30.3 C
تهران
چهارشنبه, اردیبهشت ۲۲, ۱۴۰۰
پرویز دستمالچی

ولایت فقیهیان و «داعش»‏

‏«داعش» برای غرب مشکلی اساسی ‏نیست، همچنانکه نه حماس و حزب الله هرگز ‏نبوده‌اند. اینها اصولا در سیاست جهانی ‏وزنه‌ای که به حساب آیند، نیستند، بل بیشتر ‏ابزار کار این و آن در بده بستان‌های کوچک ‏منطقه‌اند. مشکل ج.ا.ا با داعش در این مهم ‏نهفته است که آنها سخن از دل اهل سُنت ‏ایران می‌گویند. آتش «داعش» می‌تواند ‏سراسر ایران را در برگیرد. دخالت در جنگ ‏سوریه (شیعیان علیه سُنیان) یکی از ‏اشتباهات راهبردی ج.ا. (و علیه منافع ملی ‏ما) بود که پیامد و ادامه آن داعش در عراق ‏است. شرکت در جنگ دینی- مذهبی عراق ‏گردابی سهمگین برای تمامیت ارضی و ‏حاکمیت ملی ما است که می‌تواند حتا وحدت ‏ملی ایرانیان را به خطر اندازد.‏

***

‏”داعشی”ها، که ترس بر وجود ولایت فقیهیان ‏انداخته‌اند، همان نیروهای متعصب اسلامگرایی ‏هستند که ج.ا. حداقل دو سال است با آنها در ‏سوریه درگیر است، آنها نیروی “نوینی” که یک شبه ‏مانند قارچ سر از زمین درآورده باشند، نیستند. آنها ‏با همان دین، اما مذهبی دیگر، با همان تصورات از ‏ساختار حکومت، اما با خوانشی ویژه از “سُنت” و ‏حکومت محمد، دایه برپایی حکومت اسلامی (فعلا) ‏در عراق و شامات (و نه تنها در سوریه، یعنی ‏باضافه اردن و لبنان) دارند که همتایان شیعه آنها ‏داشته‌اند و هنوز نیز دارند. یکی خواهان استقرار ‏حکومت واحد امت اسلامی (جامعه یکسان امت- ‏امامتی) در سراسر جهان است، و دیگری خواهان ‏همان حکومت اسلامی، اما از نوع خلیفه‌گری. ‏اختلاف آنها در “خوانش‌های” متفاوت از اسلام، ‏همان نزاع دیرینه در جامعه ما و سدها ساله است. ‏هر دو خواهان حکومت ارزشی، با ایدئولوژی ‏اسلامی‌اند. نزاع میان دو نیروی ارتجاعی است ‏که در اندیشه آنها انسان همان مخلوق بی‌حقوق ‏‏”الله”، و نه ‌ و قائم به ذاتی است که (ابتداء به ‏ساکن) صاحب حقوقی خدشه‌ناپذیر است. قانون ‏هر دو، همان احکام و موازین شرع “مقدس” است، ‏یکی با این خوانش و دیگری با آن خوانش.‏

تا هنگامی که “داعشی” ها دین و مذهب خود را ‏شخصی- خصوصی می‌پنداشتند و آن را مانند ‏‏”روشنفکران اسلامی – دینی” تبدیل به ایدئولوژی ‏حکومت و قدرت نکرده بودند، هیچ مشکلی وجود ‏نداشت. همچنانکه در گذشته نه چندان دور در ‏جامعه ما نیز “موسی به دین خود بود و عیسی به ‏دین خویش”. مشکل آنجایی شروع شد که عده‌ای ‏‏”روشنفکر اسلامی یا دینی” برخلاف جهت تاریخ ‏تکامل اندیشه و معرفت (در اینجا در زمینه فلسفه ‏و سازماندهی حکومت) بشر حرکت کردند. یعنی ‏درست هنگامی که بخشی از بشر با درس‌آموزی از ‏تاریخ خونبار و بی‌پایان جنگهای دینی- مذهبی- ‏ایدئولوژیک آموخته بود در سازماندهی ساختار ‏حکومت حق (حقوق) را از ارزش جدا و آن را مقدم ‏بر ارزش کند، یعنی ساختار حکومت را بی‌طرف ‏نماید (حکومت لیبرال) تا زندگی همه با هم و در ‏کنار هم، با حقوق یکسان در برابر قانون، ممکن ‏گردد، آنها حکومت دینی- مذهبی- ایدئولوژیک و ‏اساسی را پایه‌ریزی کردند که پس از “ولایت ‏فقیهیان” و حکومت اسلامی در ایران، یا طالبان در ‏افغانستان، و “بوکو حرام” و…، “داعش” نوع دیگری ‏از پیامدهای همان اندیشه و سیاست شد. از ‏شریعتی تا سروش، از بازرگان تا خمینی، هر یک به ‏گونه‌ای، نظریه‌پرداز حکومت دینی شدند، برای ‏رهایی بشریت (!؟)، از راه اجرای احکام و موازین ‏شرع اسلام، نوع شیعه‌اش، که آن را حقیقت ‏مطلق می‌پنداشتند. تفاوت طالبان، “بوکو حرام” یا ‏داعش با ولایت فقیهیان (مکلا و معمم) در برداشت ‏‏(خوانش، قرائت) آنها از نوع اسلامی است که باید ‏از راه حکومت به اجراء گزارده شود، هر کدام بنابر ‏فهم و درک خود، و دوری و نزدیکی‌اشان به دنیای ‏امروز. حکومت برای همه آنها ابزار پرورش انسان ‏و ساختن جامعه یکدست اسلامی است تا “امت” ‏بی‌عقل سعادتمند و آماده برای بهشت شود، حتا ‏با شلاق، شکنجه و قتل. حکومت برای آنها نهاد ‏لازم و ضروری بی‌طرف برای اداره امور عمومی ‏جامعه (جوامع باز) نیست، نهادی برای پیشبرد یک ‏‏”ایدئولوژی” ویژه است.‏

‏”داعشی”ها چه می‌کنند (یا می‌خواهند بکنند) که ‏انقلابیان مسلمان بنیادگرا در جامعه ما با ‏دگراندیشان نکردند؟ آنها حکومت را “اسلامی” ‏کردند، دایه تشکیل “حکومت امت واحد جهانی” ‏سر دادند، در امور داخلی تمام کشورهای منطقه و ‏جهان با ابزار ترور دخالت نمودند، مخالفان را ‏کشتند، و هنوز هم بر مصدر قدرتی نشسته‌اند که ‏دگراندیشان و بعضا حتا خودی‌ها را از حقوق ‏اساسی‌اشان محروم کرده است. چرا اهل سُنت از ‏حقوق اساسی‌اش مبنی بر حق انتخاب شدن در ‏اساسی‌ترین نهادهای پیش‌بینی شده در قانون ‏اساسی محروم است؟ ولایت فقیهیان در حکومت ‏اسلامی خود، اهل سُنت و اصولا دگراندیشان را از ‏حقوق شهروندی و حقوق بشر خود محروم کردند و ‏‏”داعش” ها می‌خواهند، به سبک و روش خود، ‏شیعیان و دیگران را از این حقوق محروم نمایند. ‏تفاوت در کجا است؟

ولایت فقیهیان و پیروان حکومت اسلامی باد ‏کاشتند، اکنون باید طوفان درو کنند. ترس ولایت ‏فقیهیان (مکلا یا معمم) قابل درک است، زیرا ‏‏”داعشی”ها با همان روش‌هایی عمل می‌کنند که ‏حکومتگران در ایران با دگراندیشان کردند، ‏خشونت محض، و محروم کردن دگراندیشان یا ‏دگرباشان از حقوق اساسی. هنوز در جامعه ما ‏بخش وسیعی “غیرخودی” (و در پی آن) محروم از ‏اساسی‌ترین حقوق خود هستند، از پیروان سایر ‏ادیان و مذاهب تا اهل سُنت، از جبهه ملی تا تمام ‏گروهای سکولار و غیر.‏

ج.ا. با دخالت در جنگ داخلی سوریه، که بعضا ‏جنگی دینی- مذهبی است، وارد با تلاقی شد که ‏گام بعدی آن فرورفتن در نزاع دینی- مذهبی عراق ‏از راه سرکوبی “داعش” (نیروهای اهل سُنت علیه ‏حکومت شیعه المالکی) است، اگر سرکوب آنها ‏اصولا ممکن باشد. خطر “داعش” برای جامعه ما در ‏نیروهای چند هزار (یا حتا چند ده هزار) نفره آنها ‏نیست، خطر در بطن جامعه قطبی شده (مسلمان ‏و نامسلمان، شیعه و سُنی، زن و مرد، مومن عادی ‏و “روحانی”) ایران نهفته است، چه داعشی‌ها به ‏مرزهای جغرافیایی ایران برسند یا نرسند. اهل ‏سُنت ایران در سی و پنج سال گذشته از سوی ‏شیعیان حاکم مورد تحقیر و توهین و تبعیض حقوقی ‏قرار گرفته است، چرا ناراضی نباشد و به “داعش” ‏سمپاتی نشان ندهد؟ خطر در توان “داعش” ‏نیست، در آنجایی است که در عراق نیز اتفاق ‏افتاد. همراهی و همگامی آشکار و پنهان مردمان ‏اهل سُنت با “داعش” علیه حکومت شیعه بغداد، ‏حکومتی که آشکارا همه، از سکولار و دگراندیش تا ‏سُنی و پیروان سایر ادیان و مذاهب را، از قدرت کنار ‏نهاد تا (با کمک ولایت فقیهیان) حکومت شیعیان ‏درست کند. چرا مردمان و ارتشیان عراق در مناطق ‏اشغال شده در برابر داعش مقاومت نکردند و ‏نمی‌کنند؟ اگر ولایت فقیهیان به اهل سُنت اجازه ‏نمی‌دهند در تهران مسجدی داشته باشند، چرا ‏داعشی‌ها باید به شیعیان اجازه دهند اماکن ‏مقدس‌اشان در مناطق تحت اشغال آنها همچنان ‏باقی بمانند؟ این نه منطق ما (که مخالف‌ایم)، بل ‏منطق داعش است که عین منطق پیروان حکومت ‏اسلامی در ایران است. ترس از داعش، ترس از ‏خدشه‌دار شدن منافع ملت ما نیست (که این ‏منافع را همواره در سی و پنج سال گذشته به باد ‏داده‌اند)، ترس از نیرویی (نه نظامی) دینی- ‏مذهبی است که جرقه آن می‌تواند به خرمن اهل ‏سُنت تحت ستم ایران سرایت کند و تر و خشک را ‏با هم بسوزاند.‏

‏«داعش» برای غرب مشکلی اساسی ‏نیست، همچنانکه نه حماس و حزب الله هرگز ‏نبوده‌اند. اینها اصولا در سیاست جهانی ‏وزنه‌ای که به حساب آیند، نیستند، بل بیشتر ‏ابزار کار این و آن در بده بستان‌های کوچک ‏منطقه‌اند. مشکل ج.ا.ا با داعش در این مهم ‏نهفته است که آنها سخن از دل اهل سُنت ‏ایران می‌گویند. آتش «داعش» می‌تواند ‏سراسر ایران را در برگیرد. دخالت در جنگ ‏سوریه (شیعیان علیه سُنیان) یکی از ‏اشتباهات راهبردی ج.ا. (و علیه منافع ملی ‏ما) بود که پیامد و ادامه آن داعش در عراق ‏است. شرکت در جنگ دینی- مذهبی عراق ‏گردابی سهمگین برای تمامیت ارضی و ‏حاکمیت ملی ما است که می‌تواند حتا وحدت ‏ملی ایرانیان را به خطر اندازد.‏

برای پیشگیری از این خطر، هیچ نیازی به ‏لشگر‌کشی به خاک عراق نیست (که اشتباهی ‏مهلک و نشناختن علت و معلولها است)، ‏تبعیض‌های حقوقی- عملی را از سر دگراندیشان در ‏ایران بردارید و در یک انتخابات دمکراتیک، آزاد و ‏سالم (که در آن از نظارت استصوابی اثری ‏نباشد) اجازه دهید نمایندگان واقعی ملت اداره امور ‏عمومی جامعه و کشور را به دست گیرند، تا پس از ‏برقراری حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش، و پس ‏از رفع تبعیض‌های (بویژه) حقوقی، انسجام ملت ‏‏(به عنوان شهروندان متساوی الحقوق در برابر ‏قانون) دوباره برقرار شود، در آن زمان خواهید دید که ‏هیچ زمینه خطری برای نفوذ داعش وجود نخواهد ‏داشت.‏

حکومت فعلی اسلامی در ایران، انسجام درونی ‏یک ملت را از هم گسسته است. اگر ما راه یک ‏حکومت دمکراتیک و متکی بر حقوق بشر و راه ‏آشتی‌ملی را نرویم، “داعش” در دامن ما پرورده ‏می‌شود و ما آن را با ساختار حکومت یکسویه و ‏سیاستهای “شیعه” خویش شیر می‌دهیم، ‏همچنانکه تاکنون داده‌ایم. خطر، درونی است و نه ‏بیرونی!‏

تماس با نویسنده: ‏Dastmalchip@gmail.com

برگرفته از اخبار روز

پست‌های مرتبط

چند نکته درباره تظاهرات پاسارگاد (اعتراض به حاکمان اسلامی یا «نژادپرستی»؟)

admin

بنیادگرایی اسلامی و سکولاریسم

admin

جمهوریت در ولایت فقیه؟!

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر