22.7 C
تهران
یکشنبه, اردیبهشت ۲۶, ۱۴۰۰
دیگران

اختراع کودنانه‌ی چرخ!‏

باور کنید من به عنوان یک مسلمان شیعه، این ‏روزها از خیلی چیزها خجالت می‌کشم. اگر بتوانم از ‏ظهور خصلت‌های خلخالی‌گون و فلاحیان‌وش، که ‏بسیار پیش از برآمدنِ طالبان و داعش، شگردهای ‏قصابیِ آدمها را به اسم مبارکِ شیعیِ خود به ثبت ‏رسانده‌اند بگذرم، و اگر بتوانم از هزار جور مفسده‌ی ‏جاری در سپاه و غارتگری‌های متداول اسلامی – ‏شیعی‌اش عبور کنم، نمی‌دانم با این داستان رؤیت ‏هلال ماه چه بکنم که هرساله یکصد و پنجاه گروه ‏استهلال از جانب رهبری و سایر علما چه با هواپیما ‏و تلسکوب چه با پای پیاده و بی تلسکوب به راه ‏می‌افتند و آسمان را می‌کاوند تا مگر با چشم خود ‏برآمدن ماه را ببینند و به حضرات مراجع اطلاع دهند ‏تا جنابان ایشان رسمیت روز عید فطر را اعلام دارند.‏

نمی‌دانم چرا به یاد یکی از پادشاهان دوره‌های دور ‏کشورمان افتادم که در شکارگاهی به شب بر خورد ‏و ناگزیر در کناره‌ی یک آسیاب رحل اقامت گزید ‏بی‌هیچ سر پناهی. آسیابان پیر در آمد که: من ‏گوشهایم سنگین است و اگر بخواب روم صدایی ‏نمی‌شنوم. و گفت: به شما توصیه می‌کنم به ‏داخل آسیاب بیایید تا از باران تندی که خواهد بارید ‏خیس نشوید. پادشاه، وزیر همراهش را خواست و ‏سخن آسیابان با وی در میان نهاد. وزیر به آسمان ‏نظر افکند و غش غش خندید که: این آسمان هرچه ‏داشته باشد باران نخواهد داشت.‏

شب باران تندی باریدن گرفت، و در کوفتن‌های ‏پادشاه و همراهانش بجایی نرسید. صبح، آسیابان ‏در را واگشود و همگان را خیس آب یافت. پادشاه، ‏آسیابان پیر را فراخواند و گفت: تو از کجا دانستی ‏که باران می‌بارد و وزیر من ندانست؟ آسیابان به ‏الاغ فرتوت خود اشاره کرد و گفت: این الاغ من ‏هرگاه عرعر می‌کند و بعد از هر عرعر بی‌دلیل پای ‏به اطراف می‌پراند من اطمینان می‌یابم که باران ‏خواهد بارید. پادشاه درنگی کرد و به آسیابان گفت: ‏خواهشی دارم، اجابت می‌کنی؟ آسیابان گفت: چرا ‏که نه. پادشاه گفت: این الاغت را با وزیر من عوض ‏کن!‏

می‌گویم: مقابله با دنیای علم و عقل و تجربه، به ‏مثابه رفتار آن وزیری است که: آثار باران را باید ‏بچشم خود ببیند حتماً. دنیای علم و عقل و تجربه، ‏که می‌تواند ثانیه‌های خسوف و کسوف پانصد سال ‏آینده را همین اکنون رصد کند، به کل بساط و ‏دکانهای شیعی‌ای که ما آراسته‌ایم می‌خندد. اصرار ‏برای دیدن ماه با تلسکوپ‌هایی که در هواپیماها کار ‏گذاشته‌ایم، اصرار برای اختراع هزار باره‌ی چرخ ‏است به شیوه‌ای کودنانه اما!‏

به این هفده عکسی که من گِرد آورده‌ام نیک بنگرید ‏تا به معنای باطنیِ هیاهو و غوغا برای “هیچ” وقوف ‏یابید. من اما شخصاً این غوغا را برای هیچ ‏نمی‌دانم. بل معتقدم: این غوغا، به دکانی مربوط ‏است که هر مرجع برای کار و کسب خود بساط ‏کرده است. “جهالتِ آذین بسته” ای که من در ‏نوشته‌ها و سخنانم مرتب بدان اشاره می‌کنم مگر ‏جز این است آقایان؟

پست‌های مرتبط

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است

admin

آقای روحانی دروغ چرا؟!

admin

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر