30.3 C
تهران
چهارشنبه, اردیبهشت ۲۲, ۱۴۰۰
مشروطه نوین

سالگرد شاهنشاه

ماهنامه مشروطه نوین- شماره1، مهرماه 1361 (ادامه 17 – بخش پایانی این شماره/اسناد و مدارک – سالگرد شاهنشاه )

نقل از مطبوعات خارج از کشور:

به یاد او که گویی خودِ ایران بود

دیــدی دلا کــه شــاه نیامد
شب چیره گشت و ماه نیامد

خــورشید آریــا بـه سیاهی
یـوسف ز قعــر چاه نیامـد

راهـی دراز و آبــله بــر پــا
دردا، دلیــل راه نیــامـد

دشمـن بــه کـاروان وطن زد
از کـــاروان جز آه نیامـد

خون سپه به خاک وطن ریخت
فــرمانده بــر سپاه نیامد

دو سال گذشت. قلب تاریخ، دو ضربه کوتاه زد و دو تابستان بی شاهمان گذشت. سنگین، بی‌آهنگ، گویی دو قرن … بر ملتی که هرلحظه شمع حیات و سربلندی و غرورش قطره‌قطره آب می‌شود.

مردی بود مردستان … و حماسه‌اش هم مردانه … و دردش هم، به سنگینی درد وطن …

ایران که رفت، غم ایران به جانش افتاد … و چنان زود در هم شکست که گویی خود ایران بود. قلبش که در غربت ایستاد، گفتیم بار غمش به منزل رسید … و شکر که نماند تا زبونی و خواری و ویرانی میهنش و مردمش را بیشتر و بیشتر ببیند.

و راستی که عشق این بود: دلش که سال‌ها برای ایران تپیده بود، فروریختن ایران را تاب نیاورد.

آری، «در مسلخ عشق جز نکو را نکشند»

شاه رفت و درفش جاودانگی ایران را به ما سپرد و بارِ امانتی را که آسمان هم نتوانست کشید.
بر رفتنش غوکان مرداب‌های نامردمی، چه شادی‌ها کردند … و عاشقان وطن چه خون‌ها گریستند.
خصمان و غاصبان وطن پنداشتند که رفت و آسوده شدند! اما شگفت‌زده دیدند که را رفتنش، یادش ماند، و نامش در دهان‌ها … دهان‌ها را دوختند، داغش به دل‌ها ماند … سینه‌ها را به تیرهای جانکاه دریدند … خونی که بر زمین چکید، خدا، شاه، میهن نوشت. ایران‌زمین را به خون فرزندان وطن شستند تا نقشش را بزُدایند. خون جوش زد و باز غریو ایران و شاه برخاست … بر هر چه نشان از شاه و ایران داشت، رنگ سیاسی زدند … هر چه را شاه ساخته بود، ویران کردند … آبادان و آبادانی‌های ایران را سوختند و رُفتند … و حتی شاه‌پر کبوترانِ آسمانِ ایران را چیدند … اما زبون شدند و دیدند که: مهرت نه سرسری است که از سر بِدَر رود، عشقت نه عارضی است که جای دگر رود. اگر زمان‌بر زخم درون ما مرهمی ننهاد، دست طبیعت چه نیک انتقامش را گرفت. چه بسیار سرودخوانان و پای‌کوبان مرگش که به عزا نشستند و خوار شدند، چه بسیار که به بند افتادند، و چه بسیارتر که خود، به خفّت و ذلّت، مرگ را ملاقات کردند.

آری، آنان که بر آتش گرفتن ایران، فریاد شادی کشیده بودند، چه زود خود دامن به آتش سوزان سپردند و خاکستر شدند. یا از دَمِ دیو گریختند و آوارگی بی افتخارشان را در چهارگوشه گیتی آغاز کردند.

بزرگ مردما!

نماندی تا ببینی که چگونه فرزندان ایران، پاره‌های جگرت و افتخارآفرینان مام وطنت، کماکان به جان زدند تا میهنشان را باز پس بگیرند و در این نبرد نابرابر خونین، چگونه هر آن از یادِ تو نیرو گرفتند و پا جای پای تو نهادند…
غاصبان و دشمنان ایران، غافل‌اند که یادت، تنها خاطره یک انسان ازدست‌رفته نیست که با گذار ایام رنگ ببازد و اندک‌اندک فراموش شود. بلکه یک میراث ماندگار است و یک شیوه اندیشه و کردار وطن‌پرستانه … و این، هرروز بیشتر رنگ می‌گیرد.
تا روزی که از ایران و ایرانی نشانی باشد، هر کس به وطن بیندیشد، تو را به خاطر خواهد آورد و هر کس به تو بیندیشد، ایران را در ذهن خود خواهد یافت.
مگر آخرین پیامت در خاک وطن، این نبود که: «بیایید به ایران بیندیشیم، همه به ایران بیندیشیم.»

جهان را چنین است آیین و نشان
یکـی روز شـادی و دیگر غمـان

پیروردن از مرگمان چـاره نیست
زمین را به‌جز گـور گهـواره نیست

همانـا بـر ایـن سوگ بر ما سپهر
ز دیـده فـرو باردی خون به مهر

شمـا نیـز دیده پُر از خون کُنید
همــه جامه نــاز بیـرون کُنید

که با کین شاهان نشاید که چشم
نباشد پُر از آب و دل پُر ز خشم

(ایران آزاد)

«سالگرد شاهنشاه»

شاهنشاه واقعاً برای مردم و تاریخ ناشناخته است. مشکل اینجاست که شاهنشاه هرگز در مقام شناساندن خویش به ملتش نبود، او تنها به فکر شناساندن ایران بود. از عوام‌فریبی و تحصیلِ افتخارِ به خود نفرت داشت. فراموش کردنی نیست که بازگشت آذربایجان به ایران، استرداد جزایر سه‌گانه ایران از بریتانیا، استقرار کامل حق حاکمیت ملت بر منابع نفتی و انرژی خود و ده‌ها تصمیم بزرگ ایران ساز دیگر که هر یک زمینه‌هایی از غرور و سربلندی فردی برای شاهنشاه گستردند، او هرگز بروی آن‌ها قدم نگذاشت و حرکت در آن زمینه‌های پرشکوه را حق ملت می‌دانست.
او در وَرای اندیشه‌های ساختنِ ایرانی مقتدر و با تمدنی بزرگ، بر قصد و اراده و کوشش ملت متکی بود. این سخن از اوست که به یادگار مانده است:

«نیل به هدفی چنان بزرگ مستلزم ایمان بزرگ، اراده بزرگ، میهن‌پرستی بزرگ، آفرینندگی بزرگ و تلاشی بزرگ است. ولی کدام‌یک از ما تردید داریم که ملت ایران می‌تواند پاسخگوی شایسته‌ای برای همه این نیازها نباشد.»

او برای ملتش بیش ازآنچه ملت انتظار داشت، سهم پیشرفت و رفاه مطالبه می‌کرد. او هرگز به ایرانی سرافکنده و محقر در بین کشورها راضی نبود. او بر این سخن تکیه داشت که:
«ما چیزی کمتر از یک ایران درجه‌یک را قبول نمی‌کنیم و نه چیزی کمتر از آن را شایسته ملت می‌دانیم. مردم ما نیز بیگمان در زوایای روح و فکر خویش آماده آن نیستند که انسان‌های درجه دوم و سوم جهان باشند.»
او در رسانیدن ملت به بهره‌های تمدن جهانی شتابی فوق تصور داشت تا آنجا که برقراری آموزش عمومی که در کشورهای اروپایی و آمریکا، پس از 150 سال پادار شد و یا تفویض حق رأی و سایر آزادی‌های زنان که در دیگر جوامع پیشرفته بیش از 100 سال با تلاش و مبارزه همراه بود، در ایران، با انقلاب شاه و ملت در قلیل مدتی اعجاب‌انگیز به ملت ایران اهدا شد.
او به ملتش اطمینان و اتکا داشت ولی افسوس که ملت اسیر خرافات و گرفتار جانور آخوندیسم بود و شاهنشاه آن‌قدر که نگران دشمنان خارجی بود، به این دشمن مکار داخلی کم‌اعتنا بود.
او به‌راستی‌که با اندیشه‌های فرهیخته و ذهنی منظم به آینده ملتش می‌اندیشد، اندیشه‌ای که ملت از درک آن عاجز و ازآنچه که لیاقت داشت، غافل بود.
او سازنده‌ای بزرگ و توانمندی بی‌مانند بود، او درراه رهبری ملتش بسیار خوش‌بین و بی‌احتیاط بود.
او چون لکوموتیوی ایران را یکه و تنها درشیبی تند و ناهموار به جلو می‌راند و وقتی از حرکت بازش داشتند، ایران پیشرفته به‌سرعت به عقب برگشت. و از آن سرافرازی و شکوه به باتلاق ذلت و خواری فروکش کرد. او چرخ‌های زنگ‌زده ایران را چنان باابهت و عظمت در مسیر ترقی و تعالی به گردش درآورد که منافع بیگانگان در جهان صنعتی به لرزه افتاده بود. او درراه حفظ منافع ایران و ملت، شهید راه توطئه‌ای شد که بیگانگان طرّاح آن و ملاها و مصدقی‌ها و کمونیست‌ها مجریان آن بودند.

شاهنشاه را غم سرنوشت ملت، غم ویرانی ایران، غم خیانت نزدیکان، غم رویگردانی یاران و غم ناسپاسی مردمان کُشت. او رفت. با سربلندی و خدمتگزاری، و ایران هم رفت به‌سوی تباهی و ویرانی. مگر فراموش کرده‌ایم که او در سال 1353 به خبرنگار نیویورک‌تایمز گفت:

«سرنوشت من سرنوشت مملکتم است»
اگر بزرگی را به میزان اثر خدمات انسان‌ها بدانیم، او از بزرگ‌ترین بزرگان بود … یادش گرامی باد
… (سنگر)

نسیم آریایی، تبسم رهایی

پست‌های مرتبط

مشروطه نوین جلد دوم قسمت ششم (فرهنگ ایران زمین «2»)

admin

مشروطه نوین جلد دوم قسمت پنچم (ارزشیابی ایده آفرینش)

admin

مشروطه نوین جلد دوم قسمت چهارم (جهان‌بینی ایرانی در فلات ایران)

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر