28.8 C
تهران
یکشنبه, اردیبهشت ۱۹, ۱۴۰۰
بهمن زاهدی

ارزش انسان در اسلام

از زمانی که در خط اول جبهه جنگ ایران و عراق به ‏این موضوع پی بردم که انسان‌ها در اسلام و برای ‏افرادی که خود را روحانی اسلام نام نهاده‌اند هیچ ‏ارزشی ندارند و تنها ابزاری برای رسیدن به قدرت و ‏تحکیم قدرت آن‌ها هستند، نه‌تنها خود را مسلمان ‏نمی‌نامم بلکه ترحمی به هرکسی که خود را ‏مسلمان می‌نامند برایم پیش‌آمده. جنگ حماس و ‏اسرائیل باز برایم دلیل محکمی بود که اسلام ‏ضدیتی باطنی با انسان‌ها دارد و انسان بیشتر از ‏ابزاری در دست اسلام‌گرایان ارزش ندارد.‏

تحریک اسرائیل به شروع جنگ و طراحی ‏استراتژیکی آن به‌وسیله حماس را اینک بهتر ‏می‌توان به رشته تحریر درآورد. در هنگامه جنگ ‏احساسات افکار عمومی جهان در زیر گزارش‌ها ‏روزانه جنگ، آمادگی قبول واقعیت را نمی‌داشت. ‏امروز که آتش جنگ خوابیده و یا کمتر در رسانه‌ها ‏به آن پرداخته می‌شود، شاید گفتن واقعیت ‏قابل‌قبول‌تر از روزهای حین جنگ باشد! جنگی که ‏تماماً از قبل برنامه‌ریزی‌شده بود. هرروز جنگ با ‏محاسبات تلفات انسانی و گسترش پوشش ‏رسانه‌ای و عدم آمادگی برای برقراری صلح و حتی ‏مذاکره درباره صلح و بازی‌های دیپلماتیک بی‌ثمر، از ‏ژرفای غیر‌انسانی فکر کردن سران حماس و ‏برانگیختن بیشتر آتش جنگ خبر می‌داد. استفاده از ‏حس انتقام‌جویی اسرائیل و بمباران خودکار ارتش ‏آن کشور به مناطقی که موشک‌های ساخت ‏سوریه ازآنجا به‌طرف اسرائیل شلیک می‌شد همه ‏در این استراتژی جنگی حماس حساب‌شده به نظر ‏می‌رسید. یک جنگ روانی تمام‌عیار با استفاده از ‏آژانس‌های تبلیغاتی برای سنجش افکار عمومی، ‏نشان دادن صحنه‌های دل‌خراش از کودکان و زنان ‏زخمی و یا کشته‌شده (هیچ‌گاه هیچ حماسی را در ‏خبرها نشان ندادند که زخمی یا کشته‌شده باشد). ‏میزان بالا بردن تلفات انسانی به‌وسیله هدف قرار ‏دادن بیمارستان‌ها، مدارس، مساجد و به‌طورکلی ‏امکان عمومی که تلفات انسانی را بالاتر ببرد، تمام ‏در این محاسبات استراتژیکی حماس گنجانیده شده ‏بود. تونل‌های که در موقع انفجار آنان ساختمان‌های ‏اطرافش را در خود می‌بلعد. کشتار هر چه بیشتر ‏شهروندان غزه برای استفاده هر چه بیشتر سران ‏حماس برای کاسبی از قطر و عربستان سعودی ‏تنها گوشه‌ای از موفقیت حماس برای مطرح کردن ‏خود و دست گدایی دراز کردن آنان به‌سوی جهانیان ‏را نشان می‌دهد. وقتی انسان ارزش نداشته باشد، ‏رفسنجانی هم می‌تواند بگوید که با بمب اتمی ‏اسلامی اگر یک‌میلیون مسلمان هم از بین بروند ‏ولی اسرائیل نابود شود به هدفمان رسیده‌ایم، ‏واقعیتی است تلخ که نباید کتمانش کرد.‏

در این جنگ دو بازنده و یک برنده اصلی وجود دارد. ‏برنده اصلی سران اسلام‌گرای حماس بودند که ‏می‌توانند به ثروت‌های دنیوی خود به افزایند و با ‏هواپیماهای خصوصی خود برای جمع‌آوری ‏کمک‌های نقدی به گوشه و کنار جهان پرواز کنند و ‏حساب‌های بانکی خود را پُرتر کنند. بازنده اصلی ‏شهروندان نوار غزه هستند که در زیر حکومت ‏اسلامی حماس نه می‌توانند به صلح برسند و نه از ‏امنیتی دائمی برخوردار شوند. حماس همان‌گونه ‏که خمینی در جنگ ایران و عراق جوانان ایران را به ‏روی میدان‌های مین می‌فرستاد تا هم خانواده‌های ‏آنان را به‌سوی خود بکشاند و هم از شر جوانانی ‏که توانسته بودند که در زمان شاه فقید آموزش ‏ببیند و منتظر ورود به بازار کار بودند خلاص شود، به ‏نحوه احسن استفاده کرد. هر چه تلفات جانی در ‏نوار غزه بالاتر رود وابستگی خانواده‌ها به حماس ‏بیشتر خواهد شد. حماس که چند سالی می‌بود ‏که دیگر مابین شهروندان نوار غزه جایگاهی ‏نداشت، توانست با این جنگ حساب‌شده حکومت ‏خود در نوار غزه را مستحکم کند. حماس بیشتر از ‏این‌ها می‌خواست که تلفات انسانی در نوار غزه بالا ‏برود. «هر چه کشته بیشتر درآمد بیشتر»، هدف ‏اصلی حماس در نوار غزه می‌بود! اسرائیل در کنار ‏شهروندان نوار غزه بازنده دوم این جنگ شد. از ‏یک‌سو سازمان جاسوسی اسرائیل نتوانسته بود ‏تونل‌ها ساخته‌شده به دست حماس را کشف کند ‏و از سوی دیگر از طول و تعداد فراوان آن تونل‌ها که ‏در همسایگی اسرائیل حفرشده بود بی‌خبر مانده ‏بود. اسرائیل ازنظر جهانی هم شکست خورد و ‏نشان داد که افراطیون یهودی دست‌کمی از ‏اسلام‌گرایان ندارند با این تفاوت که یهودیان برای ‏هم‌مذهب خود ارزش انسانی و موجودیتی قائل ‏هستند. گُنبد دفاعی اسرائیل در میان ترکی خورد! ‏که مقصر اصلی همان سازمان امنیت اسرائیل ‏هست. چگونه حماس توانسته بود این‌چنین حجم ‏زیادی از موشک‌های ساخت سوریه را به نوار غزه ‏قاچاق کند (جای پای برادران قاچاقی سپاه ‏پاسداران همه‌جا هست) و چگونه توانسته بود ریز ‏نظر هواپیما‌های جاسوسی مدرن خود آن موشک‌ها ‏را در نقاط مختلف در نوار غزه جاسازی کند؟ ‏اسرائیل تا مدت‌ها باید به این سؤالات پاسخ دهد و ‏تجدیدنظر کلی در رابطه با فلسطینی‌ها بکند.‏

در عراق و سوریه جنگ دیگری مابین مسلمان ‏درگرفته که ابعاد آن در رسانه‌های غربی همانند ‏جنگ اسرائیل و حماس گزارش داده نمی‌شود در ‏حالی که کشتار و تلفات انسانی در این جنگ‌ها ‏کمتر از جنگ اسرائیل و حماس نیست. این عدم ‏تمایل رسانه‌ها غربی در رساندن گزارش‌ها را باید در ‏سیاست مماشات غربیان با اسلام‌گرایان در منطقه ‏جستجو کرد. برعکس حماس و اسرائیل که دو ‏مذهب گوناگون باهم به جنگ می‌پردازند در عراق و ‏سوریه مسلمانان، مسلمانان را می‌کشند و برای ‏غرب این عمل اهمیتی آن‌چنانی ندارد که بتوان از ‏آن گزارشی تهیه کرد. تنها روشنفکران غربی ‏گسترش اسلام‌گرایی را در درازمدت برای غرب ‏خطرناک می‌بینند. جهان‌گرایی اسلام‌گرایان و ‏حکومت جهانی اسلام در حال حاضر برای ‏سیاستمداران غربی مهم به نظر نمی‌آید. تا زمانی ‏که مسلمانان همدیگر را می‌کشند و این کشتار در ‏قیمت روزانه نفت خام تأثیرگذار نباشد دخالتی از ‏غرب را نمی‌تواند پیش‌بینی کرد، مگر برای کمک به ‏قسمت کُرد‌نشین عراق. تنها ناراحتی غربیان ‏شرکت جوانان به اسلام رو آورده اروپا و امریکا ‏می‌باشند که در صورت باز گذشت احتمالی به ‏کشورهای خود می‌توانند علمیات تروریستی انجام ‏دهند.‏

در لیبی که با کمک نظامی امریکا و فرانسه قذافی ‏سرنگون و کشته شد، جنگ‌های داخلی مابین ‏قبیله‌های ساکن لیبی بالاگرفته و دولت مرکزی ‏لیبی نمی‌تواند امنیت را برقرار کند. در لیبی هم ‏مسلمانان، مسلمانان را می‌کشند و تا زمانی که ‏معادن نفتی لیبی که فرانسه به غنیمت برده ‏درخطر نباشند «بهار عربی» می‌تواند «پاییز عربی» ‏تلقی شود. این‌چنین به نظر می‌رسد که غربیان با ‏کمک‌رسانی به اسلام‌گرایان توانسته‌اند ‏دیکتاتورهای پرتوریا بازمانده از جنگ سرد را سرنگون ‏کنند و دیکتاتورهای اسلامی را به‌جای آنان بر مسند ‏حکومت بنشانند. تنها خصلتی که غرب از ‏اسلام‌گرایان یافته‌اند و از آن استفاده مفید برای ‏منافع ملی خود می‌کنند، شیوه غیرانسانی ‏اسلام‌گرایان برای کُنترل مردم است. ‏

حال که بی‌رحمی و شقاوت اسلام‌گرایان برای ‏جهانیان مشخص‌شده است و دیگر نه‌تنها ‏سیاستمداران غربی از اسلام ساختگی ملایان ‏جورواجور مطلع شده‌اند، بلکه مردم عادی و ‏شهروندان غربی روزانه با اسلام‌گرایان در محیط ‏اطراف خود سروکار دارند، چگونه می‌توان از «کرامت ‏انسانی» اسلام در غرب سخن گفت! اصلاح‌طلبان ‏جمهوری اسلامی که در غرب ساکن شده‌اند در این ‏روزها تنها از حماس حمایت می‌کنند و پاسخی ‏نمی‌توانند به سیاستمداران غربی در رابطه با ‏کشتارهای دسته‌جمعی مسلمانان به دست ‏مسلمانان در عراق و لیبی و نوار غزه بدهند. غربیان ‏در حال تجدیدنظر در رابطه با همزیستی با ‏اسلام‌گرایان هستند و دیگر اصلاح‌طلبان جمهوری ‏اسلامی نمی‌توانند از «روشنفکری دینی» که در ‏واژه هم تناقض دارد، صحبتی بکنند. آیا اصلاح‌طلبان ‏جمهوری اسلامی که وظیفه‌شان لابی‌گری برای ‏جمهوری اسلامی در غرب بوده به شکست ‏رسیده‌اند و حماس و داعش آنان را شکست ‏داده‌اند؟

اسلام مذهبی هست که برعکس مذاهب دیگر ‏برای موجودیت انسان هیچ ارزشی قائل نیست و ‏این مهم را خود اسلام‌گرایان در سوریه و عراق و ‏نوار غزه به جهانیان ثابت کرده و کار ما را آسان ‏کرده‌اند. اصلاح‌طلبان جمهوری اسلامی می‌توانند و ‏بایستی پاسخگوی عملکردهای داعش و حماس ‏بشوند، چون خود را «روشنفکر دینی» می‌نامند و ‏کار روشنفکر چیزی به غیر از واقعیت‌گرایی نیست.‏

در پایین برای کسانی که عادت کرده‌اند که زیاده از ‏حد از «کرامت انسانی» در اسلام صحبت کنند بهتر ‏است تعریف «کرامت انسانی» در اسلام را در زیر ‏بیاورم تا اصلاح‌طلبان جمهوری اسلامی مقیم امریکا ‏برای سناتورهای دموکرات امریکا و اصلاح‌طلبان ‏جمهوری اسلامی‏ مقیم اروپا برای نمایندگان ‏مجلس اروپا ترجمه کنند، شاید تا آنان کرامت ‏انسانی را بهتر بشناسند و سرمشق خود قرار ‏دهند.‏

علامه جعفری بیان می‌کند که انسان‌ها با نظر به ‏وضع شخصیتی از دیدگاه اسلام به شش قسم ‏تبدیل می‌شوند.‏

اول: انسان‌های ابتدایی هستند که به مرحله رشد ‏شخصیتی نرسیده‌اند.‏

دوم: کسانی که تا حدودی در مسیر رشد قرارگرفته ‏و به درجه‌ای از معرفت و عمل رسیده‌اند که زندگی ‏اجتماعی را با قوانین آن و احترام به شخصیت ‏مردمی را که با آنان همزیستی دارند بجای بیاورند.‏

سوم: انسان‌هایی هستند که دریافته‌اند، زندگی و ‏جهانی که در آن به سر می‌برند بدون تکیه‌بر عالمی ‏فوق آن دو قابل توجیه نیست. لذا تکالیفی را ‏به‌اضافه اعمالی که برای اداره حیات طبیعی محض ‏خود انجام می‌دهند، به‌جای می‌آورند.‏

چهارم: انسان‌هایی که به یکی از ادیان الهی ‏گرویده‌اند. که جامعه مشترک این ادیان دین حضرت ‏ابراهیم است.‏

پنجم: مسلمانان که اعتقاد به نبوت همه ادیان ‏الهی دین محمد را پذیرفته‌اند.‏

ششم: انسان‌های رشد یافته در اسلام که به ‏درجه تقوا نائل‌آمده و شایستگی کرامت ارزش ‏موردنظر اسلام را دارند.‏

بدین ترتیب هر انسانی از اقسام شش‌گانه فوق اگر ‏خود را در مسیر رشد و تکامل قرار دهد به درجه‌ای ‏از تقوا نائل می‌شود که از کرامت ارزشی برخوردار ‏می‌گردد. بدین صورت تنها آخوند‌ها از منظرگاه ‏اسلام «کرامت انسانی» دارند و دیگران کرامتی ‏نخواهند داشت. اگر کسی به برفرض نخواهد ‏مسلمان باشد هیچ‌گاه نخواهد توانست به کرامت ‏انسانی برسد. همه‌چیز را می‌خواهند به اسلام ‏بستگی بدهند، حتی انسان بودن که اسلام‌گرایان ‏برای آن ارزشی قائل نیستند! ‏

پست‌های مرتبط

کناره‌گیری از عضویت در حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)

admin

طبیعت بی‌جان ایران

admin

تحریم‌های اقتصادی و اثرات آن بر سیاست گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر