33.9 C
تهران
سه شنبه, اردیبهشت ۲۸, ۱۴۰۰
دیگران

احتمال برخورد داخلی

گذار مسالمت‌آمیز از هر حکومت خودکامه به حکومتی که به نسبت بااراده ملی برگزیده شود، جز با یاری بخشی از سرآمدان رژیم، غیرممکن خواهد بود. بدون چنین همراهی، حکومت خودکامه که چاره‌ای به‌جز شکست ندارد، یا وسیله‌ی کودتای نظامی (جابجایی خودکامه‌ای وسیله‌ی خودکامه دیگر) و یا وسیله‌ی شورش که نهایت آن انقلاب است، پایان می‌یابد. تمامی گذارهای مسالمت‌آمیز از نیمه سده بیستم تاکنون با همیاری و همکاری بخش بزرگی از هیئت حاکمه در قدرت انجام‌پذیر گردیده است. حکومت خودکامه که پیروزی‌های اقتصادی به دست آورده باشد و یا بتواند با تکیه‌بر ناسیونالیسم و یا ایدئولوژی تا مدتی پشتیبانی عامه را حفظ کند، با افزایش شکست‌ها که نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر حکومت آنان می‌باشد از یکسو و از سوی دیگر با افزایش توقعات منطقی مردم، مشروعیت خود را از دست خواهد داد. چنین دگردیسی در عصر کنونی با سرعت‌گیری و تسهیل ارتباطات، ساده‌تر شکل خواهد گرفت. این الگو هم در مورد خودکامگان سکولار و هم در مورد خودکامگان با ایدئولوژی مذهبی صدق می‌کند. در مرحله فرود، به‌تدریج بخشی از هیئت حاکمه به این نتیجه می‌رسند که رژیم حاکم دیگر نه ظرفیت بازپس‌گیری مشروعیت خود را داراست و نه می‌تواند، به خاطر انباشت اشتباهات خود، اقرار تا چه رسد جبران کند. ازاین‌رو، گروهی مبلغ آرامش و رسیدن تفاهم با ملت که در این مرحله، با اکثریت بزرگ مخالف ادامه حکومت و رژیم می‌باشند، روبرو می‌گردند. رژیم خودکامه از ابتدای رسیدن به قدرت، برای خفه کردن هر ندای مخالف، ادامه بقای خود را بر دوش نهادهای امنیتی و نظامی می‌نهد. ازاین‌رو، برای گذار مسالمت‌آمیز از رژیم خودکامه، مهم‌ترین بخشی که باید ناکارایی رژیم را درک نماید و همزمان به خاطر نقشی که ایفا نموده، مسئولیت خود را به‌درستی در برابر ملت تشخیص دهد، نهادهای نظامی و امنیتی می‌باشند. از شیلی گرفته تا لهستان و در سال‌های اخیر، میانمار و در آینده کوبا و ونزوئلا، مسیر نمی‌تواند متفاوت باشد. این مهم بایستی پیش از آنکه ملت بردباری خود را از دست دهد، به‌طور مؤثر شکل گیرد. همزمان، رژیم خودکامه اجازه رشد احزاب و یا به‌طورکلی اپوزیسیون دارای تشکیلات، در داخل را نداده است. ازاین‌رو اپوریسیون داخلی بدون سازمان‌دهی بوده، اما هواداران بسیار دارند. در برخی مواقع اپوزیسیون خارج از کشور باهدف‌های دمکراتیک و دارای تشکیلات به وجود آمده‌اند که در تحولات و پس‌ازآن دوره، نقش مهمی ایفا کرده‌اند. اپوریسیون چه داخلی و چه خارجی، بدون هدف روشن و اعلان‌شده برقراری دمکراسی، نمی‌تواند ادعای گذار مسالمت‌آمیز را یدک کشد.

در مورد ایران، اپوزیسیون خارج از کشور نتوانست شکل گیرد. اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور که ادعای صداقت داشته باشند، محدود به فعالیت‌های فردی و یا در بهترین حالت، گروه‌های بسیار کوچک می‌باشند. اپوزیسیون واقعی و مؤثر در داخل کشور، ملت است که به‌موازات افزایش شکست و از دست دادن مشروعیت رژیم همراه با عامل بسیار مهم رشد سیاسی، وزنه خود را تا آنجا بالا برد که بتواند خود را به‌عنوان تنها گزیدار ممکن و واقعی رژیم اسلامی تثبیت کند. در درازای سی‌وهفت سال مبارزه برعلیه نظام اسلامی که در آغاز وسیله‌ی گروه‌های تندرو که همگی با نظام اسلامی هم در تاکتیک و هم در استراتژی همدلی داشتند و تنها حمایت بخش کوچکی از ملت را داشتند، به‌تدریج وزنه به سود هواداران گذر مسالمت‌آمیز هرروزه سنگینی کرد. پختگی سیاسی ملت ایران و به‌ویژه نسل جوان، در برگزیدن هدف‌ها و راه‌های رسیدن به آن خود را نشان داد. «قهر انقلابی» و خشونت جا گرفته در بطن آن، دیگر جایی درخواست‌های ملت نداشت. ماندگاری ملت و یکپارچگی سرزمینی، به هدف نخستین بدل گشتند. در این سی‌وهفت سال با تمام فشارهای تبلیغاتی رژیم، مفهوم ملت و همبستگی که با خود می‌آورد، بیش‌تر جا افتاد. در درازای سال‌های تهدید جدی نظامی خارجی، با کشتار و خشونت‌های بسیار، توهین و خوار کردن و چپاول، ملت هیچ‌گاه دست به اقدامی آن مقدار تند نزد که حکومت مرکزی ساقط و یکپارچگی سرزمینی به خطر افتد. در تمامی انتخابات از دوران خاتمی گرفته تا سال 88 و آخرین انتخابات ریاست جمهوری و مجلس باوجودی که حق انتخاب به ‌گزینش‌های درجه دوم و سوم ملت سقوط کرده بود، با درایت نفرت خود را از گزینش‌های رژیم ثابت کردند. همه‌ی منتخبین راه‌یافته به دو مجلس باید از یاد نبرند که برگزیدن آنان نه به خاطر محبوبیت فردی بلکه نفرت از گروه رقیب، ممکن گردید. عامل تعیین‌کننده در انتخاب آنان، برداشت درست و یا غلط ملت از این امر می‌باشد که گروه منتخبین از هواداران پیوستن به ملت در هیئت حاکمه تشکیل‌شده‌اند.

پس از آخرین انتخابات و شکست بزرگ رژیم، این امید می‌رفت که خروش ملت به گوش رژیم و تندروهای سپاه، رسیده باشد. شورش و درگیری در خیابان‌ها، نمی‌تواند برای تندروها خوشایند باشد به‌ویژه اگرچند دستگی و برخورد عقاید و منافع در سپاه را در نظرگیریم. بار آینده، شورش ملت حتی بزرگ‌تر از سال 88 خواهد بود که می‌تواند به از همپاشی سپاه و یا برخوردهای سنگین میان جناح‌های موجود منجر گردد. با افزوده شدن روزانه مخالفان روبه رشد به خاطر مشکلات اقتصادی، به گروه بزرگ مخالفان سیاسی، امکان شورش و کشیده شدن ملت به خیابان افزایش می‌یابد. همراه با کاسته شدن امکان آشتی ملی که برابر است با نابودی کامل امید به آینده مسالمت‌آمیز، زمان شورش جلو افتاده و شدت آن را افزایش خواهد داد. تشکیل مجلس خبرگان برهمان رویه گذشته و آن‌طور که شایع است زیر فشار امنیت سپاه، بی‌عملی و یا بی‌قدرتی (تفاوتی ندارد) گروه عمل‌گرا برای برداشتن گام درراه آشتی ملی را ثابت و امکان دست رسی به آن را سخت‌تر کرد. مسئله جانشینی که می‌توانست گذار مسالمت‌آمیز از نظام اسلامی را ممکن‌تر کند و عدم ورود به آن، آسیب بزرگی بر این فرآیند وارد آورد. به سخن دیگر گروه تندرو عزم خود را بر تندروی و پس ندادن حتی بخش کوچکی از حقوق غصب شده به ملت، بدون پرده‌پوشی اعلان کردند. با شدت گرفتن محدودیت‌های اجتماعی مانند هجوم به میهمانی‌ها و تمرکز بر قضیه حجاب و همزمان چشم پوشیدن بر فساد حاکم در تمام نهادهای حکومتی و در ارتباط با حکومت، چه در میان اصول‌گراها و چه عمل‌گرا، ملت هرروزه توان انعطاف را ازدست‌داده و به‌سوی تندروی روی خواهند آورد.

دونیروی ملت و رژیم، اکنون‌که راه آشتی به مقدار زیاد بسته‌شده است، به‌سوی برخوردی که هرروزه اجتناب‌ناپذیرتر می‌گردد پیش می‌روند. ملت راه عقب‌نشینی ندارد و این رژیم است که باید آمادگی دست برداشتن از امتیازهای غصبی خود را داشته باشد. نگاهی به تحولات سوریه و نقشی که رژیم بازی کرد می‌تواند راه گشا باشد. شخص رهبر و سپاه پاسداران بدون تردید همیشه راه سرسختی را به اسد اشاره کردند و برخورد داخلی که بر سر حکومت اقلیت بر اکثریت و آزادی‌خواهی بود و می‌توانست مسالمت‌آمیز باشد را به این‌سو کشاندند. نتیجه آن را امروز همه می‌بینیم. مردم سوریه دچار فاجعه‌ای بزرگ‌شده‌اند. تعداد کشته‌ها، مجروحین بی‌خانمان و پناهندگان سرسام‌آور است. همزمان کم‌تر نقطه‌ای در جهان را می‌توان یافت که از جنگ داخلی آن سرزمین آسیب‌ندیده و در آینده نخواهند دید. این نگاه رهبر و تندروهای گردآمده به دور او بودند که چنین وضعیتی را در سوریه به وجود آوردند. دلیلی در دست نیست که گروهی که ملت، سرزمین و اخلاق برای آنان معنائی ندارد، در مورد ایران نگاهی متفاوت داشته باشند. هرروز که می‌گذرد، روشن‌تر می‌گردد که این فرقه آمادگی از دست دادن امتیازات غصبی خود را حتی به هزینه‌ی ویرانی ایران، ندارند. یا باید نیروهای مسلح به‌طور آشکار پشتیبانی خود را از این فرقه قطع کرده یا برخورد با ملت اجتناب‌ناپذیر خواهد شد؛ زیرا از یک‌سو بردباری ملت محدود است و از سوی دیگر، نزد ملت اعتبار سیاسی گروه عمل‌گرا که می‌توانستند نقشی درراه آشتی ملی بازی کند براثر ناتوانی و بد شدن وضعیت اقتصادی، رو به سراشیبی است. عایقی که از برخورد می‌توانست پیش‌گیری کند، در حال از دست دادن کارآئی خود می‌باشد.

تمام توجه هیئت حاکمه به‌سوی رقابت‌های داخلی متمرکزشده است. در سیاست خارجی، آشفتگی ازآنچه وجود داشت حتی بیش‌تر شده است. درحالی‌که به‌طور رسمی ایران از حکومت مرکزی افغانستان حمایت می‌کند، تصویر جنازه سوخته شده رهبر طالبان ملا اختر منصور همراه با گذرنامه با روادید معتبر و اسکان خانواده وی در ایران، انتشار می‌یابد. آیا او بااطلاع و یا بدون اطلاع حکومت افغانستان، مشغول مذاکره با ایران بود. آیا ایران گزارش خروج او را از مرز به اطلاع آمریکا رساند و یا حکومت پاکستان با نارضایتی از مذاکره وی با ایران، اطلاعات موردنیاز را در اختیار آمریکا قرارداد تا سوءقصد امکان‌پذیر گردد؟ تمامی این مجهولات همزمان می‌گردد با سفر روسای افغانستان و هند به ایران، برای ایجاد بندر بزرگ تجاری در چابهار به‌منظور تغذیه‌ی کشورهای آسیای میانه. آیا مأموران امنیتی ایران و یا پاکستان برای لغو و یا دستکم به عقب انداختن این طرح بزرگ اقتصادی، در این توطئه دست داشتند؟ در رابطه با عربستان، حکومت از مذاکرات در مسئله حج اطلاع می‌دهد. اگر فاجعه سال گذشته چه با قصد و چه بدون برنامه‌ریزی، بر عهده عربستان بوده است، آیا این مذاکرات و اصرار برای فرستادن چند ده هزار نفر، نوعی اقرار به گناه نیست؟ آیا این مذاکرات برای کاستن از تنش با عربستان است که در آن صورت این پرسش پیش می‌آید که متهم کردن آن حکومت متعلق به سده‌های میانی به اخلال در سیستم رایانه‌های حکومتی ایران و پرخاش به آنان در نمازهای جمعه، نمی‌تواند تعبیر به کاستن تنش باشد. در عراق و سوریه چه می‌گذرد و نقش رژیم چه می‌باشد؟ پیروزی‌هایی که فرمانده سپاه قدس در آخرین سخن‌رانی خود به آن اشاره کرد، کدامین هستند و چرا ملت آن را نمی‌بیند؟ آیا او را برای ورود به صحنه سیاسی داخلی (زیرا نقش او در درجه نخست نقش سیاسی با بهره‌برداری از قدرت سخت در منطقه بوده است) صیقل می‌زنند؟ با این حرکات ضدونقیض تنها برداشتی که می‌شود، افزایش سردرگمی و احتمال از همپاشی در تمامی ارکان رژیم می‌باشد.

برقراری حکومت اراده ملی، راه روشن آینده ملت ایران است. بحث بر سر چگونگی دست‌یابی به آن است. آیا نهادهای حکومتی و از آن میان مسلح، به این درجه از رشد سیاسی و احترام به ملت رسیده‌اند که راه آشتی را، بدون توجه به سابقه خود برگزینند، یا برخورد و ویرانی را برای حفظ امتیازهای ناشی از چپاول ملت، الویت نخست خود را همچنان حفظ کرده است.

پست‌های مرتبط

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است

admin

آقای روحانی دروغ چرا؟!

admin

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)

admin

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر