18.5 C
تهران
شنبه, اردیبهشت ۲۵, ۱۴۰۰
مشروطه نوین

بررسی تحلیلی سیاست‌های محمدرضا شاه فقید (5)

12 – سیستم سیاسی ایران و رژیم شاه فقید
رژیمی که تحت سلطنت شاه فقید قدرت را در دست گرفت، به‌سرعت اقدام کرد تا توازن ازدست‌رفته را به سیستم سیاسی کشور بازگرداند. یک ردیف اقدامات فوری درزمینهٔ اقتصاد و تنظیم مناسبات اجتماعی در جهت عدالت اجتماعی، به درخواست‌های آنی جامعه پاسخ داد. عملکرد سیستم سیاسی ایران در آن زمان در پاسخگویی سریع به «فشار» بسیار جالب‌توجه است. درواقع، سیستم، خود را از درون تغییر داد و این تحولات که ابتدا از «ساخت» سیستم شروع گردید به تغییر فرآیندهای درونی آن انجامید. نتایج این تغییرات را بررسی می‌کنیم:

الف- به «درخواست‌ها» که در آن زمان عمدتاً شامل: توزیع کالا و خدمات و شکوفایی اقتصادی بود، پاسخ درخور داده شد «ستانده» های این «عمل» سیاسی در فرآیند «بازخورد»، سطح اطلاعات و «ذخیره» خدمات را برای رژیم بالا برد. نتیجه آنکه، زیرساخت‌های اقتصادی دائماً رشد یافته و مکانیسم چرخه‌ای و تکاملی «رشد» به راه افتاد.

ب- ساخت درونی سیستم یکدست‌تر گردید. روابط روحانیت (حاملین ارزش‌های اجتماعی) با سلطنت هموارتر شده و از سوی دیگر، حکومت و پارلمان از معارضه دائمی باهم و با دونیروی دیگر دست برداشتند؛ بنابراین، سیستم به مکانیسم سریع‌العملی دست‌یافت که انجام وظایف مربوطه را برای آن ساده‌تر می‌ساخت. این تحول، همان مقدمه «اقتداری» شدن رژیم شاه فقید است.

ج- با شروع «اقتداری» شدن رژیم، هماهنگی بیشتری بین سیستم سیاسی و محیط اجتماعی اطراف آن، ازنقطه‌نظر هنجار «پدرفرمایی» به وجود آمد. از همان ابتدای «اقتداری شدن»، گرایش رژیم به نظم «پدرفرمایی جدید» (نئو پاتری مونیالیسم) روزبه‌روز افزایش یافت و درنتیجه، رژیم سیاسی کشور، نظم «پدرفرمایی جدید» را از محیط گرفته و به خود محیط بازپس داد. تمرکز شدید دولتی امور و تداخل رژیم سیاسی و آتوریته دولتی، نشانه‌های قوی نظم جدید اجتماعی- سیاسی بودند. این «نظم» تا سقوط رژیم شاه فقید همچنان برقرار ماند.

د- شکنندگی سیستم سیاسی موقتاً برطرف شد و «دوام» و استحکام جایگزین آن گردید، زیرا قدرت مقابله و پاسخگویی به «فشار» در سیستم افزایش یافت. سال‌ها بعد، یعنی از دهه 1350 به بعد، خطر «شکنندگی»، سیستم را مجدداً مورد تهدید قرارداد زیرا سطح «ذخیره خدمات» رژیم سیاسی در مورد دو نوع کاملاً مشخص «درخواست‌ها» یعنی: مشارکت در امور سیاسی کشور و مطالبه ارتباطات و اطلاعات، به حداقل رسید. در این هنگام، رژیم سیاسی قادر به تحلیل اطلاعات رسیده از جانب «ستانده»های قبلی نبود و مهارت کافی در حل مسالمت‌آمیز درگیری‌های اجتماعی (اختلاف سطح خدمات و درخواست‌ها در موارد فوق‌الذکر) از خود نشان نمی‌داد. این همان پدیده‌ای است که جامعه شناسان به آن «پس‌ماندگی فرهنگی» می‌گویند، زیرا حرکت جامعه سیاسی در سیر رشد فرهنگی- سیاسی بسیار کند و در مقابل آن، سرعت رشد اقتصادی بسیار سریع شده بود. در فاصله سال‌های 1332 تا 1357، رژیم سیاسی ایران یک سیر منحنی در رفع خطر شکنندگی از خود نشان داده است، پدیده‌ای که سیاست شناسان، آن را در مقوله «ثبات و عدم ثبات سیاسی» مطالعه می‌نمایند.

13 – حاصل سخن

1 – بررسی دقیق سیر تحولات در سیستم سیاسی ایران در فاصله سال‌های پس از جنگ جهانی دوم تا 1357 نشان می‌دهد که سیستم مزبور در فاصله سال‌های 1320 تا 1330 از محتوای دموکراسی نسبی و از ثبات سیاسی ضعیفی برخوردار بود. این ضعف در میانه‌سال 1332 به اوج خود رسید و جامعه را به «هرج‌ومرج منجر به تجزیه» سوق داد. پس از سال 1332، محتوای اقتداری آن و به همراه آن، ثبات سیاسی کشور فزونی گرفت و در ابتدای دهه 1350 به حداکثر میزان خود دست‌یافت. در همین سال‌ها بود که خطر شکنندگی سیستم مجدداً افزایش‌یافته تا آنکه بالاخره در سال 1357 به عدم ثبات سیاسی و سقوط رژیم سیاسی منتهی گردید.

2 – تحول درونی سیستم سیاسی ایران در سال 1332 به ابتکار شاه فقید، باعث گردید که ثبات سیاسی به کشور بازگردد و مطالبات حَقه مردم در مورد رشد اقتصادی، عدالت و رفاه اجتماعی در درجه اول اهمیت قرار گیرد. مشخصه این دوره، رشد فوق‌العاده زیر ساخته‌ای اقتصادی و تنظیم مناسبات جدید اجتماعی بر اساس ساخته‌ای نوین اقتصادی بود که دموکراسی اقتصادی و رفاه را در عرض مدت کوتاهی در سراسر کشور توزیع نمود و می‌رفت تـا به ساختمان نوین ایــران بـرسد. بــه همین ملاحظه، نظــم «اقتداری» رژیم بسیار زیاد گردید و نظم اجتماعی- سیاسیِ «پدرفرمایی جدید» (نئو پاتری مونیالیسم) حاکم بر سیستم سیاسی کشور شد. از سوی دیگر، میزان دموکراسی سیاسی کاهش یافت و توجه به رشد اقتصادی، باعث قربانی شدن رشد دموکراسی در جامعه گردید؛ اما محتوای «اقتداری» رژیم در فاصله سال‌های 1353 تا 1357 متدرجاً کمتر شده و نئوپاتری مونیالیسم تحت علامت سؤال قرار گرفت تا جاییکه شکستن این نظم که از یکسو «اقتدار» را تشدید می‌کند و از سوی دیگر، بوروکراسی را غول می‌سازد و بالاخره مشروعیت رژیم را به خطر می‌اندازد، در دستور کار قرار داده شد و نظر بر آن بود که با برنامه‌ای انقلابی از ریشه برافکنده شود (مانند برنامه عدم تمرکز دولتی- افزایش فراوان اختیارات استان‌ها در امور داخلی خود- بودجه استانی غیرمتمرکز- تأسیس انجمن‌های ایالتی و ولایتی) اما فاجعه زمستان. 1357 مهلت نداد

3 – بنا بر ملاحظات فوق‌الذکر نتیجه می‌گیریم که شاه فقید عالماً و عامداً راه «اقتدار» را در پیش گرفت تا از سقوط کشور به ورطه تجزیه جلوگیری کرده و برنامه رشد اقتصادی و رفاه و عدالت اجتماعی را باقدرت تمام و به‌طور متمرکز به‌پیش ببرد. او موفق شد که به اکثر مطالبات محقانه ملت ایران در موارد مزبور پاسخ درست دهد و درست به همین علت است که ما، شاه فقید را حامل «اقتدار مصلحانه» می‌نامیم. بررسی‌های تاریخی- سیاسی ما در شماره‌های آینده مدعای فوق را روشن‌تر می‌سازد.

پست‌های مرتبط

مشروطه نوین جلد دوم قسمت ششم (فرهنگ ایران زمین «2»)

admin

مشروطه نوین جلد دوم قسمت پنچم (ارزشیابی ایده آفرینش)

admin

مشروطه نوین جلد دوم قسمت چهارم (جهان‌بینی ایرانی در فلات ایران)

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر