانگر این واقعیت است.‏

رژیم شاه قابل اصلاح بود

پهلوی در تاریخ معاصر ایران، معادل اصلاح است. ‏آنچه آمال و آرزوهای مبارزان صدر مشروطیت بود، ‏پهلوی به آن جامع عمل پوشانید. حال کسی که ‏تنها برای ملت ایران هزینه آفریده است بدون هیچ ‏منفعتی، صحبت از دیرهنگام بودن اصلاحات در زمان ‏شاه فقید می‌کند، آنهم هنگامی که بزرگ‌ترهای ‏اصلاحات، به اصلاح پذیر بودن حکومت پیشین، ‏معترف هستند، حال از این نکته نیز در می‌گذریم که ‏معلوم نیست چه چیز را، چرا و چگونه می‌خواستند ‏اصلاح کنند. سیستم سابق، بزرگترین اصلاحات خود ‏را در انقلاب سفید انجام داد، همفکران همین ‏اصلاح‌طلبان که تنها وجه اشتراکشان، ضدیت با ‏پهلوی است، شعار می‌دادند “اصلاحات آری، ‏دیکتاتوری نه!”. دسته‌ای دیگر که اصلاحات را موافق ‏طبع برادر بزرگتر نمی‌دانستند، اساس آن را زیر ‏پرسش می‌گرفتند و تمام سعی آنها آن بود تا ثابت ‏کنند ایران هنوز فئودالی است. حال تازه از راه ‏رسیده‌ای بر پایه همان افسانه‌های پیشین، وارث ‏اصلاحات درخشانی را که در تاریخ ایران بی‌سابقه ‏است، متهم به انکار اصلاحات می‌کند. ایرانی امروز ‏از توهم اصلاح‌طلبی عبور کرده است، حتی اگر در ‏نمایش انتصابات آخوندی، برای روحانی که ‏اصلاح‌طلب هم نیست، رأی سازی شود.‏ ‎ ‎

چگونگی عبور از جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی خود مشغول سرنگونی خود ‏است، نگاهی کوتاه به سه رکن بقای یک نظام، ‏وضعیت امروز نظام اسلامی را نشان می‌دهد. ‏همچنین، بررسی حتی غیر کارشناسانه وضعیت ‏اقتصادی حکومت و بخش بزرگ زیرزمینی شده ‏اقتصاد ایران، مشکلات لاینحل اقتصادی که حل آنها ‏در توان جمهوری‌اسلامی نیست، جوانان و طبقه ‏متوسط شهری که ارزش‌های حکومت را قبول ندارند ‏و به شیوه خود زندگی می‌کنند، نشان از پایان ‏قریب‌الوقوع نظام برآمده از انقلاب شکوهمند دارد. ‏تنها مسئله باقی مانده، نقش اپوزیسیون برانداز و ‏مهمترین شخص آن است.‏

پست‌های مرتبط

سی و شش سال بعد، به وقت تهران

admin

در پاس‌داشت انصاف

admin

کُنترل در داخل، مذاکره در خارج

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر